.::راه بی پایان::وبلاگ جامع دفاع مقدس::.
درباره ی سال های دفاع مقدس و پرسش و پاسخ و خاطرات آن سال ها 
قالب وبلاگ

شهادت نامه ها

فرهنگ جبهه

این نوشته و این وبلاگ :

به رغم تلاش ها و مواجهه ی مستقیم با تعداد متنابهی از رزمندگان در سرلسر کشور و سعی و صبر و ستیز، در موضوع "نامه ها" ، بر خلاف سایر عرصه های گفتاری و رفتاری در "شهادت نامه ها" و گرداوری آن ها مستلزم حضور در منازل یکایک رزمندگان و انس و الفت با اهل بیت و بازماندگان ایشان بود،نتوانستیم به جامعیت جامعه ی آماری دست یابیم و از طرفی حجم سنگین و دسترسی به آن ها از طریق مطبوعات با همه ی نظم و نسق داشتن،در ناسفته و سخن نا گفته ای نبود.مدعی و مدعا فراوان و سرانجام:

جایی که عقاب پر بریز.            از پشه ی لاغری چه خیزد؟   

مطلب حاضر، بی شک،شامل برگزیده ترین وصایا و جامع ترین آن ها چون سایر عناوین و مضامین مجموعه نیست،هر چند از بین هزاران نمونه(چون نامه ها و خاطره ها) گلچین شده است.



[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:38 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

زندگی نامه سردار شهید حاج ابراهیم همت

وی در سال 1334در شهرضای اصفهان متولد شد . در سال 1354از دانشسرای تربیت معلم اصفهان فارغ التحصیل گردید و سپس در سال 1356برای گذراندن خدمت نظام وظیفه اقدام كرد . مدتی در مدارس راهنمایی شهرضا به تدریس تاریخ پرداخت.

در ذیل، اشاره مختصری به فعالیت های بسیار همت داریم: عضویت در كمیته دفاع شهری و مبارزه با عناصر مسلح خوانین طاغوتی و ضد انقلاب و تشكیل سپاه شهرضا و تصدی امور فرهنگی تبلیغی این نهاد؛ سفری كوتاه به سیستان و بلوچستان جهت كارهای فرهنگی و تبلیغی و عمرانی در این استان، از بهمن  57تا اردیبهشت 1359؛ عزیمت به مناطق كردنشین غرب كشور و ورود به شهرستان پاوه و همكاری با سردار شهید ناصر كاظمی: فرماندار پاوه و فرمانده سپاه این شهر، برای مبارزه با ضد انقلابیون مسلح؛ مشاركت فعال در امور تبلیغی و فرهنگی سپاه و سرپرستی روابط عمومی سپاه پاوه و انتصاب به سمت فرماندهی سپاه پاوه از بهار 59تا آذر1359؛ فرماندهی كل جبهه های اورامانات و پاوه از آذر  59تا دی1360؛ عزیمت به سفر حج همراه سردار جاویدالاثر، حاج احمد متوسلیان و محمود شهبازی در مهر 1360؛ تا4 خرداد 1361؛ عزیمت به سوریه با سمت جانشین فرماندهی قوای محمد رسول الله(ص) و حضور فعال به همراه احمد متوسلیان در جبهه های سوریه و لبنان؛ تصدی سرپرستی امور تیپ در پی اسارت حاج احمد متوسلیان و بازگشت نیروها به ایران از تاریخ 21خرداد تا 15تیر 1361؛ فرماندهی تیپ 27محمد رسول الله(ص) از مرحله سوم و عملیات رمضان تا عملیات مسلم بن عقیل؛ فرماندهی قوای قرارگاه شهید بهشتی؛ فرماندهی لشكر27محمد رسول الله (ص)؛ تشكیل سپاه 11قدر و فرماندهی این سپاه، متشكل از پنج لشكر نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نبردهای زین العابدین(ع)، والفجر مقدماتی و والفجر یك؛ فرماندهی لشكر 27در نبردهای والفجر چهار و عملیات ویژه خیبر؛ سرانجام شهادت در غروب روز هفده اسفند 1363در محل تقاطع جاده های جزایر مجنون شمالی و جنوبی.

 

حمله شمشیر

 در تاریخ دوازدهم تیرماه 1360، چند روز پس از شهادت هفتاد و دو تن، برای اولین بار در غرب كشور، عملیات «شمشیر» را شروع كردیم؛ در یك شب ظلمانی، در ارتفاع دو هزار و دویست متری، آن هم در حالی‌كه تمام منطقه مین ‌گذاری شده بود.

شب قبل از حمله در مسجد نودشه برای آخرین بار برای برادران پاسدار اعزامی از خمین، اراك و سایر افراد صحبت كردم. عزیزان ما تا ساعت دو نیمه شب عزاداری كردند و گریه و تضرع و التماس به درگاه خدا داشتند.

آن شب، یكی از برادران اهل خمین خواب حضرت امام(ره) را می‌بیند. امام(ره) پشت شانه او زده و فرموده بود: «چرا معطل هستید؟ حركت كنید، حضرت مهدی(عج) با شماست.»

صبح با پخش این خبر، حالت عجیبی به بچه‌ها دست داده بود. همه می‌گفتند ما می‌خواهیم همین الآن عملیات را انجام بدهیم. هرچه گفتم دشمن در بالای ارتفاعات است، شما چه‌طور می‌خواهید از میدان مین رد بشوید، گفتند: «نه، به ما گفته‌اند حضرت مهدی(عج) با ماست.»

به هر صورتی كه بود، برادران را راضی كردیم. عملیات در نیمه‌های شب شروع شد و در ساعت هفت صبح، نیروها به نزدیك سنگرهای دشمن رسیدند. به محض روشن شدن هوا، عملیات شروع شد. طولی نكشید كه به خواست خدا، در ساعت ده صبح، تمامی ارتفاعات مورد نظر سقوط كرد.

برادران ما با صدای الله‌اكبر، آن‌چنان وحشتی در دل دشمن ایجاد كرده بودند كه نزدیك به دویست نفر از مزدوران بعثی یك‌جا اسیر شدند.

به یكی از افسران عراقی گفتم: «فكر كردید كه ما با چه مقدار نیرو به شما حمله كردیم؟»

گفت: «دو گردان!»

گفتم: «نه، خیلی كمتر بود.»

تعداد نیروهای حمله‌كننده را گفتم. گفت: «مرا مسخره می‌كنید!»

وقتی برایش قسم خوردیم و باورش شد، گریه‌اش گرفت. گفت: «وقتی شما حمله كردید، تمامی كوه ها الله‌اكبر می‌گفتند. اگر ما می‌دانستیم تعدادتان این‌قدر كم است، می‌توانستیم همه شما را اسیر كنیم.»

 این مصداق آیات قرآن كه در هنگام حمله جندالله، نیروی كفر احساس می‌كند با لشكر عظیمی در جنگ است و بیست مؤمن در مقابل صد نفر دشمن و صد نفر در مقابل هزار نفر دشمن برتری جنگی دارند، در این عملیات به عینه ثابت شد.

پس از سقوط ارتفاعات و در آن هوای گرم، هنوز به برادرانمان آب نرسانده بودیم كه یك تیپ عراقی اقدام به پاتك كرد. خوشبختانه این تیپ هم شكست خورد و در مجموع، عراق در این عملیات، چندین نفر كشته به جای گذاشت كه اكثر آنها را برادرانمان به خاك سپردند.

دیده بان

 یك روز به خط مقدم رفتیم و گفتیم كه برای شناسایی آمده‌ایم. یكی از برادران رزمنده، ما را حدود بیست سی ‌متر سینه‌خیز جلو برد تا جایی كه اولین برجك دیده‌بانی عراقیها را دیدیم. یك سرباز داخل آن نگهبانی می‌داد. در همین موقع، از حركت ما سروصدایی ایجاد شد. گفتیم كه لو رفته‌ایم ولی نگهبان عراقی توجهی به ما نكرد. بعد گفتیم: «خدا رحم كرد كه او متوجه نشد.»

برادر رزمنده كه ما را به آن‌جا برده بود، گفت: «خیالت راحت باشد. هر كاری بكنیم، نگهبان عراقی از ترس جانش پایین نمی‌آید.»

برای شناسایی، با دوربین به سنگرهای دشمن نگاه كردیم. عراقیها با لباس زیر داخل سنگرهایشان استراحت می‌‌كردند. انگار نه انگار كه جنگی هست.

ندای پنهان

 یكی از سرداران بزرگ جنگ، حاج عباس ورامینی بود كه او را در فتح‌المبین شناختم. با یك اكیپ از سپاه پاسداران به جبهه اعزام شده بود و در این عملیات فرماندهی گردان حبیب‌بن‌مظاهر را به عهده داشت. در عملیات والفجر چهار گفت: «می‌خواهم به عملیات بروم.»

گفتیم: «درست است كه خیلی كار داری ولی مسؤولیت ستاد سنگین است.»

می‌گفت: «آرزویی در دل من نهفته است. نگذارید این آرزو بمیرد. بگذار بروم.»

یك ساعتی داخل اتاقش بودم. با او صحبت كردم كه مملكت به تو نیاز دارد، تو از نیروهای كادر و یك سرمایه هستی كه برای انقلاب ساخته شده‌ای، باید بیشتر مسؤولیت بپذیری. گفت: «همه اینها را گفتید، اما من می‌خواهم بروم. به من الهام شده كه باید این‌بار به عملیات بروم.»

به او تكلیف كردم كه نباید بروی، ولی برای این‌كه دلش نشكند، او را گذاشتم كنار معاون لشكر و گفتم: «برو روی ارتفاع 1866 نیروهای بسیجی را هدایت كن و خودت در سنگر فرماندهی بمان.»

دلش شاد شد. می‌خواست پر در بیاورد. توی راه به معاون لشكرگفته بود كه من چه‌قدر و به چه كسانی بدهكارم. وصیت كرده بود، در حالی كه می‌دانست وارد عملیات نمی‌شود.

می‌رود توی خط. نزدیك ساعت شش می‌شود. نیروها از نقطه رهایی حركت می‌كنند. می‌گفتند می‌رفت كنار بسیجی‌ها، آنها را می‌بوسید و می‌گفت: «التماس دعا دارم. افتخار حضور در كنار شما نصیبم نشد، فقط التماس دعا دارم» و مدام گریه می‌كرد.

بعد از رهایی نیروها، می‌رود داخل سنگر می‌نشیند. به محض این ‌كه نیروها نزدیك محل عملیات می‌شوند، نیم ساعت مانده به شروع عملیات، به دیده‌بان می‌گوید: «الآن دشمن شروع می‌كند به آتش ریختن روی نیروها. بلندشو برویم بیرون سنگر تا آتش روی سرشان بریزیم.»

دست دیده‌بان را می‌گیرد و از سنگر بیرون می‌آیند و می‌روند نوك قله. می‌گویدكه «آن قله را بزن. الآن بسیجی‌ها نزدیك آن هستند.»

 شروع به آتش ریختن می‌كنند كه یك خمپاره شصت، كه انگار مأمور آن قسمت ارتفاع شده بود، می‌آید و می‌خورد نزدیك آنها. یك تركش به پیشانی مبارك این قهرمان بزرگ اسلام می‌خورد و چند لحظه‌ای بیشتر به شهادتش نمانده بود كه یا مهدی(عج) یا مهدی (عج) می‌گوید و وقتی او را به اورژانس رساندند كه تمام كرده بود.

ما روسیاه بودیم كه تا كنون در جبهه‌ها زنده مانده‌ایم. او انتخاب شده بود برای آن شب و آثار شهادت در سیمای ملكوتی او هویدا بود.

چند روز قبل از شهادتش، آمد و گفت: «به من 24 ساعت اجازه بدهید كه بروم اسلام‌آباد از خانواده‌ام خداحافظی كنم.»

تا آن موقع سابقه نداشت كه قبل از عملیات چنین درخواستی بكند. گفت: «حتماً باید سری به میثم بزنم و بیایم.»

میثم، پدرش را دوست داشت. سه سال داشت و عجیب به پدرش عشق می‌ورزید. شبی كه حاج عباس شهید شد، میثم تا صبح گریه می‌كند و سراغ پدر را می‌گیرد.

رفت و به سرعت برگشت. گفتم: «چه شده؟ لااقل یك روز می‌ماندی. عملیات كه نبود، اگر هم از عملیات عقب می‌افتادی، تلفن می‌زدی.»

گفت: «دلم شور می‌زد. یكی دایم به من می‌گفت بلند شو برو. نتوانستم بایستم، خداحافظی كردم و آمدم.»

متن سخنرانی

فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله(ص)

«شهید حاج محمد ابراهیم همّت»

برای بسیجیان دریادل قبل از شروع

عملیات پیروزمند والفجر

صحبت را با نام خدا شروع می كنیم؛ با درود بر خمینی عزیز، این زاده پرهیزگار و متقی و رنج كشیده سالیان دراز، ولی فقیه و آقا و سرور؛ و با سلام بر همه شهدای گلگون كفن تاریخ اسلام از زمان محمد رسول الله (ص) تا انقلاب اسلامی و از انقلاب اسلامی تا جنگ تحمیلی صدام آمریكایی علیه نظام جمهوری اسلامی و با سلام بر پویندگان راه شهدا كه هرگز اجازه نمی دهند خون این عزیزان خشك شود و كاروان جهاد و خط حركت به سوی كربلای حسین خلوت یا ضعیف گردد.

به علت اهمیت و حساسیت بسیار زیاد برای بسیجیان، این آینه های حقیقت و این سمبل های انسانیت و شهادت و ایثار و اخلاص و مردانگی و غیرت در جبهه های نبرد غرب و جنوب، لازم است نكاتی چند، خدمت این عزیزان، چه در رابطه با مسائل كلی مملكت و چه در رابطه با مسائل نظامی و نیز عملیاتی كه به حول و قوه الهی در آینده بسیار نزدیك در پیش داریم بیان گردد. قبل از صحبت از مانور، بهتر است به رویدادهایی كه در مملكت پیش آمد و نظامی كه در گذشته داشتیم، اشاره كنیم. آمریكا در منطقه خاور میانه از ایران و دولت شاهنشاهی و مصر و اسرائیل مثلثی تشكیل داده بود. به قول امام اسرائیل غده سرطانی است و قبل از آن هم بود مصر تأمین كننده خواسته های نظامی و اقتصادی و سیاسی ابر قدرت جنایتكار آمریكا در منطقه خلیج فارس و كلاً خاور میانه بود.

سقوط رژیم شاه به واسطه آن حركت عظیم و آن شتاب سریع و پویای انقلاب اسلامی، چنان آمریكای جنایتكار را به وحشت انداخت كه قدرت تفكر و خلاقیت و طراحی منسجم و منظم را از آمریكا گرفت.

این یكی از خصلت های ویژه و بزرگ انقلاب است. آمریكا كه نمی توانست این جریان را با این عظمت تحمل كند، به انواع دسیسه ها دست زد. دسیسه اول به سازش كشیدن انقلاب بود و آمریكا در یك مجموعه كلی، رسیدن به دو هدف را دنبال می كرد كه یكی كند كردن حركت و دیگری به سقوط كشاندن انقلاب اسلامی بود.

در روند اول كند كردن انقلاب، با شیوه های سازش و نهایتاً با تحمیل جنگ خواست به مقصود برسد. آمریكا شیوه ها را یكی یكی تجربه می كرد و در این تجربیات مداوم، از حركت های سیاسی و اقتصادی و نظامی هم بی بهره نبود. ابرقدرت جنایتكار توسط مارهایی كه از قبل در آستین خودش پرورش داده،و در تمام انقلاب های دنیا به محض اینكه در یك كشور مستضعفین انقلابی رخ داده و حركتی شده، با عناصر از پیش تربیت شده، حتی چریك تربیت شده آمریكایی، دست به كار شده تا باعث توقف حركت و سقوط انقلاب شود.

از آنجا كه انقلاب اسلامی با عظمت تر و پویاتر و با محتوی تر و بدون وابستگی مطرح شده است، آمریكا مجبور است كه دستش را رو كند و می خواست نظیر حركتی كه در زمان مصدق شد، در زمان استقرار نظام جمهوری اسلامی هم بشود؛ یعنی یك روند به سازش كشیدن با استفاده از گروهك هایی چون نهضت آزادی یا جبهه ملی به همراه توطئه های عناصر آمریكایی مورد نظر بود و ما آن زمان را فراموش نمی كنیم.

ای بسیجیان عزیز، به خاطر دارید كه قطب زاده مزدور، این مطلب را عنوان می كرد كه «ما به فانتوم نیاز نداریم و فانتوم ها را بفروشید.» داریوش فروهر با یك حركت كوچك نظامی موجب زمینه سازی پاگیر شدن نیروهای نظامی در كردستان گردید. او به كردستان رفت و به جای مذاكره با ملت مستعضف كردستان، با عناصر ساواك و وابسته به آمریكا و عناصری كه از قبل با رژیم در ارتباط بودند، ارتباط برقرار كرد و لذا عناصری چون دمكرات و كومله و رزگاری در كردستان شروع به فعالیت و نسخه پیچی كردند و برای به راه انداختن یك جنگ كوهستانی در غرب و كردستان و مشغول نمودن قسمت مهمی از توان نظامی مملكت آماده شدند. حركتی كه در كردستان شد نمونه دیگری از نتیجه عملكرد دولت موقت بوده و در كنار مسئله وضعیت قوای نظامی و حمایت از صلح، اقدام به اجرای بازی های سیاسی در قبال این امت رزمنده به منظور دور كردن امت از صحنه و به نتیجه رساندن جریان سازی و دریافت یك لقب آمریكایی نمود كه به حول و قوه الهی و با تلاش ملت و با بیداری و هوشیاری امام و با حركتی كه دانشجویان خط امام كردند این توطئه شكست خورد.

حركت بعدی آمریكا به انحراف كشیدن انقلاب بود و این از كسی ساخته نبود مگر بنی صدر. شاید برادران به خاطر داشته باشند در زمانی كه بنی صدر روی كار آمد مردم همان زمان كه دوره بازرگان بود ـ بنی صدر را مردی لایق می دانستند كه می تواند كار كند. بنی صدر انتخاب شد ولی حركت بنی صدر و راهی كه او می پیمود و در كنار آن حركت منافقین، كه مداركش موجود است، نشان داده كه چنین نیست. طبق مدارك، از بیست و چهار ساعت بعد از ریاست جمهوری بنی صدر، منافقین مستقیماً با او ارتباط برقرار كردند و نامه نوشتند كه «ما جانب تو را داریم، با ما تماس بگیر و از ما نظر بخواه.» این نشان دهنده این است كه بنی صدر آلت دوم حركت آمریكاست بر علیه انقلاب اسلامی و تلاش او برای به انزوا كشیدن انقلاب و به سقوط كشاندن آن .

این حركت را آمریكا زمانی تجربه می كرد كه در كنارش تحریم اقتصادی نیز به اقتصاد مملكت ضربه می زد و عدم تبادل بازرگانی توسط كشورهای خارجی، ما را در مضیقه قرار داده بود.

زمانی كه دولت بنی صدر روی كار آمد و لانه جاسوسی هم در پایان عمر دولت موقت بازرگان تسخیر شده و دست آمریكا رو شده و گروگان ها تحویل داده نمی شوند، از شش ماه قبل از این جریانات عراق بطور كامل آماده بود كه به ایران حمله كند. چرا؟ برادران رزمنده، كشورهای همسایه ـ كه لازم است در آینده تك تك شما به طور كامل اطلاعاتی از موقعیت جغرافیایی مملكت تان و همسایه های آن داشته باشید پاكستان و افغانستان و روسیه شوروی و تركیه به علت وضعیت جغرافیایی و مشكلات سیاسی و اقتصادی كه خود آن كشورها داشتند و مشكلاتی كه با آنها مواجه بودند، قادر به حمله به ایران نبودند. تنها كشوری كه می توانست قدرت داشته باشد و به خاك كشور اسلامی ما حمله كند عراق بود؛ آن هم دولت مزدوری چون حكومت صدام كه هم ظاهری مردمی داشت و هم مرز كشور ما با عراق بسیار عریض بود و هم كشش نیروهای زرهی و مكانیزه و پیاده اش، این جرأت را به صدام داده بود كه به ایران حمله كند.

آمریكا به دنبال این بود كه مصر را از چنگال شوروی درآورد و در جنگ اعراب و اسرائیل، توانست با كمترین بها سوریه را هم از چنگ شوروی درآورد؛ به دنبال اینها اگر عراق هم در می آمد، همان صحبت امام تداعی می شد كه فرمودند: «آمریكا، شوروی را هم بازی داد.» پس به سود آمریكا بود كه عراق را هم بازی دهد. لذا آمادگی قبلی به عراق داده می شود. هیچ كشوری به اندازه آمریكا خبر از سیستم نظامی كشور ما نداشت. هیچ كشوری جز آمریكا خبر از این نداشت كه ما چند لشگر داریم و چند تیپ داریم و توان نظامی ما چیست و امكانات ما چیست و وضعیت لجستیكی ما چیست و نیروی دریایی و زمینی و هوایی چقدر قدرت دارند.

آمریكا، در رژیم شاه در بطن تشكیلات ارتش بود. چنان كه اگر زمانی به دولت ایران، یعنی دولت شاه، دستور داده می شد، عراق و كلاً دولت بعث عراق تهدید شود و از مرزهای غرب كشور یعنی قصر شیرین ـ خانقین یا نفت شهرـ خانقین و یا سومار ـ مندلی و از طریق جاد اصلی خانقین ـ بغداد و یا مندلی ـ بغداد ارتش وارد شود و بغداد را تصرف كند. وقتی كه آمریكا به طور كامل از تمام این موارد خبر دارد، این صحنه ها را به عراق تذكر دادند؛ تمام اینها گفته شده بود و این بنا به گفته خود اسرای عراقی است. آنها كه در قبل از حمله گوش كرده بودند به تهدیدهای سیاسی دولت عراق، متوجه هستند كه عراق آمادگی حمله داشت و غیر از عراق هیچ كشوری آمادگی حمله را نداشت و آمریكا منتظر فرصت بود. برنامه آمریكا این بود كه اگر بنی صدر خائن نتوانست نظام جمهوری اسلامی را به انحطاط بكشاند و سبب سقوطش بشود و اگر آن حركت های منافقین در دانشگاه تهران و سخنرانی ها و حركت های نظامی و آن خیانت هایی كه او در شروع جنگ كرد موجب تأمین نظر آمریكا نشد. جنگ را آغاز كند؛ چرا آمریكا جنگ را آغاز كند؟ به علت اینكه نظام یك مملكت و سیستم یك مملكت، كمر آن مملكت است و اگر این سیستم و نظام شكسته شود، در حقیقت كمر آن مملكت شكسته می شود و شما برادران عزیز، هوشیار باشید.

در غرب سه لشكر گرفتار بودند: لشكرهای 64 و 28 و 81 كه درگیر با ضد انقلاب بودند و قدرت جابجایی و نقل و انتقال از كردستان را نداشتند. در تمامی محورهای سقز، بانه و سردشت و بوكان و مهاباد و پاوه و ماكو و كامیاران و سنندج درگیری بود. گارد جاویدان به علت اینكه شاهنشاهی بود و چند تیپ مخصوص و ویژه شاه، آمریكا انتظار این را داشت كه اینها همه منحل شوند. لشكر 77 در خراسان و 16 در قزوین، تماماً فقط به علت ترس آمریكا از روسیه تشكیل شده بودند و تشكیل این سه لشكر، خصوصاً لشكرهای زرهی به خاطر ترس آمریكا از نیروهای زرهی روسیه بود و اگر می بینیم مثلاً لشكر 16 قزوین در قزوین تشكیل می شود، علتش ترس از روسیه شوروی در شمال است و علت اینكه لشكر 93 زرهی در خوزستان تشكیل می شود، علتش ترس از ارتش عراق است كه یك ارتش روسی است؛ این یعنی تحمیل خواسته ها. چنان كه حتی جایگزین كردن یك لشكر در سیستم و نیروی نظامی شاه بر اساس خطوطی بود كه آمریكا تحمیل می كرد كه آن هم به علت ترس از از روسیه و مقابله ارتش شاه با روسیه، نه به خاطر ایران و مملكت ایران بلكه به خاطر منافع آمریكا بود. نیروی هوایی آن، این چنین بود و نیروی دریایی اش نیز همین طور.

لذا آمریكا این خط را به صدام داد كه عراق از غرب تا جنوب یكهزار و سیصد كیلومتر مرز با دشمن، كه اسمش را گذاشته دشمن فارس، دارد. یعنی از غرب، پیرانشهر، بانه، سردشت، مریوان، بوكان، قصرشیرین، نفت شهر، سومار، ایلام، مهران و جنوب تا بندر فاو هزار و سیصد كیلومتر مرز است. آمریكا این فكر را به صدام داده بود كه ای صدام، تو در مملكت در شروع جنگ دوازده لشكر داری؛ پنج لشكرت زرهی است، پنج لشكرت پیاده است و دو لشكر مكانیزه است و دست نخورده و لشكرهای كامل و از پشتیبانی ناسیونالیستی كشورهای عربی خاورمیانه بهره مندی و پشتیبانی ابرقدرت آمریكا را خواهی داشت. در جنوب، ایران یك لشكر بیشتر ندارد كه آن هم به نام لشكر 92 زرهی است. حمله كنید و این لشكر را از هم بپاشید و در عرض چهل و هشت ساعت جنوب را از ایران جدا كنیدو خود مختار كنید. این حركت در غرب نیز همین طور پیش بینی شده بود.

ای عزیزان، در شروع حركت عراق پیش بینی شده بود كه در همدان رادار حساسی است و می تواند تمام نیروهای عراقی را كه وارد خاك ایران می شوند شناسایی كند. لذا این پیش بینی شده است كه قبل از حركت، یك كودتا در نوژه بشود كه شد و رادار از كار بیفتد و حتی این پیش بینی شده بود كه برای تسریع سقوط انقلاب در حركت نوژه جماران هم هدف باشد، یعنی با حركت نوژه همدان، در حین آمادگی دولت و ارتش صدام، در نوژه كودتایی شود و هواپیما بلند شود و جماران را بمباران كند و دولت ساقط شود و امام عزیز از بین برود و به دنبال این حركت ارتش عراق وارد ایران شود و گروگان ها نجات پیدا كنند و انقلاب ایران ساقط گردد. این حركت به طوری طراحی شده بود كه در نوژه پس از انجام كودتا ـ كه به حول و قوه الهی حركت كودتای اینها و حركت منافقانه اینها در تهران و جماران شكست خوردـ رادار را وصل كنند.

حركت بعدی همین لشكر 92 زرهی در جنوب بود ـ كه با توجه به خیانت های دولت موقت، در آینده باید تحلیل شود و در مورد آن كتاب ها نوشته و در تاریخ انقلاب آورده شود ـ و آن این بود كه در نظام ارتشی ـ آن برادران عزیز كه خدمت كرده باشند خبر دارند ـ راننده تانك اگر از اهالی قزوین است ممكن است در لشكر 92 زرهی اهواز خدمت كند. حال اگر این شخص را به شهرستان خودش بفرستند مجبور است از لشكر زرهی برود و در لشكر پیاده خدمت كند. یعنی شخص اگر خدمه تانك است باید برود در شهر خودش.در قسمت پرسنلی كار كند و این را آمریكا دقیقاً همان طور كه در ارتش و سیستم خودش اعمال كرده در ارتش زمان شاه نیز پیاده كرده بود بعد از انقلاب، دولت موقت این را آزاد كرد و این یك خیانت آشكار بود به انقلاب و شهید سپهبد قرنی به این وضع خیلی اعتراض داشت و آن عزیزانی كه از دست رفتند و آن افسران مؤمنی كه از اول جنگ بودند و بعد شهید شدند، همه اعتراض داشتند به این مطلب كه رها كردن نیرویی كه در یك واحد تخصّص داشت و سالیان دراز از بودجه مملكت هزینه شده تا آنها مهارت پیدا كنند، اگر اینها را برداریم و بفرستیم شهرستان خودشان، می روند در یك واحد دیگر كه در آن تخصّص ندارند و این كار بیهوده ای است و بسیاری از واحدهای ارتش كه پس از انقلاب به هم ریخته بود و تازه می خواستیم آنها را متشكل كنیم به این صورت به هم ریختند. خدمه تانك رفت در شهرستان خودش، در واحد پرسنلی مشغول شد. این كار در رابطه با لشكر 92 شدت بیشتری گرفت. یعنی قبل از حمله، یك تیپ از این لشكر در «عین خوش» بود و تیپ دیگرش در فكه. روی این لشكر حساب شده بود كه در كودتا از آن استفاده شود و چنین شد و شكست طرح كودتا باعث شد كه پنجاه درصد كادر این لشكر اخراج شوند و این لشكر كارآیی نظامی خود را از دست بدهد.

تمام این زمینه ها برای یك حمله گسترده آماده شده بود و حمله های هوایی پیش بینی شده بود. خطوط هوایی در نقشه معلوم شده بود. مانند حمله اسرائیل به اعراب، در جنگ هایی كه داشت و عراق می خواست در عرض چهل و هشت ساعت نظام ایران را بر هم بزند و باعث سقوط ایران بشود و چه شد كه دشمن نتوانست این كار را بكند؟ با توجه به اینكه دو لشكر را به غرب اعزام نمود و با بیش از هشت لشكر به طرف جنوب حركت كرد. چه عاملی باعث شد كه دشمن در كرخه ماند؟ پس از توطئه بنی صدر كه نگذاشت برادران ما كالاهایمان را از گمرك خرمشهر عبور دهند و بیست و یك میلیارد دلار كالا در آنجا توسط عراق به غارت رفت و نگذاشت قطعات فانتوم از پادگان تحویل شود و بسیاری از قطعات فانتوم در آنجا به غارت رفت، بعد از این تفاسیر چرا عراق در بیست كیلومتری اهواز ماند؟ چرا عراق نتوانست كاری از پیش ببرد؟ چرا عراق بی فكری كرد و از قسمت امامزاده عباس با یك گردان حركت نكرد تا در پل دختر جبهه جنوب را ببندد و جنوب را جدا كند و و بسیاری  از این چراها.

عراق در قسمت جنوب در دو محور، حركت خودش را برای داخل شدن آغاز كرد؛ یكی محور عین خوش ـ فكه كه خودش دو خط را عقبه داشت: یكی عقبه دهلران ـ عین خوش ـ جسر نادری ـ پل كرخه و دیگری فكه ـ چنانه بود. در قسمت خرمشهر جناح اصلی دشمن دو قسمت می شد؛ یكی از سمت شلمچه بود به سمت خرمشهر و یكی از اهواز و عبور از كوشك و طلایه و جفیر و آمدن به سمت اهواز. این محورهایی بود كه عراق در روزهای اول حمله، مورد استفاده قرار داد. در مقابل آنها هم نیرویی نبود. یك افسر نیروی هوایی عراق گزارش می كند كه: «من با جیپ از كنار كرخه عبور می كردم و رفتم به سمت اندیمشك و به جایی رسیدم كه با چشم خود پادگان نیروی هوایی را دیدم و برگشتم.» می گوید:« من پادگان نیروی هوایی را دیدم.» در این پادگان نیروی هوایی چه تجهیزاتی بود و چقدر نیرو بود؟ هیچ. در اندیمشك كه بود؟ هیچ كس. این افسر عراقی برای رده های بالای خود گزارش می نویسد و می گوید: « من برای شناسائی پادگان نیروی هوایی رفتم و آنجا را دیدم.» ولی چنین تحلیل می كند كه : « به نظر می رسد دشمن كمین گذاشته باشد و این یك نقشه باشد. یعنی به نظر می رسد كه دشمن می خواهد نیروهای عراقی به سمت شرق كرخه بروند و از پشت راهشان را ببندد.» لذا نیروهای عراقی در غرب كرخه باقی می مانند و این وضعیت سبب فتح المبین می شود. آنان اگر به سمت شرق كرخه می آمدند، ما یك عملیات جداگانه را باید انجام می دادیم. در سمت اهواز نیروهای عراقی به راحتی از سمت جفیر عبور می كنند و می آیند به سمت اهواز و پادگان حمید را هم به راحتی می گیرند ولی در پانزده یا بیست كیلومتری اهواز می مانند. یعنی جرأت قدم گذاشتن به داخل شهر را ندارند. در سمت آبادان، آن شهر را محاصره می كنند؛ آن هم نه با یك یا دو لشكر بلكه با هشت لشكر این كار را انجام می دهند. در برابرشان هم هیچ چیز نیست. در طرف ما هر كس دوستانش را بر می داشت و یك تعداد اسلحه می گرفت و به جبهه می رفت و هیچ انسجامی نداشتیم. نه ارتش آمادگی داشت و نه سپاه و نه مردم.

چرا عراق در اطراف آبادان ماند؟ بهتر است قدری روی آن بحث كنیم.

« وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لا یبصرون.» اعجاز الهی در این حركت دیده می شود. چرا عراق ماند و چرا عراق كار را تمام نكرد؟ شما به این نتیجه خواهید رسید كه خداوند بر مظلومیت شیعه كه در طول تاریخ اسلام محرومیت كشیده دلش خواهد سوخت. به این نتیجه خواهید رسید كه خداوند دلش بر آن خون های پاكی كه ریخته شده سوخت و جلوی دشمن را سد كرد و حال آینده سازان باید بنشینند در تاریخ بنویسند. عراق در برابر خود سدی دید و ماند. آن هم با وجود توطئه های بنی صدر برای جلوگیری از بسیج شدن مردم، كه ما مرتب بحث می كردیم كه اینها در چه واحدی باشند و او نمی گذاشت بسیج شكل بگیرد و سپاه را هم اصلاً قبول نداشت. توطئه های بنی صدر در جنوب و غرب یكی پس از دیگری شروع شد. نمی گذاشت جنگ شكل بگیرد و نمی گذاشت بجنگیم و در تمامی صحبت هایش كه در یك جلسه به خاطر دارم، تز او فقط این بود كه :« ما زمین می دهیم و زمان می گیریم.» یعنی تز كهنه شده نظامی در جنگ های جهانی كه ما زمین را به دست دشمن می دهیم، خرمشهر را می دهیم بعد منتظر می شویم تا هر وقت آمادگی پیدا كردیم، آن را پس می گیریم و دیگر مهم نیست دشمن با خرمشهر چه می كند و ببینید كه چه آبرویی از اینها رفت. به هر حال حركت بنی صدر جلوگیری و بازدارنده بود و از جهد فی سبیل الله و حركتی كه عاشقان این انقلاب و عاشقان امام و خط ولایت و امامت در ایران اسلامی بتوانند پیاده كنند و بسیج شوند و به جبهه بیایند و دوشادوش سایر برادران رزمنده فی سبیل الله بجنگند و جهاد كنند باز می داشت.

خط بنی صدر و خطوطی كه دركنارش از منافقین گرفته شده بود و سایر سازشكارها هم دست به كار بودند و همزمانی حركت عراق و هماهنگی حركت عراق با بنی صدر و امثالهم باعث شد كه ملّت هوشیار دست بنی صدر را بخواند و با شناخته شدن آن توسط امام آگاه و عزیز و بیدار، بنی صدر بر كنار شد. هنگامی كه بنی صدر كنار رفت حركت جبهه ها آغاز شد و نیروهای مردمی بسیج شدند.

به خاطر دارید كه در عملیات های ثامن الائمه و طریق القدس روی هم رفته از ایران سی و پنج میلیون نفری، هزار تا هزار و پانصد تا دو هزار نفر بسیج شدند و در عملیات فتح المبین شصت هزار نفر و در بیت المقدس هشتاد هزار نفر و همین طور این وضع رشد كرد و به محض اینكه بنی صدر كنار رفت، آن خط نجنگیدن و سازش كاری شكست. یعنی آن خطی كه او اعمال می كرد و منافقین در انقلاب اسلامی و جامعه ترویج می كردند، یعنی خط آمریكا شكست. آمریكا كه شكست خورد چاره ای نداشت جز این كه جنگ را ادامه دهد و گسترش دهد و شلوغش كند و چاره ای نداشت اگر عراق این كار را بكند كمكش كند. با سقوط بنی صدر آمریكا هیچ چاره ای نداشت جز این كه جنگ از شدت نظامی بیشتری برخوردار شود. یعنی اوج حركت نظامی بر علیه انقلاب بیشتر شود. چرا كه آمریكا از حركت های سیاسی و اقتصادی سودی نبرد. تنها حركتی كه می توانست برای سقوط انقلاب به آمریكا امید دهد، یك حركت گسترده نظامی بود.

جنگ برای آمریكا امكان پذیر نبود مگر اینكه در كنار عراق دُوَلی (دولت های) را بگذارد كه پشتیبانش باشند و خودش هم پشتیبانی كند. كمك های مادی، تسلیحاتی، همكاری تبلیغاتی و هر گونه كمكی كه از دستش بر می آید، بكند تا عراق بتواند این جنگ را ادامه دهد و بتواند انقلاب را زودتر به سقوط بكشاند.

لذا آمریكا در حركتی كه با عنوان جنگ شروع كرد ـ و این سومین حركت آمریكا برای سقوط انقلاب بود ـ تمام كشورهای عربی خاور میانه و خلیج فارس و نیز كشورهای دیگر نظیر انگلیس و فرانسه را وادار به كمك به عراق برای تداوم جنگ نمود.

برادران رزمنده، برای ادامه جنگ معلوم بود و از قبل هم ثابت شده بود كه عراق به تنهایی قادر به حمله به ما و تداوم جنگ نبود. ما را در یك وضعیت بد اقتصادی قرار داده بودند تا آمریكا قادر به حمله باشد. در آن زمان ذخایر ارزی اقتصاد ما كمتر از دو میلیارد دلار بود. در زمان شروع جنگ، برادران عزیز دولت خدمت امام رفته بودند و گفته بودند كه این ارقام فاجعه است. امام فرمودند: «به خدا توكل كنید.» در شروع جنگ ما از نظر اقتصادی در بدترین وضع بودیم. از نظر نظامی همان گونه بود كه خدمت شما گفتیم و از نظر سیاسی هم به واسطه تبلیغات صهیونیستی و آمریكایی و كمونیستی در دنیا كنار زده شده بودیم و وجهه ای نداشتیم. در بین ملت ها بر ضد انقلاب اسلامی و ایران تبلیغ شده بود. لذا همه چیز آماده بود تا عراق بتواند این جنگ را به شدت ادامه دهد. ولی به حول و قوه الهی از آنجا كه دست خدا در كار است و به خاطر اخلاص و اعتقاد به آخرت و دنیای غیب و اینكه تمامی جریانات این جهان و هستی در ید قدرت خداست و خدا قادر است نصرت دهد، پیروزی دهد، شكست دهد، رستگاری دهد یا ذلّت بدهد، خواری دهد و همه چیز به دست خداست و یدالله فوق ایدیهم، همه این توطئه ها یكی پس از دیگری شكست خورد.

پس از سقوط بنی صدر، ارتش و سپاه هماهنگ شدند و حملات یكی پس از دیگری مثل ثامن الائمه و طریق القدس انجام شدند و فتح المبین با آن شكل روحانی و معنوی و آن ابهت و بزرگی كه داشت و اصلاً نامش را عملیات نظامی نمی توان گذاشت و در تاریخ اسم آن عملیات را عملیات نظامی نباید گذاشت. دشمن را گیج و مبهوت كرد و تلفات و خسارات زیادی به آن وارد آورد و قسمت دزفول و شوش آزاد شدند. در آن زمان بحث بود كه این عملیات كجا انجام شود. بعضی ها نظر داشتند در اهواز انجام شود و بعضی ها نظر داشتند در خرمشهر و در آخر به این نتیجه رسیدند كه این عملیات در خونین شهر انجام شود. در عملیات بیت المقدس و فتح المبین در مجموع نه هزار كیلومتر مربع از خاك جمهوری اسلامی ایران آزاد شد.

آماری كه در این زمینه داده می شود و تازه كمترین آمار است، یك چیز كه عجیب و تاریخی است و  شاید در دنیا سابقه نداشته و آن اینكه كمتر از صد روز فاصله بین این دو عملیات، فتح المبین و بیت المقدس، فاصله بود و این در تاریخ بی سابقه است كه هشت لشكر از قسمت دزفول و شوش در عرض كمتر از سه ماه این عملیات را تمام كنند و آن هم عملیاتی با چنان ابهت و چنان حیثیت و چنان عظمت.

آزادی خونین شهر كه ابداً توسط ما تبلیغ نشد، اینقدر اهیمت و اثر این عملیات شدید بود كه در دنیا تكانش را دیدیم. اثر این عملیات در سوریه و لبنان طوری بود كه مانند آن را ما در تهران و اصفهان ندیدیم و این به خاطر عظمت عملیات بود. مستشاران روسی و آمریكایی در خونین شهر طرح دفاعی خونین شهر را برای بیست سال ریخته بودند. خاكریز از كارون تا جاده اهواز و از جاده اهواز تا شلمچه، یك خاكریز ممتد شرقی غربی و كانال ها و میادین متعدد مین سبب این شده بود كه دشمن تصور از دست دادن خرمشهر را هم نداشته باشد. خود خونین شهر غیر از گردان های تانك با هفده گردان محافظت می شد. دشمن اصلاً تصور سقوط هم نداشت و بجاست كه خدمت شما بسیجیان پاك پاك پاك، این نكته گفته شود كه مغزها خسته شده بودند و در مرحله سوم بیت المقدس، همان طور كه در صحبت های قبلی خدمت شما گفته شد، نمی دانستیم چه تصمیمی بگیریم. آیا باید داخل خونین شهر شد یا نه؟ كیفیت ها پایین آمده بود. تلفات داده بودیم؛ آیا اگر ما داخل خونین شهر برویم موفق می شویم؟ دیگر قدرت تصمیم گیری نبود، تا اینكه برادران خدمت امام رسیدند و به امام عرض كردند كه خونین شهر این سختی ها را دارد و ما هر چه پیش بینی می كنیم باز نیرو كم داریم. وضع این گونه است و نمی توانیم حمله كنیم، سیم خاردار است و در عین حال نمی توانیم تصمیم بگیریم، شما نظر بدهید كه چه كنیم، حمله كنیم یا نكنیم؟ تمام این صحبت ها را كردند و امام در جواب برادران گفته بود كه تا توكلّتان چقدر باشد . برادران دیگر ننشسته بودند و به طرف جنوب حركت كرده بودند. همه لشكریان خسته بودند و وقتی گفته امام را برای آنها باز گفته بودند همه به گریه افتادند و گفتند حال كه امام فرموده اند به خدا توكّل می كنیم و امام راست می گویند كه ما توكل به خدا نداریم و به این علت سست هستیم.

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:28 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

تصمیم گرفته شد كه با آن نیروی كم و با آن حركت معجزه آسا عملیات بیت المقدس انجام شود و دیدید كه چقدر اسیر، هزار اسیر، حتی شبی هجده هزار اسیر، ولی باز ما متوجه نبودیم كه چه شد. همان طور كه گفتم در خارج از ایران، این عملیات اینقدر تكان داده بود. كه وقتی با حافظ اسد صحبت می كردیم سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود. سیستم نظامی سوریه و لبنان، شیعیان لبنان، فلسطینی هایی كه مؤمن به انقلاب و معتقد به انقلاب بودند و نه در خط یاسر عرفات، همه اصلاً بهت زده شده بودند كه ایران چه قدرتی دارد. چند وقت پیش با فرمانده نیرویی دریایی صحبت شده بود و گفته بود در زمانی كه سقوط خونین شهر قطعی شده بود، همه به وحشت افتاده بودند و ترسیده بودند و كشتی كشتی می رفتند آن طرف. مشخص بود كه ترس پیدا كرده بودند كه با سقوط خرمشهر، ایران حركت را به سمت كویت و به سمت بصره ادامه خواهد داد. تا این حد دشمن وحشت كرده بود و ترسیده بود و این حركت اینقدر اعجاز انگیز بود و آنقدر ابهت در آن بود كه آن چنان آمریكا را به وحشت انداخت. از ترس رشد انقلاب و صدور انقلاب بود كه اسرائیل به لبنان حمله كرد تا به این ترتیب قدرت آمریكا برای كشورهای عربی به نمایش گذاشته شود و به آنها فهمانده شود كه آمریكا قدرت دارد و نظرها از جنگ ایران به جنگ اعراب و اسرائیل منحرف شود و همچنین صدام هم این وسط نجات پیدا كند و بعد اینكه ریشه انقلاب اسلامی و آن موجی كه در لبنان ایجاد كرد، بخشكد و به قول برادر عزیزمان هاشمی رفسنجانی، آمریكا به تمام نتایجی كه می خواست برسد، رسید مگر یك نتیجه. قدرت خودش را به اعراب نشان داد و اذهان را به سمت جنگ اعراب و اسرائیل برگرداند و انقلاب را در لبنان به مقدار زیاد خفه كرد. فقط به یك نتیجه نرسید و آن هم برگرداندن ذهن ایران به جنگ اعراب و اسرائیل و نجات صدام بود و این بر اساس هوشیاری و آن درایت و بصیرت بزرگ امام بود كه روی این مسئله دست گذاشتند كه راه قدس از كربلا می گذرد و از كربلا به طرف قدس می رویم.

عملیات بیت المقدس چنان ابهت داشت كه دشمن را به وحشت انداخته بود. دشمن تصور نمی كرد كه ما قادر باشیم حمله ای به آن گستردگی بكنیم و در همان موقع ما آماده شدیم برای حمله رمضان. حتی بر عكس تبلیغات منفی كه شد مبنی بر اینكه عملیات رمضان برای ما ضربه ای بود، این عملیات رمضان بسیار موفق بود. ضرباتی كه در عملیات رمضان و در جبهه رمضان به دشمن می زدیم در طول جنگ بی سابقه بود.

هر چه گفته می شد، فكر می كردند این آمار دروغ است. ولی خود ما بودیم كه در یك شب تا صبح طبق آماری كه گرفتیم حداقل سیصد و هفتاد تانك دشمن توسط همین بسیجیان پاك كه خودتان هستید، منهدم شد. بسیاری از نیروهای دشمن از بین رفتند. البته آن نتیجه اصلی را كه می خواستیم از عملیات بگیریم نگرفتیم ولی كنفرانس را در عراق بر هم زدیم. توطئه آمریكا برای منحرف كردن ذهن ما به جنگ اعراب و اسرائیل را هم بر هم زدیم. این یك حركت بزرگ و راه گشایی بود در غرب، كما اینكه در مرحله دوم تا نزدیكی مندلی رفتیم.

حركت بعد حركت محرم بود. یك جبهه گسترده را در محرم باز كردیم. جبهه گسترده ای كه از مهران شروع می شد و تا دهلران بود ـ از قسمت دهلران در ارتفاعات جبل حمره ای ـ و عملیات در این جبهه سبب شد راهی به عرض پنجاه كیلومتر به داخل خاك عراق باز شود و رسیدن به بصره را ممكن كند. در این جبهه محرم موفقیت زیاد بود. منتها ای برادران عزیز، اگر به خاطر داشته باشید در روزهای اول جنگ عراق سوار بر اسب مراد می تاخت و صدام رجز خوانی می كرد، چنان كه راننده تانكی هنگام حضور در جیراوند، از مردم جیراوند سؤال می كند كه تا تهران چند كیلومتر است و جدی هم سؤال می كند و صدام نیز پس از سخنرانی و مصاحبه در خونین شهر، هنگام سوارشدن كه خبرنگارها می گویند: «باز سؤال داریم.» می گوید:« مصاحبه بعدی در اهواز.» یعنی دشمن با این قدرت آمده بود و رجز خوانی می كرد.

در زمانی كه تانك های دشمن بی مهابا و وحشیانه به خاك ما تاختند، به ناموس ما تاختند و در خونین شهر و سوسنگرد و قصر شیرین آن جنایات را آفریدند و با آن حركتی كه كردند و آن بی بندوباری ها و آن غارت ها و تجاوزات به ناموس و زن و بچه مردم و به اسارت گرفتن آنها، و از بین بردن حیثیت ما، عراق بر اسب مراد سوار بود. ای رزمندگان دلاور اسلام، توسط همین بسیجیان حزب الله، صدام از اسب مراد به زیر كشیده شد. یعنی صدام و دولت عراق چنان قدرت نظامی خودش را در سرتاسر مرزهای ما از دست داده كه چه در هفتصد و پنجاه كیلومتر مرز غرب و چه در پانصد و پنجاه كیلومتر مرز جنوب ـ از بندر فاو تا دهلران و از دهلران تا پیرانشهر ـ در هر كجا نیروهای رزمنده اسلام اراده كنند، به والله می توانند داخل خاك عراق شوند و در هیچ جا از این هزار و سیصد كیلومتر دولت مزدور عراق و ارتش عراق كه آنقدر مطمئن بود و اكنون ضعیف و شكسته و بی روحیه شده ، حتی در یك كیلومتر از این مرز، عراق قادر نیست با یك لشكر حمله كند. یعنی به كلی قدرت آفند و حمله از دولت عراق و ارتش عراق توسط ید شما و توسط یدالله، گرفته شده است. دولت عراق قسمت اعظم قدرت نظامی اش را ازدست داده، چرا؟ چون شما پنجاه هزار نفر را در مهران اسیر گرفتید.

پس از عملیات محرم و روحیه ای كه در برادران عزیز دیدیم و آن حركت بزرگ و عظیم، به یكباره صحبت از صلح شد. ای برادران عزیز، خوب دقت كنید، در شرط مؤمن هرگز خلل ایجاد نمی شود. ما از روز اول این شرایط را برای عراق گذاشتیم: 1) ای صدام ما محاكمه تو را می خواهیم. محاكمه آن كسی كه تجاوز كرده است.2) از تو غرامت می خواهیم. تو حمله كردی به خاك جمهوری اسلامی و زن و بچه مردم را مورد اهانت قرار دادی و خسارات مالی و جانی به ما وارد نمودی و به اسلام لطمه وارد كردی. ما از تو غرامت می خواهیم. ثانیاً بایستی برآورد غرامت ما را بدهی، یعنی صد و پنجاه میلیارد دلار. اگر عراق صدو پنجاه میلیارد دلار به ما غرامت بپردازد، ما با این پول قادریم روزانه از صدور دو میلیون بشكه نفت جلوگیری كنیم و بازار دنیا را لكه دار كنیم و با این پول قادریم بهترین تجهیزات را از هر كجا كه دوست داشتیم بخریم و خودمان را مجهز كنیم و قدرتمند شویم. پس این برای آمریكا سود نداشت. آمریكا كه تا حالا سعی كرده كمر اقتصاد ما را بشكند به هر نحوی كه شده، جلوگیری از پرداخت بدهی تركیه و فرانسه، به اقتصاد ما لطمه وارد شود. و ما ضربه بخوریم و این وضع را آمریكا تحمل نمی كند (گرفتن غرامت). 3) متجاوز شناخته و محاكمه شود خوب این را شما رویش فكر كنید. آمریكا توسط عاملی به نام صدام در خاورمیانه آمده و همیاری تمامی دولت های غربی و عربی جنگی را بر علیه ما راه انداخته و همیشه تكرار شده كه جنگ ما جنگ با عراق نیست بلكه جنگ ایران و آمریكاست، جنگ ایران و جهان است نه جنگ ایران و عراق.

در عراق آمریكا حضور دارد. با آواكس در عربستان، نیروهای عراقی را هدایت می كند. كمك های نظامی و حضور مستشاران آمریكایی كه از قبل مخفیانه بود، اینك آشكار است. ما به قطع روابط با آمریكا افتخار می كنیم. فرانسه در جنوب خاك عراق حضور دارد. موشك اگزوسه فرانسه با چهل كیلومتر برد قادر است با هلی كوپتری كه در اختیارش گذاشته شده، از بندر فاو كشتی های ما را در خارك تهدید كند و بزند. فرانسه با میراژهایش كه به كمتر كشوری و با شرایط خاصی می فروشد در عراق حضور دارد. شوروری در عراق حضور دارد با موشك های اسكاد بی. كه به هیچ كشوری نداده، با مدرن ترین نمونه زرهی اش كه سمبل نظام و سیستم ارتش روسیه است، یعنی با مدرن ترین تانكش   T.72 در عراق حضور دارد. شوروی با مدرن ترین جنگ افزارهایش، هلی كوپترهایش و میگ 25 كه قادر است در یك لحظه از زمین عكس بگیرد و هدف را شناسایی كند به عراق رفت. انگلیس هم با موشك های زمین به زمین و زمین به هوا. آمریكا، انگلیس، فرانسه و شوروی همه در عراق حضور دارند. در خاورمیانه عربستان با كمك های مادی و تسلیحاتی و پشتیبانی هایش كه در هر ماه یك میلیارد دلار به عراق كمك می كند و از آن طرف هم مصر با اعزام نیرو تسلیحات و كمك های مادی و بعد اردن هم با كمك های مادی، تسلیحاتی و انسانی و مراكش و عمان و كویت و شیخ نشین های دیگر هم از عراق پشتیبانی كرده اند. همه اینها با حضور فعالشان در عراق از صدام سمبل درست كرده اند و حالا آمریكا فرصت را نباید از دست بدهد.

بجاست كه این مطلب عنوان شود كه اگر عراق صدام را از دست بدهد، اردن باخته، عربستان باخته، مصر و بقیه كشورهای حامی هم باخته اند هیتلر آمریكا، خونخوار آمریكا در عصر حاضر در خاورمیانه صدام است و بجاست كه خوب دقت كنید به این مطلب كه هر زمان ما حمله داشتیم سریعاً شاه حسین وارد عراق شده و با صدام مذاكره كرده است. بی شك آمریكا بركناری صدام و رژیم بعثی را هم قبول نخواهد كرد. آمریكا از ما این شرایط صلح را نمی پذیرد.

تازه اینها از شرایط صلح بود كه عنوان كردیم ولی به قول امام عزیز ما جواب این خون ها را چگونه می دهیم؟ به فرض كه یكصد و پنجاه میلیارد دلار گرفتیم. آیا جواب خون یك نفر از بسیجی های ما می شود؟ مگر آنها برای پول جنگیدند، مگر آنها برای قدرت جنگیدند، مگر آنها برای مقام جنگیدند، آیا كسی حاضر است برای پول جان بدهد؟ پس جواب آنها چه می شود. یعنی به ملت خواهیم گفت ما پول گرفتیم و بچه های شما را دادیم. چنین كاری می توانیم بكنیم؟ نه؛ مردم ما در سرتاسر ایران، در محلات و در روستاها و بین مردم مستضعف تبلیغ شد، به شوق رفتن كربلای امام حسین (ع) بسیج شدند. این تمام شوق و تمام ذوق و تمام اشتیاق كربلای حسین است و مردم با این شوق بسیج شدند و اگر این بسیجی عزیز در جبهه بیاید و زمانی احساس كند كه صلحی شده و او به كربلا نرسیده، آیا اگر عراق دوباره خودش را سازماندهی كند، در آینده هم ما قادر خواهیم بود دوباره مردم را بسیج كنیم؟ آن وقت چه می شود. آن وقت ما چوپان دروغ گوئیم. می گوید كه یك موقع به ما گفتید كربلا را باید در جبهه یافت و من بچه هایم را از دست دادم، عزیزانم را از دست دادم، دوباره می گویید بیا برویم، بیا برویم كربلا، این را چه می كنیم؟

اساس حركت نظامی ما این ملت است. تمام بار این راه بر دوش این ملت است و امام عزیز اشاره دارد. آنها را چه كنیم؟ ای عزیزان، ما چاره ای نداریم به غیر از جنگ، پس برای ما تمام درهای صلح بسته است. سازش و صلح با كفر حرام است. با كفر بر سر میز مذاكره نشستن خصلت مارقین و قاسطین و ناكثین است، نه خصلت مؤمنین و متقین. ما هیچ چاره ای نداریم مگر جنگ و مگر جهاد در راه خدا كه سفارش شده و همه درها اگر بسته باشد این در به روی بهشت باز است و ما هم چاره ای نداریم و باید در راه خدا بجنگیم. نه به خاطر پول و ثروت و زن و بچه و نه برای هوای نفس و مكنت و قدرت و جاه و شهوت مقام و ریاست؛ هیچ یك. فقط در راه خدا باید بجنگیم و مایه بگذاریم. سخن جالبی در شروع گفته شد. به قول امام عزیز، ما چون حسین وارد شدیم و مانند حسین هم باید به شهادت برسیم. ما باید به این جنگ ادامه بدهیم و در تداوم این جنگ حرفی نیست. یعنی ای عزیزان، شرف حیثیت و آبرو و مقام اسلام و انقلاب اسلامی و ملت اسلامی در تداوم این جنگ است و سازش صلح و به مذاكره نشستن برای ما خواری و ذلت و افتضاح به همراه دارد و نسل آینده را به لجن می كشاند و اسلام را از بین می برد. اسلامی كه در لبنان دیدیم چه كرد. پس ما می جنگیم و باید بجنگیم و چاره ای نیست. به گفته امام تا ظهور امام مهدی (عج) با یك دستمان سلاح و با یك دستمان قرآن باید بگیریم و طبق دستورات ولایت امروز در جامعه انقلاب اسلامی ما دو روند بیشتر نداریم: امامت و امت، امامت و حزب الله والسلام. خط سومی نداریم. در این روند و در این قانون و در این چارچوب، باید اطاعت محض از دستورات ولایت سمبل فكری و عقیدتی و انسجام روحی و معنوی برای یك مؤمن و یك انسان حزب الله باشد و خواهد بود. لذا امام عزیز و ولی فقیه دستور فرموده تا بیت المقدس باید جنگید و در راه بیت المقدس خط رهبری و ولایت این را روشن می كند. یك راهنمائی هم بكنیم. در این راه، خط رهبری به عنوان فرمانده كل قوا به حركت ما جهت می دهد و می گوید كه این بیت المقدس شما راهش از كجاست؟ كربلا. از كجاست؟ كربلا. یعنی اینكه ای عزیزان، ای بسیجیان حزب الله، ای امت حزب الله، در این راه نشد و نمی شود و نباید كرد وجود ندارد. ما بایستی بنا به فرمان ولایت، كه در آن تخلف نیست به كربلا برسیم و ما به كربلا نخواهیم رسید مگر آنكه از مرزهای ایران عبور كنیم، اول خودمان را به دجله و بعد به حول و قوه الهی به كربلا برسانیم و این راه یا از بغداد خواهیم برد و یا از بصره و این مورد تفاوتی نمی كند. هدف اینست كه ما به كربلا برسیم. هدف نظامی ما كجاست؟ كربلا. پس هدف،گرفتن كربلاست و با آزاد كردن این خاك عزیز و پربهای سرور شهیدان، امام حسین، از دست و چنگال خونخواران جهان، از دست بعثی هایی كه نه حیثیت دارند و نه آبرو و هیچ چیز در درونشان ندارند و اسلام را به ذلت كشانده اند و بویی از اسلام نبرده اند، آزاد می شود و باید كربلا را نجات داد. همانطور كه حسین با یارانش رفت كربلا را نجات داد.

پس هدف بسیجیان كربلاست. منتهی در راه رسیدن كربلا هدفهای وسطی هم هستند. رسیدن به یك شهر و دو شهر تا كربلا. اگر بنا باشد بسیج راه بیفتد وشعار بدهد و حركت كند به سوی كربلا، بدون اینكه كسی با او بجنگد، خوب، این كربلا عزت ندارد، كربلا در راهش ، شهید می خواهد و شكست می خواهد و كشته می خواهد و كشته می خواهد و پیروزی می خواهد و اسیر می خواهد و محاصره شدن می خواهد و محاصره كردن می خواهد، همه چیز می خواهد. رمضان می خواهد، محرم می خواهد، مسلم بن عقیل می خواهد، همه جور جنگیدن می خواهد. این تصور كه وقتی صحبت از كربلا شد یعنی این كه این بار ما به كربلا می رسیم،این نباید باشد. ما باید خودمان را برای سختی ها آماده كنیم. ما باید چون انبیاء و اولیای الهی كه زمانی كه اراده می كردند بیش از ده سال در مكه و نزدیك به ده سال در مدینه می جنگیدند و تمام عمرشان جنگ بود و جهاد فی سبیل الله و خسته نشدن و نبریدند. و ما ای بسیجیان عزیز، از عملیات و جنگ نمی بریم. از عملیات خسته نمی شویم. خوب دقت كنید،این برادران بسیجی عزیز، ما از عملیات نمی بریم و خسته نمی شویم و تا كربلا می جنگیم به شرط اینكه خودمان را آماده كنیم؛ و ما آماده نخواهیم شد مگر آنكه به دو جنبه توجه كنیم: آمادگی جسمی و آمادگی روحی. آمادگی روحی مهم تر از آمادگی جسمی است. آمادگی جسمی برای جنگیدن در راه خدا، برای پیاده روی و شكست داد دشمن و برای غلبه بر دشمن كافر، و آمادگی روحی یعنی پاك كردن درون. امام در صحبت هایشان بارها به این مطلب اشاره داشتند كه عمده مسائل، اخلاص و خلوص است و اگر باشد همه چیز هست. یعنی پاك شدن درون، یعنی بیرون راندن هواهای نفسانی از ذات و از قلب و از دل از درون انسان. پاك شدن به منزله اینكه انسان ایثار پیدا كند، اخلاص پیدا كند، متقی شود و تقوی پیدا كند و جهاد فی سبیل الله در او رشد كند و خودش را انشاءالله برای یك عملیات بزرگ آماده كند و این انشاء الله در شما مصداق پیدا كند.

در دعاهایتان و در نمازهای شبانه و راز و نیازهایتان با خدا حرف بزنید و مظلومیت خود را به خدا ثابت كنید تا خدا دلش به حال شما بسوزد. خدا هم رئوف است، هم مهربان است و هم خشم و غضب می كند. برای اینكه لطف و رحمت و آمرزش خداوند شامل حال ما شود، باید اخلاص باشد و برای اینكه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواهد كه از همه چیزمان بگذریم و برای اینكه از همه چیزمان بگذریم باید شبانه روز دلمان و وجودمان و همه چیزمان با خدا باشد. اینقدر پاك باشیم كه خدا ما را مورد رحمت قرار دهد.

قدم برداریم برای رضای خدا، حرف بزنیم و شعار بدهیم برای رضای خدا بجنگیم فقط برای رضای خدا. همه چیز و همه چیز خواست خدا باشد و اگر چنین شد پیروزی درش هست. چه بكشیم، چه كشته شویم، پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و برای ما شكست معنا ندارد. چه بكشیم و چه كشته شویم پیروزیم. اگر این چنین نباشد خدا غضب خواهد كرد؛ اگر خدای ناكرده یك ذره و یك جو هوای نفس در فرماندهان ما، در فرمانده گردان و غیره و خدای ناكرده در افراد بسیج ما باشد و ما حس كنیم امكانات مادی و این جنگ افزارها و این ابزار و آلات می توانند به ما كمك كنند، اصلاً چنین نیست.

ای عزیزان، نصرت دست خداست و فتح و نصرت و وعده نصرت با خداست. «نصرٌ مِن الله و فتحٌ قریب.» اطاعت از خدا، كاركردن برای رضای خدا و خلوص و اخلاص داشتن در این حركت و در این راه با تدبیر و فكر كردن، باعث می شود كه خدا رضایت داشته باشد و لطف كند و اگر خدای ناكرده به جای این حركت تكیه بر قدرت باشد، ابزار باشد و توجهی به خدا نباشد، غرور باشد، سستی باشد و غفلت باشد، خدا غضب می كند و خدا جای حق نشسته است. پیامبر در جنگ احد یك كلام به سربازنش می گوید و الآن، شما تحلیل كنید. پیامبر فرمانده كل قوا بود، به سربازانش گفت: این ارتفاع را خالی نكنید و شما نباید این ارتفاع را در احد خالی كنید. رزمنده ها می جنگند. دشمن كه شكست خورد، آنها ارتفاع را رها می كنند و پایین می روند. باید رزمندگان بسیج بنشینند و فكر كنند كه آیا پیامبر اشتباه كرد؟ یعنی پیامبر در پیامبریش و فرماندهی كل قوا افراد را اشتباه تعیین كرد؟ آیا افراد شجاع و غیور و دلیر را برای دفاع كردن انتخاب نكرد؟ اگر اینقدر حساس بود كه فرمانده كل قوا گفت: ارتفاع را خالی نكنید و پیامبر روی این مطلب تأكید داشتند كه تا من نگفته ام روی این ارتفاع باشید و آنجا را ترك نكنید، چرا آن را ترك كردند، شجاع نبودند كه بودند، چون پیامبر اشتباه نمی كند؛ دلیر نبودند كه بودند؛ از مؤمنین خاص نبودند كه بودند؛ همه چیز بودند. چه چیز باعث شد اینها ارتفاع را ترك كنند؟ عدم اطاعت از فرماندهی به علت وجود هواهای نفسانی. یعنی خاص ترین مؤمنان بودند ولی مؤمنان خاص هم در یك زمان گول شیطان را می خوردند در یك زمان وسوسه شدند كه نگاه كنند كه چگونه بقیه افراد غنیمت جمع می كنند و تقسیم می كنند و گفتند ما هم برویم یك اسب یا شمشیری گیر بیاوریم یا زرهی یا سپری. یعنی این شیطان لعنت شده قادر است انسان را از بالا به سقوط بكشاند و انسان را از اعلی درجه به كمترین درجه بكشاند. اگر آن انسان خودش را نساخته باشد و آمادگی مقابله با شیطان را نداشته باشد این گونه می شود. صحابه پیامبر در كوه احد دچار هوای نفس می شوند. اگر بنشینید تحلیل كنید می بینید كه هیچ چیز نبوده مگر عدم اطاعت آنها از فرمانده كل قوا، یعنی پیامبر؛ و ترك آنها از جایی كه به آنها گفته شده بود ترك نكنند و این كار را كردند فقط به صرف به دست آوردن غنیمت. در حالی كه قبلش خدمت شما عرض كردیم مؤمنینی كه خاص بودند، آیا به مادیات چشم مادی داشتند؟ نه؛ یك لحظه غافل شدند و اطاعت از دستور نكردند.

پس از عزیزان اطاعت از فرماندهی در شیوه جنگ و رعایت اصول جنگ، در قبل از حمله و حین حمله و بعد از حمله، از تكالیفی است كه شما لازم است اجرا كنید و اطاعت كنید و الحمدلله در این زمینه سخن بسیار گفته شده و همه عزیزان مملكت گفته اند و.

انشاء الله مطالبی از این دست كه سرداران بزرگ دفاع مقدس را به نسل نو باز خواهد شناخت و شماره های بعدی ستارگان زمین به شما عرضه خواهد شد.

والسلام

خاطراتی در خصوص سردار شهید حاج عباس كریمی

نوجوان بسیجی ، كنار خاكریز دراز كشیده بود. خسته بود و خیس عرق. نوار فشنگ های تیر باری كه به دور كمر و شانه هایش بسته شده بود، بر پهلوهایش فشار می آورد. كمی خود را جا به جا كرد. نگاهش را به كسی كه در كنارش نشسته بود، انداخت. مردی زانوهای خود را در بغل گرفته و نگاهش در دشت غرق شده بود. بسیجی ها را نگاه می كرد.

بسیجی هایی كه به ستون به هر سو می رفتند. امروز، روز تمرین بود؛ تمرین برای عملیاتی كه به زودی قرار بود انجام بدهند.

نوجوان بسیجی ، چهره خاك آلود مرد را برانداز كرد و پرسید:«اخوی ! مال كدام گردانی؟ توی گردان ما هستی؟!»

مرد، نگاهش را از دشت، به روی او برگرداند لبخندی زد و گفت:«نه برادر!»

نوجوان بسیجی، از طرز جواب دادن مرد خنده اش گرفت.  با لحنی بی اعتنا گفت: «می دانستم! تا به حال تو را ندیده بودم.»

و بعد خود را كنار خاكریز جابه جا كرد و گفت: «ببین! فكر كنم گردان ما شب عملیات جلوتر از همه باشد. تو هم بیا گردان ما!»

مرد، دوباره نگاهش را به سوی دشت كشید و چیزی نگفت.

بسیجی می خواست همچنان با مرد صحبت كند؛ پرسید: «شنیده ای كه قرار است فرمانده لشكر بعد از تمرین، سخنرانی كند؟ تو او را تا به حال دیده ای؟!»

مردگفت: «بله!»

 نوجوان گفت:«خوش به حالت ! من كه تا به حال او را ندیده ام.

اما تعریفش را شنیده ام! خیلی دوست دارم كه او را ببینم»

مرد، نگاهش را به روی او انداخت  و سپس دوباره به دور دست ها چشم دوخت و آرام گفت: «او هم مثل همه بسیجی هاست؛ درست مثل آنها»

بسیجی نگاه تندی به او كرد. از گفته های  مرد ناراحت شده بود. فكر كرد كه او چقدر خود خواه است.

چطور ممكن است «حاج عباس» ، فرمانده لشكر، مثل او باشد.

نوجوان  بسیجی در حالی كه لحن صدایش اعتراض آمیز می نمود، گفت: «اصلاً می دانی حاج عباس كیست؟ هان؟»

مرد چیزی نگفت؛ حتی نگاهش را هم برنگرداند. نوجوان بسیجی در  حالی كه رویش را به سوی دیگر برگردانده بود، با صدای بلندی گفت: «بعضی ها خیلی خود خواه هستند! خیلی بی معرفت هستند من دائم آرزومی كنم كه یك بار حاج عباس را ببینم، آن وقت تو می گویی كه او هم مثل همه بسیجی هاست؟!»

نوجوان بسیجی ، یكباره از جا بلند شد. نگاهش به سمت ستونی از بسیجی ها بودكه آماده حركت بودند. بی آنكه  به مرد نگاه كند: گفت: «حالا بیا كمك كن تا این نوار فشنگ ها را ببندم»

مرد به كمكش آمد . نوار فشنگ ها از دور كمر بسیجی باز شده بود. آن را از نو بستند.

نوجوان بسیجی سلاحش را برداشت. در حالی كه  نمی خواست نگاهی توی صورت مرد بیندازد، گفت: «حالا اگر دوست داشتی بیایی گردان ما، به من بگو، شاید توانستم كاری برایت انجام دهم...بعد سخنرانی حاج عباس، بیا پیش من»

بسیجی ، این را گفت و به راه افتاد . مرد بلند گفت: «خداحافظ

نوجوان بسیجی رویش را برگرداند. مرد، دست تكان می داد.

نوجوان دوید و در میان جمع بسیجی ها ناپدید شد.

روی زمین صافی كه دور تا دور آن را خاكریز گرفته بود، بسیجی ها جمع شده بودند. عده ای دیگر از بسیجی هااز میدان تمرین آمدند.

نوجوان بسیجی ، در میان جمع نشسته بود و به هر سو می نگریست . مرد را كه دید، بلند گفت: «بیا اینجا»

مرد برگشت. نوجوان بسیجی دستهایش را برای او تكان داد. مرد، او راكه دید،خندید و گفت: «سلام!»

چند نفری  همراه او بودند. چیزی به آنها گفت و آمد كنار نوجوان و بر روی زمین نشست.

نوجوان بسیجی گفت:«كجا بودی؟!هر چقدر دنبالت گشتم پیدایت نكردم.»

مرد گفت: «توی میدان تیر بودم.»

نوجوان بسیجی از خوشحالی نمی توانست در یك جا بنشیند و مرتب جابه جا می شد. از مرد پرسید: « پس چرا تا حالا حاج عباس برای سخنرانی نیامده؟»

مرد با خنده گفت: «تو از كجا می دانی نیامده؟ شاید او یكی از همین هایی كه دراین جا هستند، باشد!»

 نوجوان بسیجی  خندید. نگاهی به مرد انداخت و گفت:« از تو خوشم می آید! خیلی ساده هستی! مرد حسابی! فرمانده لشكر را حتماً با اسكورت می آورند. تو دیگر كی هستی!؟»

مرد خندید و سرش را پایین انداخت.

همه آمدند . میدان پر شد از بسیجی هایی كه به نظم بر روی زمین نشسته بودند. یكی جلو روی همه قرار گرفت و شروع به صحبت كرد:

بسم الله الرحمن الرحیم . این آخرین تمرین قبل از عملیات بود كه انجام دادیم. برادر«عباس كریمی» ، فرمانده لشكر،در میدان تمرین حضور داشتند و الان هم قرار است در مورد عملیات صحبت كنند. تا برادر كریمی برای سخنرانی  تشریف بیاورند،همه صلوات بفرستید

صدای صلوات بلند شد. نوجوان بسیجی نگاهش را به اطراف كشید.

مرد از كنار او بلند شد و به طرف جلو رفت. پسرك با ناراحتی زیر لب گفت: «این دیگر كیست؟! آبروی آدم را می برد حالا كجا راه افتاد برود!؟»

مرد كه جلو روی همه قرار گرفت، صدایی هماهنگ از میان جمع به هوا برخاست:

-         صلی علی محمد ،فرمانده لشكر حق خوش آمد.

نوجوان بسیجی حیران مانده بود. مرد شروع به صحبت كرد. نوجوان بسیجی احساس كرد در كوره ای از آتش است.  صورتش  داغ شده بود. هیچ صدایی را نمی شنید . نگاهش را به زمین دوخت. سخنرانی پایان یافت. جمع بسیجی ها به هم خورد. همه به دور فرمانده لشكر ریخته بودند و او را غرق در بوسه می ساختند، اما نوجوان بسیجی همان طور بر جای خود نشسته بود.

بلند شد،ایستاد و ناگاه به سوی جمع بسیجی ها شتافت. دیوانه وار جمع را شكافت و راهی به جلو باز كرد. سخت تقلا می كرد. شانه ها را می گرفت و خود را به جلو می كشید. خود را به حاج عباس رساند. لحظه ای نگاهشان در هم گره خورد. نوجوان بسیجی پیراهن حاج عباس را بادست گرفت و با صدایی بغض آلود بلند گفت:«خوب چی می شد اگر همان اول می گفتی من فرمانده لشكرم»

دیگر نتوانست هیچ چیز بگوید. بغض مجالش نداد. خود را در آغوش حاج عباس انداخت و صورتش را در میان دست های فرمانده لشكر پنهان كرد.

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:27 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

مصاحبه با شهید

 

 

مواضع از قبل آماده شده عراقیها و آمادگی رژیم صدامی عراق چه از بابت ادوات جنگی و مواد غذایی و مهماتی كه دارند و در مقابل آن شجاعت و شهامت بچه های رزمنده ما قابل مقایسه نیست .

و زحماتی كه این شهدا در جنگ كشیده اند قابل بیان نیست و ضربه ای كه به دشمن زدند و خود شهید شد این را بدانند كه قبل از شهادت چندین افراد صدامی را به درك واصل كردند. بار دیگر این رزمنده ها با قدرت خود نشان دادند كه رژیم صدام در حال از بین رفتن است و این كشته ها و اسرا و محاصره نیروهای عراقی در بخش حمزه، كه با دست خود، شهر خود را ویران كردند همان طور كه خرمشهر ما را خونین شهر كردند و شهرهای دیگر ما را، حال شهر خودشان را با دست خودشان بمباران كردند و آنجا را ترك كردند این نشانه ضعف رژیم صدام و این شجاعت رزمندگان ما بود .

سئوال : والفجر چهارچه اثری در منطقه داشت ؟

این عملیات كه ضربه مهلك به نیروهای صدامی داشت ، رژیم بعث برای این كه آبروی خود را در منطقه بربادرفته می دید و همچنین روحیه بدهد به افراد باقی مانده از لشگر خود، با وارد كردن تیپ گارد ریاست جمهوری آخرین كاری كه می توانست برای جلوگیری از آبرو رفته خود كند، به خواست خدا این تیپ نتوانست در مقابل رزمندگان اسلام دوام بیاورد كه وسایل و ادوات جنگی از آنها به غنیمت گرفتیم . تمام ملل به خصوص سران بی توجه به اسلام فهمیدند كه نباید از رژیم از بین رفته صدام پشتیبانی كنند .

سئوال : برای خانواده شهدا و رزمندگانی كه از این جنگ برگشته اند چه پیامی دارید ؟

پیام برای تمام مردم مسلمان این مملكت ، حمله جنگ به فرمان امام و مسئله اصلی دانستن جنگ، بر حذر بودن از مشكلات فرعی جنگ كه در شهرهای ما مطرح شده است . امروز دوام انقلاب و رشد و صدور و پابرجایی انقلاب بستگی دارد به پیروزی ها در جبهه های حق و تقویت جبهه و حضور در آن و شعار لبیك یا خمینی و متشكر بودن و سازماندهی مردمی تا بتوانیم جبهه هارا مستحكم تر نگاه داریم و بتوانیم هرچه زودتر نیروهای عراقی را شكست بدهیم و بتوانیم فرمان امام را كه آزادی قدس است به انجام برسانیم . با كمك خداوند متعال . توصیه می كنم به نیروهای جوان و فعال در جبهه ها حضور پیدا كند       ( البته به فرمان امام ) بخصوص افراد  متخصص و كاردان . از مردم مسلمان تشكر می كنیم بخصوص آذربایجان و تبریز كه این لشگر را حمایت كرده اند و با حمایت خود جبهه را فعال تر كنند . اما در رابطه با خانواده شهدا ، شهدا باعث افتخار و سربلندی ماست چه در انقلاب و چه حال . هرچه داریم از شهدا است. شرافت و سربلندی . به خانواده آنها تبریك می گویم كه چنین افراد شجاع تربیت كرده اند و در راه اسلام تقدیم كرده اند . دلاوری این جوانان روز عاشورا و حماسه عاشورا را در نظر ما می آورد دلاوری آنها را نمی توان در كتابها نوشت و امام می فرمایند : ما مانند امام حسین در جنگ وارد شدیم و مانند امام حسین شهید میشویم . وقتی امام چنین تعبیری دارند باید به خانواده شهدا تبریك گفت این جوانان امام حسین(ع) را الگو قرار داده اند و در جبهه ها حضور پیدا كردند و ایثار كردند با زحمت فراوان بی آبی ها ، بی غذایی ها، زیر آتش گلوله و راهپیمایی های زیاد ، مین گذاریها و دژهای محكم دشمن را از بین ببرند تا حمله و یورش این جوانان . این رزمندگان فقط خدا را در نظر گرفته اند و هیچ تزلزلی در رفتار آنها نیست و این شهدا در زمان شهادت خود این دنیا را زندان و آنقدر روح والایی داشتند و با پروازشان به ملكوت اعلی رسیدند . این دلاوران با شهامت پیشروی كردند و دشمن را به قتل رساندند و آخر خود شهید شدند .

 با درود و سلام به ولی عصر و نایب بر حقش و شهدای جبهه های حق علیه باطل و خانواده شهدا عملیات اخیر كه انجام شد تمام سران مملكتی درباره چگونگی این عملیات را به مردم منعكس كردند . به یاری خدا این عملیات انجام شد و پیروزیهای زیادی به دست آمد و تمام كفار در مقابل جمهوری اسلامی صف آرایی كردند به دلیل این كه جمهوری اسلامی اعلام كرده بود كه این عملیات سرنوشت ساز است و صدام با تمام قدرت در مقابل ما صف آرایی كرده است البته عملیات سختی است كه نامش عملیات خیبر است انشاالله به قوه الهی این دژهای محكم ولی از تو پوسیده را در هم بكوبیم و رزمندگان اسلام پیروز شوند و مردم ایران به زیارت حرم امام حسین نائل بشوند و ادامه تكلیف یعنی پیروزی قدس .

سئوال : لطفاً توضیح دهید چگونه با جزایر در ارتباط هستید و نحوه تداركات رسانی چگونه انجام می گیرد ؟ پلی كه در رابطه با این جزایر احداث شده چگونه ارتباط برقرار می كند ؟

در تمام عملیاتها هزار نوع ویژگی ها داشت. این عملیات هم مثل جنگهایی كه كفار با مسلمین انجام می دادند هم ویژگی هایی دارد . به دلیل این كه امام امت فرموده بودند رزمندگان باید حسین گونه جنگ كنند . در این عملیات رزمندگان حماسه هایی به وجود آوردند كه دقیقاً نشانگر این بود كه به فرمان امام ، حسین گونه جنگ  كردند و رشادتها و حماسه هایی كه دراین عملیات صورت گرفته بود همه یادآور صحنه های عاشورا و جنگ حسینی بود . چون كه این عملیات كه لشگر عاشورا در این قسمت جنگ مأموریت داشت عبور از بیست تا شصت كیلومتر مسیر باتلاقی و آبی داشت و رزمندگان باید بیست وچهار  ساعت الی چهل وهشت ساعت قبل از شروع عملیات باید حركت كنند تا خود را به هدف تعیین شده برسانند . با این امكانات كم و حداقل سلاح و سلاحهای سبك مخصوص پیاده نظام و با مشقت این مسافت را طی می كردند یک ا لی دو روز پیاده روی می كردند و خود را به هدفهای تعیین شده می رساندند واقعاً بعد از این همه مسافت بدون این كه راه خشكی یا زمینی باشد در خاك خودمان. كه ایمان قوی و تصمیم حسین گونه می خواست با حداقل امكانات موجود به عمق دشمن رفته و عملیات را اجرا نمایند .این نشان دهنده این است كه رزمندگان اسلام چقدر پیرو سرورشان ابا عبدالله الحسین هستند كه با این سختی این مسافت را طی كردند تا زمانی كه بیست روز بعد از عملیات آن پل وصل شد. راه ارتباطی زمینی پیاده رزمندگان اسلام از آن راه و عده ای هم با هلی كوپتر و سلاحهای سبك و ایمان قوی تدارك می شوند و به منطقه می روند در مقابل عراقی كه نیروهای زرهی خود كه به صورت بیست وچهار ساعته حمله ور بود با تمام امكانات،از قبیل داشتن جاده و آشنایی با مناطق خودش ، با ایمان قوی و روحیه حسین گونه به منظور انجام تكلیف الهی خود در این مدت در مقابل آنها ایستادند و جنگ كردند و چه بسا حسین گونه شهید شدند. ولی مصمم در مقابل آنها ایستادند و پیروزیهایی به دست آوردند. به خاطر اسلام دفاع كردند تا این كه پل دوازده  كیلومتری را وصل كردند كه در دنیا بی سابقه بود و ارتباط زمینی بین ایران و جزایر مجنون برقرار شد .

سئوال : به عنوان فرمانده لشگر عاشورا یك خاطره شیرین از این جنگ در ذهن شما  که به عنوان نمونه ای از خاطرات است بیان فرمایید ؟

البته در تمام عملیات ها اینطور است ولی به دلیل این كه ارتباط زمینی این نیروها در این عملیات بریده بود . تمام آن شبها و روزها و جنگ ها سرتاسر خاطره بود . در جایی كه هیچ گونه ارتباط انسانی نباشد و حتی راهی برای انتقال مجروحان نباشد و انتقال مهمات راه نباشد و آتش توپخانه و امثال آنها هم مرتب بود . بدون این ها، جنگ كردن یك خاطره ای در قلب تاریخ است.این كه انسانها در مقابل دشمنی كه با تمام قوا در مقابل ما ایستاده بود جنگیدند. چون دشمن پی برده بود این عملیات حمله اصلی جمهوری اسلامی است و در نتیجه تمام نیروهایش را در شمال عراق تا خود منطقه شرق بصره در عرض چهل وهشت ساعت به این جبهه رسانده بود و دلیلش هم اسرایی بود كه در هر پاتك و حمله های شبانه رزمندگان اسلام گرفته می شد. در بازجویی ها معلوم می شد كه تیپ و لشگرهای مختلف از جبهه های بصره به منطقه عملیات والفجر چهار منتقل شده بودند . لحظه لحظه های عملیات مخصوص دفاع رزمندگان اسلام كه دشمن با تمام قدرت به ما حمله ور بود ،تا تمام این جزایر از نیروهای اسلام بگیرد ، همه خاطره بود . پایداری این رزمندگان و عنایت الهی بود كه دشمنی كه تمام قوای خود را جمع كرده بود هیچ كاری از دستش برنمی آمد . خیلی ساده بود كه دشمن بدون انجام دادن هیچ گونه حركات پیچیده، ما را به زحمت بیندازد و ما متعجب می شویم كه چرا دشمن از نقاط ضعف ما ( به دلیل كمبود امكانات ) بر علیه ما استفاده نمی كند .

و به نظر می رسید كه یقیناً خداوند متعال صحنه هایی به چشم آنها می آورد كه از نقاط ضعف ما نمی توانستند استفاده كنند و ما بدون این كه به زحمت بیفتیم منتظر شب می شدیم و در شب حمله به قلب دشمن می كردیم و نیروهایشان را تار و مار می كردیم و قادر نبودند كه در روز كاری انجام بدهند و زمانی كه فرمانده ها فشار زیادی می آوردند و به ما نزدیك می شدند ،درگیریهای تن به تن را شروع می كردند. بعد از این كه می مردند یا اسیر می شدند مظلومانه برمی گشتند و فرار می كردند. تمام اینها خاطراتی بود كه دراین چند روز كه جنگ شروع شد تا به ما امكانات برسد و خاكریزها را آماده كنیم و تثبیت بشویم. تمام این صحنه هایی بودكه یادآور صحنه های عاشورای حسینی بود و بعضی از برادرها با این كه هیچ گونه امكانات مادی دریافت نکردند، ایستادگی كردند. چون فرمان امام بود كه جنگ كنید و یك قدم عقب نروید و ماندند و با سرنیزه هایشان جنگیدند و عاقبت شهید شدند و خیلی از برادران و فرمانده های ما و نیروهای ما عموماً این گونه شهید شدند كه تا آخرین نفس در آنجا ایستادگی كردند تا عاقبت شهید شدند . درست است كه این شهید برادر من بود. منتها تنها این برادر من نبود. بلكه تمام برادران پاسدار و بسیجی كه در این عملیات شركت داشتند و به درجه شهادت رسیدند همه برادران بزرگی بودند. مثلاً برادر مرتضی یاغچیان معاون لشگر و سایر برادرانمان كه به شهادت رسیدند. واقعاً حماسه سازان مخلص این عملیات بودند. بخصوص دو گردان كه یكی گردان امام حسین و دیگری گردان حضرت علی اكبر، كه واقعاً مأموریت شهادت داشتند با علم اینكه بیست كیلومتر به قلب دشمن می روند چه بسا در قلب دشمن برای آنها صحنه هایی روی داد از قبیل این كه نیروهایی كه بر روی تانكها در جاده ها بودند را تار و مار كردند و حماسه آفریدند كه این كار از نیروی انسانی خارج بود. مگر این كه تربیت شده مكتب اسلام و سربازان امام زمان و امام امت باشند كه آگاهانه و عاشقانه یك مأموریتی انجام دهند كه شهادت حتمی بود و برای این كه اسلام حماسه بیافریند، قبول می كردند و برای اینکه باپیروزی اسلام ضربات سنگینی به دشمن وارد كنند و در این عملیات تمام برادران ما حماسه ساز بودند. چه این دو سردار رشید ما كه معلولین لشگر عاشورا همپای برادران بسیجیشان تا آخرین نفس در آن مراكزی كه از لحاظ نظامی برای ما حیاتی بود مقاومت كردند. با نارنجك و سرنیزه جنگیدند و عاقبت هم خونشان با برادران بسیجی آمیخته شد و جنازه هایشان هم پیش هم ماند و قدمی عقب نیامدند و ثابت كردند سربازان واقعی امام حسین و عاشقان واقعی راه امام حسین هستند و این افتخار بزرگی برای ملت ایران و خانواده شهدا و مفقودین است كه سربازانی این گونه تربیت كردند كه در این راه كه راه كسب فیض و معنویت و توشه آخرت برای امت مسلمان است قدم نهادند . برای این خانواده ها افتخار است كه این گونه فرزندانشان به درجات رشد و  تعالی رسیدند كه عاشقانه و عالمانه شهادت را قبول كردند و شهادت راهی گرامی و عزیز و والا برای مسلمین است. چگونه ما شیعیان حضرت علی و امام حسین، اولاد عزیز پیامبر و حضرت علی كه این راه را رفته و با خون خود در تاریخ اسلام این راه را برای ما ترسیم كرده است و خداوند متعال بزرگترین پاداش هایش را برای اینها مختص كرده و شهدا را با پیامبران محشور كرده و در كنار آنها چقدر ارج و احترام برایشان نهاده. حتی برای خانواده شهدا و مفقودین و برادرانی كه زخمی می شوند یا به دلایلی اسیر می شوند. عملیات وسیع بود و در قلب دشمن و نیاز بود كه رزمندگان از خود رشادت نشان می دادند و نیاز بود كه با روحیه حسین وار و شهادت طلبانه وارد صحنه شوند و این یك عملیاتی بود كه رزمندگان اسلام آگاهانه و عاشقانه به خاطر امام حسین و امام امت تمام زحمات را قبول كردند و وارد صحنه شدند. بدانند كه اینها آگاهانه و عاشقانه وارد این صحنه شدند و عاشقانه هم شهید شدند . نمی دانم كه دوربین ها این صحنه ها را نشان می دهند ولی آن صحنه هایی كه اینان موقعی كه خون از بدنشان خارج می شد عشق می كردند.این برادر مرتضی یاغچیان سه دفعه در عملیات مجروح شد. در حالی كه در سه جا و سه بار مجروح شده بود در صحنه عملیات باقی ماند و عاقبت هم شهید شد. جراحتهایی كه توانش را گرفته بودند و قادر نبود مثل زمانی كه سالم بود در صحنه فعالیت كند و هرچقدر به او اصرار می كردیم به خاطر زخمهایش در پا و دست و پشتش و سرش كه از چهار جا زخمی شده بود به عقب بیاید و مداوا كند قبول نمی كرد و می گفت من باید بمانم و این سنگر را حفظ كنم چون كه بعد از این كه شهید حمید در آن مكان شهید شد برادر مرتضی رفت و جای آنرا گرفت و گفت من باید آنجا را حفظ كنم چه این فرماندهان و چه این بسیجیان همه شان عشق به شهادت به اندازه ای در قیافه هایشان نمایان بود كه حاضر نبودند اگر شهید نشدند به عقب بازگردند و از این لحاظ هم خداوند متعال لطف و عنایت كرد كه در مقابل آن فشارها و آتش دشمن كه حداقل در آن چند روز ما بنا به فرمایش حضرت آیت الله خامنه ای بیش از یك میلیون توپ از طرف دشمن بر آن جزایر شلیك شد، بجز صف آرایی صدها هزار تانك در مقابل ما در حالی كه ما یك عدد تانك هم نداشتیم. فقط عاشقان شهادت. ما با آرپی چی هایی كه با برد كمتر ازدویست  الی سیصد متر. در مقابل آن تانكها یعنی موجی از تانكها در دویست وپنجاه متری. نیروهای انسانی مسلح به آرپی چی روزهای متمادی با آنها مقابله كردند و با آمدن شب همه آنها آماده حمله به دشمن به صورت داوطلبانه می شدند. با وجودی كه میدانستند اگر بروند و شهید بشوند چه بسا جنازه هایشان هم در آن مكان باقی خواهد ماند و اگر زخمی بشوند شاید دوستانشان نخواهند توانست آنها را منتقل كنند. ولی كیلومترها به قلب دشمن می رفتند و به مراكز حساس دشمن و فرماندهی دشمن حمله ور می شدند. چرا كه  دشمن تمام نیروی خود را جمع كرده بود. هرچقدر كه توان داشت. واقعاً این برادرانی كه شهید شدند سرور و برادر ما هستند و خانواده هایشان بدانند چون ما قادر نبودیم كه این صحنه ها را نشان دهیم و یا قادر نبودیم كه در آن لحظه پیام آنها را و قیافه هایشان را نشان بدهیم ولی بدانند كه عین واقعیت است كه خدمتشان عرض می كنم و آن شور شهادت و عشقی كه در صحنه وجود داشت و صحنه هایی كه ایمان در مقابل كفر صف آرایی و قدرت نمایی می كرد، آن زمانی كه انسان با كمترین امكانات ولی با ایمان قوی در مقابل دشمن بی ایمان ولی با حداكثر امكانات. هواپیماها لحظه به لحظه در هوا مانور میدهند. تانك ها صف آرایی می كنند .صدها هزار تانك پر از نیروهای پیاده و در طرف دیگر نیروهای اسلام، با كمترین امكانات ولی با ایمان قوی تحمل می كنند و صبر می كنند تا دشمن بیاید و حمله ور شوند به آنها و جنگ تن به تن می كنند و عاقبت در این دنیا كه هیچ، اما پیروزی در هر حال با رزمندگان اسلام است. افتخار باشد بر خانواده شهدا و خانواده مفقودین و اسرا كه این گونه برادرها و اولادهایی تربیت كردند و این ها بودند كه در این عملیات افتخار آفریدند. مثل خانواده شهید آذرآبادی كه یك برادرشان قبلاً شهید شده بود در عملیات والفجر چهارو دو برادرشان با هم در این عملیات شهید شدند و چون در قلب دشمن شهید شدند جنازه هایشان هم در آنجا ماند و واقعاً این خانواده ها از افتخارات اسلام هستند.اینها رهروان واقعی امام حسین هستند چون كه امام حسین هم خود و اولاد شش ماهه اش و بهترین اصحابش و خانواده اش در مقابل چشمانش شهید شدند و روزها روی خاك ماندند و به این شكل به شهادت رسیدند و بدانید كه این سرنوشتی كه برای امت پیرو امام حسین است همان راه است و امام امت هم فرمودند كه ما در این جنگ مثل امام حسین وارد شده ایم ، و مثل امام حسین هم باید به شهادت برسیم و بدانند كه اولاد آنها گرچه مثل روزهای اول شاید تحملش سخت باشد ولی مطمئناً بدانند و می دانند كه جوانهایشان را به بهترین راه هدیه كرده اند و در همه حال برایشان افتخار است اگر واقعاً در حماسه هایی كه اینها آفریدند و كارهایی كه كرده اند و حالتهایی كه در صحنه های نبرد داشتند و ما قادر بودیم آنها را بیان كنیم ، بیشتر می فهمیدند كه آنها چقدر نزد خدا اجر و قرب دارند. به خاطر فرزندانی كه به این شكل تربیت كرده اند برای اسلام .

سئوال : به غیر از این قضیه كه سازمان ملل نمایندگانی به ایران اعزام كرد، اگر تاكتیك سیاسی نباشد، یك قطره از هزاران واقعیت را به صورت علنی اعتراف كردند، كه صدام صهیونیستی در ایران از بمب های شیمیایی استفاده كرده و از یك طرف دیگر بعد از پیروزی عملیات خیبر، صدام استفاده از بمب های شیمیایی را به اوج رساند. شما به عنوان فرمانده لشگر توضیح بدهید كه علت این كه از بمب های شیمیایی استفاده كرد تا نیروها را سركوب كند چه بود و به طور كلی موقعیت جنگ در امروز به چه حالتی است ؟

دشمن قدم به قدم جلو می آمد. آنجا كه احساس میكرد كه نمی تواند حركت كند و جلو بیاید ، می ایستاد آن سلاحهایی كه در آخر می توانست استفاده كند را به كار می گرفت . در روزهای اول نیروهای پیاده و زرهی و آتش توپخانه و هوانیروز كه پشتیبانی می شدند حمله ور می گشتند، دید نمی تواند كاری پیش ببرد . از سلاحهای شیمیایی استفاده كرد و اول نمیخواست اعلام كند چون استفاده از این سلاحها نشانه ضعف دشمن در جبهه های رویاروی می باشد . چون درست كردن و پرتاب كردن آنها كار هر كس می تواند باشد و خیلی هم راحت است. ولی آخر معترف شد و فرمانده سپاه سوم آن اعتراف كرد كه ما از نفوذ این رزمنده ها به پشت نیروهایمان می ترسیدیم و اگر این نفوذها باشد و ادامه هم پیدا كند ما تماماً‌از این سلاحها استفاده خواهیم كرد .

این آخرین حربه های دشمن بود كه الحمدالله نتیجه ای هم ندارد . بی ثمر بود نه از آن جهت كه به ما صدمه وارد نكرد و شهیدهایی ندادیم. ولی با لطف خداوند بی ثمر و بی نتیجه بود . بی ثمر بودند از این جهت كه مانع ادامه جنگ رزمندگان ما در جبهه ها نشد . به خاطر این سلاحها رزمندگان ما جبهه ها را خالی نكردند و نه این كه این سلاحها مانع ادامه جنگ خواهند شد . از این لحاظ هست كه این سلاحها بی اثر بودند و رزمندگان اسلام با تمام قدرتشان امروز در جبهه ها آماده هستند . و بنا به فرمان امام امت و تكلیفی كه بر گردنشان است، انشاالله این جنگ را ادامه خواهند داد و امیدواریم كه عنایت خداوند متعال این باشد كه پیروزی زود به نتیجه برسد. ولی این لطف خداست، زود، به این جهت كه خانواده شهدا منتظر زیارت هستند و انشاالله كه خداوند ندای قلبی شان را زود جواب بدهد . متشكرم و انشاالله كه به زودی همگی به اتفاق امام امت و همراه خانواده شهدا به زیارت كربلا نائل بیاییم .

والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته .

این برادر در زمان شدت عملیات مأموریت داشت كه برود و برادرانی كه در كنارش بودند تعریف می كردند كه زیر آتش شدید دشمن كه نیروهای رزمنده درگیر بودند او باید یك خاكریزی را می زد شب ساعت دو یا سه بود، یك جراحتی برداشته بود. خون ازش می رود، برادری دیگر به آن می رسد و به او می گوید سعید تو زخمی شده ای برو عقب و من كار تو را ادامه میدهم. می گوید نه مأموریتی كه برای من مشخص كرده اند، تا نفس من می آید باید بایستم و این مأموریت را انجام دهم . باباجان از تو خون می رود الان ضعف می كنی و برایت اتفاقی می افتد ولی او قبول نمی كند او ایستاده مجدداً بعد از یك ساعت با تركش دوم شهید می شود. ببینید این چگونه انسانی است مقاومت شجاعت و شهامت او . اینها جاهایی می روند و كار می كنند كه اگر شما توانستید انگشتتان را روی آتش بگیرید و شاهد باشید كه شروع به سوختن می كند . حالا جوانان شما این مراحل را گذرانده اند به جایی می روند خودشان را می اندازند كه انبوه آتش دشمن است یعنی اگر به عقل واگذار كنیم عقل می گه اینجا مرگ حتمی است ولی این می گوید دستوری كه به من داده اند، مأموریتی كه به من داده اند، آتش در مقابلش هیچ است و خدا آتش را هیچ می كند و می رود و كارش را انجام می دهد. این جماعت این گونه هستند بدانید كه ایمان ، شجاعت و شهامت خدمت به اسلامش به چه شكل است. شاپور برزگر یك دست داشت. ببینید حضرت ابوالفضل چه چیزهایی برایتان تربیت كرده است و جوانان شما چه هستند.من به فرمانده تیپ او گفتم بابا جان این را نگذار كه برود آخر با یك دست كه نمی تواند بجنگد. توی بی سیم به من گفت كه بیا ببین این چه جوری داره جنگ می كند. می گفت مگر حضرت ابوالفضل با یك دست جنگ نكرد. چه شهامت و چه شجاعتی از خود نشان داد با یك دست می جنگید .اسم اینها را ننویسیم و به اینها افتخار نكنیم . برادر اسد قربانی ما ، امام حسینی كه سرور شهداست و برای اسلام شهید داده است .برای ما یاد كردن از اصحاب امام حسین افتخار است . نام شهدا را نوشتن برای ما افتخار است . اگر در كتابها بنویسیم و بگوییم اینها چگونه انسانهایی بودند. فخر كنند خانواده شهدا و بدانند امت اسلام چه كسانی را تربیت كرده اند. این برادر اسد قربانی كه یك پایش معیوب بود و ناقص بود و با سختی راه می رفت. ولی وقتی كه مأموریت در راه اسلام برایش تعیین می شد گویی پرواز می كرد و پایش در حركتش هیچ تأثیری نداشت. سخت ترین مأموریت را انجام می داد فرمانده گروهان ویژه شهادت بود.یعنی در مأموریتهایی كه می گفتیم می روی و شهید می شوی و برای اسلام مهم بود او فرمانده چنین عملیاتی بود و اگر آدم عادی بود باید در خانه می ماند و استراحت می كرد .

سالار الهیاری فرمانده گروهان حضرت ابوالفضل (ع). این فرمانده گروهان یك چشم داشت یك چشمش را در عملیات قبلی از دست داده بود ولی یك شیری بود به جان تیپ 605 افتاده بود. اگرچه شهید داده بود و خود نیز شهید شد. در سه متری یا چهارمتری دشمن راه می رفت و مقاومت میکرد   .  او دوازده ساعت در محاصره ماند و ما هیچ كار نتوانستیم برایش انجام دهیم و می گفت حالم خوبه . نیروهایم هم محكم ایستاده اند. مطمئن باشید و ناراحت نباشید و ما كار خود را انجام می دهیم. آتش دشمن از هر طرف به سوی او بود و او سینه خیز توی آتش می رود و از سنگرها مهمات برای بچه ها می آورد و می گفت مقاومت كنید مانند امام حسین . آن پایگاهی كه در دستش بود فردای آن روز رفتیم شهیدان را جمع كرده بود . مجروحان و زخمیان را در گوشه دیگر جمع كرده بود . امكان تخلیه نبود و سنگر محاصره بود . مقاومت می كرد من كه نمی دانم مگر انسان این طور می تواند باشد . این همه مقاومت و استقامت و پایداری . برادرش در كنارش شهید شد. من قادر به بیان خصوصیات اینان نیستم . نصف شب شد و بی سیم او قطع شد برایش نگران شدم و گفتم برایش اتفاقی افتاد . ( معاون تیپ بود ) رفته بود جلو تا نیروها سریع كارشان را انجام بدهند من گفتم حتماً شهید شده یااتفاقی برایش افتاده . یك روز داشتم می رفتم به طرف جبهه كه یك ماشین ایستاد وگفت جنازه اش پیدا شده گفتم : كو ، پشت ماشین را نشان داد یك جنازه بود پارچه را كنار زدم و دیدم و گفتم این نیست . گفت داخل جعبه است . نگاه كردم و گفتم یا حسین ببین چه سرهایی آماده شد تا در راهت بروند . جوانی كه تازه ازدواج كرده بود و تمام زندگانی خود را وقف جبهه كرده بود و خانم خود را برمی داشت همراه خود از این شهر به آن شهر به مأموریتها می برد یك اتاق می گرفت خانم را آنجا می گذاشت و خود به جبهه می رفت . تمام دارایی خود را وقف جنگ و جهاد و جبهه كرده بود . اینها جوانانی هستند كه شما تربیت كردید و تقدیم اسلام نمودید به اینها افتخار كنیم. زبان شایعه سازهایی كه این صحنه ها را پسند نمی كنند لال شود.ولی مگر ما به این شایعات و حرفها وابسته هستیم .

بله شهدا را خدا آفریده و هیچ كس قادر نیست جلوی او را بگیرد و خدا خودش آنها را خواهد برد. ولی ببینید اینها چه افتخاراتی برای اسلام آفریده اند. چه انسانهایی بودند اینها ،خون حسین بن علی ببینید چه ها درست كرده، اینها شدند الان جوانان ما .

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم و عن لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه …

خداوند مال و جان مومنین را در ازاء بهشت خریداری می كند آنهایی كه در راه خدا جهاد می كنند. دشمنان دین را می كشند و خودشان در راه دین … كه در تورات و انجیل خداوند از آنها یاد كرده است . و كی از خداوند به عهدش باوفاتر است ای اهل ایمان به همدیگر بشارت بدهید كه در این معامله با خدا در حقیقت باعث سعادت و فیض می باشد. من در اول صحبتم در این مجلس بزرگوار و خانواده شهدا و برادران عزیز كه در حضور بزرگان تبریز حاضر شدم و صحبت می كنم، شاید بتوانم چند كلمه ای در موردراه شهدا صحبت كنم و از عظمت بزرگی و والایی این شهدا صحبت كنم و شاید این كلمات و جملات از نظر جامعه خوب باشد مجدداً به دلیل این كه نتوانم اصل مطلب را برسانم عذر می خواهم . مطالبم به دوقسمت خدمتتان عرض می كنم . یكی در مورد جنگ و ثمرات جنگ و دومی عملیات والفجر چهارو جوانان شما دراین عملیات و عملیات قبل چه كارهایی انجام داده اند . رسالت مسلمین همان رسالت انبیا است كه ائمه اطهار كه این همان مبلغ دین خدا است و پرچم اسلام برافراشته نگاه داشتند و كمر همت بستند برای جهاد و مبارزه در مقابل تمام آفاتی كه متوجه ضایع كردن دین خداست . خداوند متعال پیامبرانش را بخصوص پیامبر اكرم حضرت محمد (ص)  … آیه قرآن … بعد از ائمه اطهار و سلسله ولایت كه این رسالت را مشخص كنند و زندگی شریف آنها مبین این رسالت كامل است مشخص كرده است . جنگها و مبارزه ها و سختیهایی كه كشیده اند تمام اینها كه شما واقف هستید و نیاز به توضیح نیست . بنابراین مبارزه مردان ما و حفظ اسلام و پرچم لا اله الا الله یك تكلیف لاینفك رسالت هر مسلمان است . در این وضعیت كنونی ابعاد مختلف مثل بعد عقیدتی و سیاسی و اقتصادی و بعد نظامی حفظ پرچم لا اله الا الله است و جنگهای پیامبر اكرم و حضرت علی و نوع زندگی ایشان و عمرشان مشخص شده مبارزه برای نگهداری پرچم اسلام ، مبارزه در بعد نظامی كه جنگ باشد .

در قرآن كریم این وظایف آمده است اما در مورد انقلابمان اكتفا می كنیم به زندگی امام و خیلی روشن خط مبارزه را نشان داده است . بیان كردن بعدنظامی چیست و تكلیف ما چیست .

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:19 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

متن وصیت نامه شهید باكری

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا الله، یا محمّد ،‌یا علی یا فاطمه زهرا یا حسن یا حسین

یا علی یا محمّد یا جعفر یا موسی یا علی یا محمّد یا علی

یا حسن یا مهدی (عج) و تو ای ولی مان یا روح الله!

و شما ای پیروان صادق شهیدان.

خدایا!

چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی كه سراپا گناه و معصیت، و سراپا تقصیر و نافرمانم؛ گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم؛ رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم.

یا رب! العفو .

خدایا! نمیرم در حالی كه از ما راضی نباشی.

ای وای كه سیه روی خواهم بود.

خدایا! چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی!

هیهات كه نفهمیدم!

یا اباعبدالله شفاعت.

آه چقدر لذّت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش! ولی چه كنم كه تهیدستم. خدایا! تو قبولم كن!

سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم و ستم ،‌عصر كفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی اش.

عزیزانم

اگر شبانه روز شكرگزار خدا باشیم كه نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده باز كم است. آگاه باشیم كه سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه های درونی و دنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست.

ای عاشقان اباعبدالله!

بایستی شهادت را در آغوش گرفت، گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند؛

بایستی محتوای فرامین امام را درك و عمل نماییم تا بلكه قدری از تكلیف خود را شكرگزاری به جا آورده باشیم.

وصیت به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل؛ بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست، همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید. پشتیبان و از ته قلب، مقلّد امام باشید، اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید كه سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح، وارث حضرت ابوالفضل (ع) برای اسلام به بار آیند. از همه كسانی كه از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند، طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار، بیامرزد.

خدایا

مرا پاكیزه بپذیر.

مهدی باكری

سخنرانی شب عملیات بدر

 عملیات، عملیات سختی خواهد بود. باید بدانیم اگر این عملیات موفق نشد،‌عملیات بعدی ما سخت‌تر خواهد بود؛ چون خداوند بندگان مؤمن خود را هر چه می گذرد با آزمایشی دیگر می آزماید.

همه برادران بایستی تصمیم قطعی بگیرند. تمام علایقی كه در ده، در شهر و دارید ،‌كنار بگذارید.

مصمّم ، قاطع و با توكّل به خداوند ،‌تمام برادران تصمیم بگیرند و گرنه خدای ناكرده مردّد و متزلزل می‌شویم و تردید و ابهام حتی به اندازه‌ نوك سوزن مانع امداد الهی است. هر برادری شب عملیات می‌خواهد جلو برود باید تصمیم خود را گرفته باشد. خدای نكرده اگر برادر ضعیفی است، نباید جلو بیاید. هر كس نمی تواند تصمیم بگیرد ،‌همراه ما نیاید و گرنه خدای نكرده به ما صدمه خواهد زد.

همه برادران تصمیم خود را گرفته اند، ‌ولی من بخاطر سختی عملیات تأكید می كنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم باشید كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلح بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید كرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده كنیم.

 هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، ‌یك نفر بماند، باید آن یك نفر باید مقاومت كند؛ حتی اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما ،‌خدا و امام زمان است، ‌اصل ،‌آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وقتی شما شهید شدید ،‌خودتان فرمانده‌اید؛ وظیفه‌ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

 تا موقعی كه دستور حمله داده نشده كسی تیراندازی نكند، ‌حتی اگر مجروح شد خودداری نماید. دستمال در دهانش بگذارد، دندانها را به هم بفشارد و فریاد نكند، فریاد نشانه ضعف شماست.

 با هر رگبار سبحان الله بگویید. در عملیات خسته نشوید، بعد از هر درگیری و عملیات شهدا و مجروحین تخلیه و بقیه سازماندهی شده و كار ادامه یابد.

 با عرض معذرت مسأله‌ای كه امیدوارم به برادران جسارت نشود و ان شاء الله كه از قلبهای پاك شما به دور است، ‌ولی شیطان دست بردار نیست. شیطان بعضی وقتها آرامتر و با وجهه شرعی جلو می‌آید، ‌بنابراین در پیروزی مغرور نشوید.

 حداكثر استفاده از وسایل را بكنید. اگر این پارو بشكند به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد ،‌با همین قایقها باید عملیات بكنیم ،‌لباسهای غواصی را خوب نگهداری كنید ،‌یك سال است دنبال این امكانات هستیم.

 در شب عملیات آقا مهدی وضو می گیرد و همه‌گردانها را یك یك از زیر قرآن عبور می دهد. مدام توصیه می كند؛ برادران، خدا را از یاد نبرید! نام امام زمان (عج) را زمزمه كنید! و دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد و از پشت بی سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لا قوه الا بالله» تحریض و تشویق می كند.

قرار بر این است كه شب عملیات ،‌برادران كاملی، میراب ،‌موسوی و مقیمی همراه آقا مهدی باشند. عملیات در آن سوی دجله غوغا می كند و مهدی در اضطراب آن سوی دجله، نگران بسیجیان است.

 لشگر عاشورا در اولین شب، موفق به شكستن خط دشمن می شود و روز اول به كوشش در تثبیت مواضع ساحل رود می گذرد و در مرحله دوم عملیات، از سوی لشگر عاشورا حمله ای نفس گیر به واحدهایی از دشمن ـ كه عامل فشار برای جناح چپ بودندـ آغاز می شود كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ، ثمره آن است.  

دو روز از عملیات می گذرد. برادر كاملی فراق مهدی را طاقت نمی آورد و او همچونان دیگران به آن سوی دجله می رود. با «رستم خانی» برخورد می كند و همان جا می ماند.

 نزدیك شب آقا مهدی به آنجا می آید و خطاب به برادر كاملی می گوید: «چرا آمدی؟» و او سرش را پایین می اندازد و چیزی نمی گوید، و آقا مهدی دستور می دهد كه برای خودشان سنگر بكنند.

برادر«امین شریعتی» هم همان جاست و همه تا صبح در كنار آقا مهدی می مانند.

 شب برای همه شبی عجیب است،‌تا صبح چندین بار چای می آورند و شهید مهدی نمی خورد. حدود ساعت سه برادر كاملی را صدا می زند و از او می خواهد كه برایش چای بیاورد. برادر كاملی از مقر اورژانسی كه نزدیكشان است چای می آورد.

 صبح زود بر می خیزد و به سوی اتوبان می رود و منتظر می ماند تا نیروی تخریب برسد كه متأسفانه نمی رسد. بعد با برادر مقیمی آماده می شوند به جلو بروند و از برادر كاملی هم می خواهد كه بی سیم را بردارد و با آنان بیاید.

 از یك نفربر می گذرند، به تنگه ای می رسند به نام «گلوگاه» یا «نخلستان». و پیاده می روند تا به یك گردان می رسند. آقا مهدی آنان را توجیه می كند و راه می اندازد و بعد با فرمانده نجف اشرف صحبت می كند و به حركت خود ادامه می دهد. نزدیك ظهر به نیروها می رسند. منطقه در تصرف نیروهای خودی است . ولی هنوز پل تصرف نشده است،‌خبر می دهند، برادران عسگر قصاب و علی تجلاّیی به شهادت رسیده اند.

 برادر جمشید فرمانده گردان «سید الشهدا» را در آنجا می بینند. آقا مهدی با دوربین به پل نگاه می كند، پل تنها دو سه محافظ دارد. از سویی خبر می رسد كه عراق پاتك كرده است. جلوتر می روند. چند نفربر در حال پیش روی به سوی آنهاست. و نیروهای عراقی پشت سر آنها حركت می كنند. آقا مهدی خمپاره شصت را برپا می كند و چند گلوله خمپاره به طرف عراقی ها شلیك می كند. عراقی ها می گریزند و دو، سه نفربرشان هم منفجر می شود. نزدیك ظهر، دوباره عراق پاتك می كند و آقا مهدی و همراهانش ،‌از روستایی كه در آن نزدیكی است در حال خروج هستند، كه در محاصره قرار می گیرند. با عراقی ها حدود سی متر فاصله دارند. عراقی ها تلاش می كنند كه به جلو بیایند. برادر كاملی نارنجكی به سوی عراقی‌ها پرتاب می كند و آقا مهدی دوتا نارنجك می گیرد و به طرف عراقیها می رود و بقیه هم تیراندازی می‌كنند.

 آقا مهدی پشت موضع عراقی ها می خوابد و نارنجكها را میان آنها می اندازد و در پناه آتش تهیه شده  به سرعت به مواضع خودی بر می گردد. ساعت چهار و نیم، احساسی شگفت، ناگاه به او دست می دهد؛ به خلوتی نیازمند است. به برادر كاملی می گوید: به نیروها بگو بالای تپه بروند.

 دوربین را به دست شهید اوحانی می دهد و به او می گوید كه به ده نزدیك آنجا نگاه كند و ببیند وضع چطور است؟ می خواهد ببیند كه گردان سید الشهدا در چه وضعی است. شهید اوحانی نگاه می كند: گردان سید الشهدا، ‌در سمت چپ آنها قرار دارند. برادر كاملی از پشت بی سیم در حال هدایت نیروها به بالای تپه است.

 شهید اوحانی بر می گردد تا وضع را تشریح كند و كاملی بر می گردد تا نتیجه را گزارش دهد كه می‌بینند آقا مهدی با تواضعی عجیب، با كسی صحبت می كند و چشمانش خورشید وار می درخشند، انگار دریایی از نور است كه به یك سمت سرازیر شده است و لبهایش با تبسمی نمكین با كسی راز می‌گویند، صحبت در حریم است و همه بی خبرند و باید بی خبر بمانند. پیك وصال آمده است و پیغام وصل دارد.

 نگاه شهید اوحانی و برادر كاملی در یكدیگر تلاقی می كند و آن گاه شهید اوحانی با صدایی لرزان ـ با توجه به برادر كاملی ـ می گوید: خداوندا ! امام زمان ! آقا مهدی دارد با مولایش سخن می‌گوید.

برادر كاملی و شهید اوحانی می گویند كه یك مرتبه آقا مهدی كمر راست می كند و بر می خیزد راست قامت و استوار؛ طرفی گرانبها بسته است، همین طرفه العین می ارزید به آن همه بی خوابی و خستگی.

شهید اوحانی حس می كند كه بعد از این معراج باید با مهدی سخنی بگوید، اما دیگر قدرت تكلم از او گریخته است،‌نمی داند چه بگوید و چگونه؟ و بریده بریده جمله ای را سر هم می كند: « آقا مهدی خلاصه ان شاء الله ما را حلال كنید!»

 بیش از این نیز نمی توانست گفت. و آقا مهدی با آرامشی خاص و نگاهی آگاهانه و لبخندی پرمعنا پاسخ می دهد: « آقای اوحانی شما در سیاست دخالت نكنید؛ اگر شهید شوم خدا می داند و اگر هم نشوم باز خدا می داند.»

 آن گاه با شور و شعفی وصف ناپذیر ،‌آرپی‌جی را بر می دارد و به طرف پاسگاهی در جلو حركت می كند. و در پی نبردی دلیرانه به لقاء معشوق می پیوندد. 

پنجره دیدگانش به ملكوت آسمان و زمین باز می شوند، هنگام وصال دوستان است. در عرش و عالم قدس جشنی است، قدسیان، همه، در حال دست افشانی و غزلخوانی ‌اند.

 او مال من است، وقت آن است اینك تا سوی من آوریدش ؛ اینكه من عاشق اویم و او محبوب من است ـ «یحِبُّهُمْ و یحِبُّونَهُ» آسمان چراغانی است و فضا، فضای سماع و شور و نشاط است. رایحه دل انگیز انسان كامل رگ رگ زمان و مكان را مشحون ساخته است و نسیم عطرآگین از كوی دوست مشام جان سالك الی الله را نوازش می دهد.

 ای همه انوار الهی یكجا بتابید! ای همه فرشتگان صف به صف آیید و بر آدم سجده كنید و بالهای پروازتان را نیرو دهید و خود را تبرك كنید! بیایید تا عروج را بفهمید! بر پیشانی مهدی بوسه زنید تا عشق را لمس كنید و طعم عباد را بچشید! به زیارت مهدی بیایید تا حقیقت را دریابید! ای قدسیان به قداست مهدی تقرب جوئید تا تقدس یابید! ای عرشیان بیایید معراج مهدی را ببینید تا بال پروازتان توان عروج بیابد و تا منزلگه معشوقتان به پرواز درآورد، تا بدانید كه خداوند می داند آنچه را شما نمی دانید.

سپس پیكر مطهرش را از آب «هورالعظیم» می گذرانند ـ پیش از این در جریان شهادت حمید وقتی كه شهید مرتضی یاغچیان از مهدی خواسته بود اجازه دهد تا حمید را برگردانند، اجازه نداده بود و گفته بود: اگر می توانید همه‌بسیجیها را برگردانید كه برگردانید و گرنه بگذارید حمید هم با بقیه بسیجیها بماند و حال آیا مهدی راضی است كه بی حمید به خانه برگردد.

 قایق حركت می كند با پیكر مطهر مهدی كه مورد هدف قرار می گیرد و برای همیشه قطره به دریا می‌رسد و ذره به خورشید می پیوندد. مهدی چگونه می تواند بدون حمید به خانه برگردد.

 …  ما شهادت را بزرگترین سعادت می دانیم؛ سعادتی از سوی خداوند، مخصوص بندگان خاص او.

و هیچ گونه واهمه و خوفی در رابطه با شهادت نداریم و طلب شهادت و عشق به شهادت است كه باعث شتابان بودن ما، در پیشروی به سوی دشمن شده است.

سخنرانی به مناسبت شهدای ولفجر هشت

 

 

باید كار كنیم و مشغول كاری باشیم دور از شأن این منطقه. هم خودمان و هم برادرانمان توجه به نماز اول وقت كنیم طوری كه در وقت نماز كسی را در بیرون نبینیم غیر از افراد بومی.

عبادت و اطاعت به موقع را در اول كارمان قرار دهیم . شركت در جلسات دعا كه باید جمع شویم و از خدا بخواهیم حاجتمان را، با گریه زاری، سر بر خاك نهادند . خدا كمك كند ، ائمه كمك كنند ، شهدا كمك كنند . در اینجا به خاطر نزدیك بودن به خدا باید جمع شویم و از خدا بخواهیم .

در قسمت آمادگی معنوی است كه باید از لحاظ روحی آماده برای رزم بشویم با دعا و استغاثه اگر زیان ……

در قسمت دوم آمادگی نظامی

این هم یك وظیفه شرعی است كه حكم الهی است. در ضمن این كه روحیه را آماده كردیم از لحاظ بدنی و قدرت نیز خود را آماده كنیم . باید توجه به كلاسهای آموزش داشته باشیم . مثلاً بی توجه به مسائل درسی باشیم و تمرین نكنیم خدای نكرده امرالهی را بجا نیاورده ایم . برادران خدای نكرده غافل بشوند و تمرینات نظامی را انجام ندادند یعنی امر الهی را انجام نداده اند با سرشار از یادگیری با دل و جون . 

پس اول به خودم می گویم مبادا به سمت شرق و غرب بشویم . این كار كار خدا است و خدا ناظر به انجام كارهای ماست . كارها را درست انجام دهیم چون ناظر دیگری است .

مسئله دوم . اطاعت از ولایت . ولایت محور اصلی این حكومت است . امام امت این موضوع را برای ما تفهیم كرده اند و به چه ترتیب این محور را … اشكال و ایراد است انسان هستیم پس باید از تمام فرمانده ها باید اطاعت كنیم . مثلاً وقت غذا است وقت كلاس است پس نظم و نظام است كه باید از آن قوانین پیروی كنیم .

و اینها ضبط می شود. مسئله بعدی این برادران از تمام شهر و دهات هستند. نباید حرفهای نابجا حتی به عنوان شوخی زده شود . تمام رزمنده ها با هم برادر هستیم چه شهری و چه دهاتی.

انشاالله دیده نشود و نمی شود افرادی كه غرضی داشته باشند و اگر هم دیده شد به دیگران تذكر داده شود . زمان پیامبر وقتی كه پیامبر مبعوث شدند برای از بین بردن این تبعیضات بود .

بعضی اعمال دیگر كه امكان دارد از من سربزند كه در شأن یك سرباز امام زمان نیست، خبرنگاران هستند، در شهر منافقین و مردم عادی هستند كه می گویند اینان سرباز امام زمان هستند . مسئله دیگر لباس، درسته گرم است، ولی باید لباس مخصوص به تن داشته باشیم كه در شأن سرباز امام زمان باشیم . بیهوده در خیابان راه رفتن مناسب نیست . دیگر این كه در سن های مختلفی در اینجا جمع شدند . عده ای سیگار می كشیدند و جوانانترا را هم به این راه می كشند . بعضی هم در حضور پدر و مادر خود سیگار نمی كشند چطور در این جای عزیز این كار را بكنیم در این منطقه كه شهید داده ایم . عملی كه نه برای خود و دیگران هیچ فایده ای ندارد. نباید در این جا سیگار بكشند به خاطر وجه سرباز امام زمان بودن . من درخواست می كنم این كار را انجام ندهند .

ما این جسارت را به خود نباید بدهیم در جایی كه شهدا ناظر بر اعمال ما هستند كاری غیر شئون اسلامی انجام دهیم .

هر لحظه خود را در حرم مطهر امام حسین قرار بدهیم. باید اعمال و رفتار خود را مورد توجه قرار دهیم. مسئله دیگر این است كه برادران وقت خود را بیهوده از دست ندهند . چون در این جا همه گونه افراد و هر سنی به مدت یك ماه ، سه ماه ، یك سال كنار هم هستیم .بهتر است قرآن یاد بگیریم . چیزهایی را كه نتوانسته ایم بیاموزیم اینجا یادبگیریم . غیبت نكنیم . از افراد روحانی فیض ببریم . مسئله دیگر این كه وسایلی چون پتو ، قاشق ، بیل ، زیلو … را مراقبت كنیم و اسرافی انجام ندهیم . درست است كه كاری بسیار جزئی است، اما در مورد اموال باید مراقبت كنیم .

كاری را كه در منزل خود انجام نمی دهیم اینجا نیز انجام ندهیم . بدانید این وسایل با دست خانواده های خودتان تهیه شده ،حتی همین نان كه با چه زحمت آماده و فرستاده شده است . پس مراقب باشید نعمتهای خدا را تباه و اسراف نكنیم و مهم ترین مسئله برادران راننده است . در اینجا ماشین فراوان است . این ماشین ها از جاهایی تهیه شده كه ما را حساب نمی آوردند. پس بدانید كه هرچیز كه در این جبهه هست از خون شهیدان تهیه شدند. پس باید به احترام خون شهدا به این چیزها توجه كنید .

در شهر مقررات را باید رعایت كرد . سبقت ـ دور زدن …… هر كاری كه بر خلاف نظم و مقررات رانندگی است نباید انجام دهیم.چون خلاف شرع و حرف امام است .

اگر در شهر ببینیم بدترین رانندگی مال رانندگان سپاه و رزمنده است. اگر هر كدام از ما دیدیم باید حتماً تذكر داده شود. چون بیت المال است و وظیفه شرعی است كه مقررات را رعایت كنند . اگر كسی هم دید باید به ستاد برود و شماره ماشین و اسم راننده را بگوید تا مورد انضباطی قرار گیرد . رانندگان حفظ شئونات اسلامی را بكنند و گرما را تحمل كنند.چه بسا همین گرما آزمایش الهی اوست .

انشاالله با تمام آمادگی در این جبهه ها باشیم و از این آزمایش نمره خوبی از خدا بگیریم و یقین داشته باشیم كه پیروز می شویم و راه كربلا بازمی شود . « به مناسبت شهدای والفجر مداحی و سخنرانی »

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:15 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

اتخاذ تاكتیك ویژه جهت دستیابی به ابتكار عمل

عراق در سال سوم و چهارم جنگ، بر اساس تجارب به دست آمده از میادین نبرد، تاكتیك های جدیدی اتخاذ كرده، به تناسب آن فرم و شكلی مناسب به خود داد. مواجهه با دشمن در ابعاد جدید طبعاً نیازمند به كارگیری تاكتیك ها و تدابیر جدید بود تا از هرگونه ركود در امر جنگ ممانعت به عمل آید.

بر همین اساس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اثنای عملیات والفجر مقدماتی، با تشكیل یك قرار گاه، منطقه هور را انتخاب كرده، تلاش های مقدماتی خود را آغاز نمود تا از این طریق، فضایی مناسب برای ادامه نبرد فراهم آید.

نظر به ضعف های عدیده دشمن در مواجهه با عملیات آبی – خاكی و به منظور برهم زدن معادله نظامی جنگ به نفع جمهوری اسلامی و نیز به دست گرفتن ابتكار عمل منطقه هور با سه ویژگی برجسته انتخاب گردید:

1-    ضعف و ناتوانی دشمن در عملیات آبی – خاكی وعدم توانایی در انطباق سریع با موقعیت جدید

2-    سرعت عمل

3-    غافلگیری

درواقع منطقه هور با توجه به تجارب بدست آمده از رمضان تا والفجر 4 و بادرنظر گرفتن توان خودی و دشمن و نیز نقش زمین و تأثیرگذاری آن، انتخاب شد.

نظر به راكد بودن نسبی آب هور و وسعت بیش از اندازه آن، كه طبعاً منجر به طولانی شدن عقبه های خودی می شد و نیز فقدان زمین مناسب جهت استفاده از آتش در پشتیبانی تك و از سوی دیگر، استنباط خاص دشمن از قدرتمندی و قابلیت های نیروهای خودی (پس از عملیات رمضان تا قبل از خیبر)، تماماً از  جمله شرایط و عواملی بود كه موجب می شد دشمن تصور عملیات گسترده را از هور نداشته باشد و همین امر باعث گردید كه عراق جزایر مجنون شمالی و جنوبی و شرقی دجله را تنها با استعداد كمتر از چند گردان پدافند نماید.

 

موقعیت طبیعی منطقه

هور منطقه ای است عموماً هم سطح دریا كه در بعضی جاها سطح آب آن دو تا سه متر بالاتر از آب دریا است و نسبت به مناطق همجوار گودتر می باشد و در مسیر رودخانه های قدیمی و دائمی بوجود می آید، همچنین آب رودخانه صوئیب – كه ادامه نهر سابله (نهر انشعابی كرخه) بوده و از وسط هور می گذشته – بعدها به علت مسدود شدن مجاری خروجی رودخانه، در سطح زمین های اطراف پخش گشته و به آب هورالهویزه اضافه شده است.

روئیدنی هایی كه هور را زیر پوشش خود گرفته اند، عبارتند از:

1-    «نی»- كه ارتفاع آن از 2 متر تا 7 متر است و عمدتاً‌در جاهای عمیق     می روید.

2-    «بردی»- كه معمولاً ارتفاع آن بین 1 تا 2 متر است.

3-    «چولان»- كه در جاهای كم عمق می روید و ارتفاع آن كمتر از 50 سانتی متر است.

به علت پوشش فشرده سطح هور از نی‌،‌بردی و چولان، تردد در آن تنها از معابری خاص ( آبراه ها، نهرها و یا محل عبور حیوانات وحشی) صورت می گیرد.

موقعیت جغرافیایی منطقه

منطقه عملیاتی خیبر كه در شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه واقع شده است،‌از شمال به العزیر و از جنوب به القرنه – طلائیه (و نیز یك محور در زید) محدود می گردد.  این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: هور و خشكی. قسمت خشكی، كه حداقل عرض آن 8 كیلومتر و حداكثر 10 كیلومتر است توسط 2 هور بزرگ،‌یكی هورالهویزه در شرق و دیگری هورالحمار در غرب آن، احاطه شده است. همچنین منطقه مذكور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی – غربی تقسیم می شود كه 3 چهارم آن در شرق رودخانه واقع است. ضمناً جاده مواصلاتی عماره – بصره در غرب رودخانه دجله قرار دارد.

در داخل منطقه مزبور جزایر مجنون شمالی و جنوبی واقع است. علاوه بر این، تأسیسات دیگری وجود دارد كه عبارتند از: دكل های برق، دكل های تقویتی رادیو تلویزیون، تأسیسات و كارخانجات كاغذ سازی، چاه های نفت و ... همچنین در حاشیه دجله حدود 50 روستا وجود دارد كه هنگام عملیات خیبر، تماماً پر از سكنه غیر نظامی بود.

علت انتخاب هور

گذشته از آنچه در مقدمه ذكر شد، علت انتخاب هور عمدتاً بهره برداری و لحاظ نمودن عوامل زیر بود:

1-    پرهیز از تك جبهه ای،‌عملیات در سایر مناطق به لحاظ‌شكل پدافند دشمن، عمدتاً تك جبهه ای محسوب می شد.

2-    حمله به جناح دشمن. شكل حضور دشمن در منطقه شرق بصره به گونه ای بود كه با الحاق نیروهای خودی در طلائیه و سپس دست اندازی به عقبه دشمن در نشوه جناحی عمده از دشمن گرفته می شد كه متعاقب آن تزلزل خطوط دشمن،‌خصوصاً‌در منطقه زید، محتمل می نمود.

3-    عدم تصور دشمن نسبت به انجام عملیات از هور (كه قبلاً ذكر شد).

4-    بكر بودن منطقه

5-    مشكل و یا غیر ممكن بودن مانور زرهی برای دشمن

هدف از عملیات خیبر، انهدام نیروهای سپاه سوم و تأمین جزایر مجنون شمالی و ادامه تك از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق با نیروهایی كه از محور زید به دشمن حمله می كردند، بود. در این عملیات، همچنین در نظر بود كه خشكی شرق دجله از طریق هور تصرف شود و بدینوسیله امكان تقویت های عمده از شمال به سپاه سوم، از میان برود.

مأموریت و طرح مانور

فراهم سازی مقدمات عملیات در هور، چنانچه اشاره رفت، توسط سپاه با یك قرارگاه و پس از والفجر مقدماتی آغاز شد و با گذشت زمان، روند تكمیلی خود را – با تدوین طرح مانور و تعیین مأموریت ها- پشت  سر نهاد.

ضمناً لازم به تذكر است كه همزمان با انجام عملیات خیبر،‌مناطق متعددی به منظور انجام عملیات فریب، درنظر گرفته شد، از جمله:

ارتفاعات شرقی سد دربندیخان (تحریر القدس) كه تیپ انصارالحسین وارد عمل شد، چنگوله (والفجر 5) چیلات (والفجر 6) و چزابه.

 

سازمان رزم

در عملیات خیبر، نحوة هماهنگی سپاه و نیروی زمینی (ارتش) شكل دیگری به خود گرفت . بدین ترتیب كه نیروی زمینی با یگان های تحت امر خود، با استعداد2 لشكر پیاده، ‌لشكر زرهی و یك تیپ هوابرد، در محور «زید» وارد عمل شد و سپاه پاسداران با 2 لشكر پیاده و یك تیپ زرهی در این محور برادران ارتش را كمك     می كردند و سپاه پاسداران با استعداد 9 لشكر، 6 تیپ پیاده، به اضافه 3 تیپ زرهی در منطقه اصلی عملیات خیبر (هور و طلائیه) حضور یافت. ارتش نیز با یك لشكر زرهی برادران سپاهی را كمك می كرد.

همچنین در محورهای عملیات فریب، سپاه پاسداران با 5 تیپ و یك لشكر اقدام به تك نمود.

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:8 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

اتخاذ تاكتیك ویژه جهت دستیابی به ابتكار عمل

عراق در سال سوم و چهارم جنگ، بر اساس تجارب به دست آمده از میادین نبرد، تاكتیك های جدیدی اتخاذ كرده، به تناسب آن فرم و شكلی مناسب به خود داد. مواجهه با دشمن در ابعاد جدید طبعاً نیازمند به كارگیری تاكتیك ها و تدابیر جدید بود تا از هرگونه ركود در امر جنگ ممانعت به عمل آید.

بر همین اساس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اثنای عملیات والفجر مقدماتی، با تشكیل یك قرار گاه، منطقه هور را انتخاب كرده، تلاش های مقدماتی خود را آغاز نمود تا از این طریق، فضایی مناسب برای ادامه نبرد فراهم آید.

نظر به ضعف های عدیده دشمن در مواجهه با عملیات آبی – خاكی و به منظور برهم زدن معادله نظامی جنگ به نفع جمهوری اسلامی و نیز به دست گرفتن ابتكار عمل منطقه هور با سه ویژگی برجسته انتخاب گردید:

1-    ضعف و ناتوانی دشمن در عملیات آبی – خاكی وعدم توانایی در انطباق سریع با موقعیت جدید

2-    سرعت عمل

3-    غافلگیری

درواقع منطقه هور با توجه به تجارب بدست آمده از رمضان تا والفجر 4 و بادرنظر گرفتن توان خودی و دشمن و نیز نقش زمین و تأثیرگذاری آن، انتخاب شد.

نظر به راكد بودن نسبی آب هور و وسعت بیش از اندازه آن، كه طبعاً منجر به طولانی شدن عقبه های خودی می شد و نیز فقدان زمین مناسب جهت استفاده از آتش در پشتیبانی تك و از سوی دیگر، استنباط خاص دشمن از قدرتمندی و قابلیت های نیروهای خودی (پس از عملیات رمضان تا قبل از خیبر)، تماماً از  جمله شرایط و عواملی بود كه موجب می شد دشمن تصور عملیات گسترده را از هور نداشته باشد و همین امر باعث گردید كه عراق جزایر مجنون شمالی و جنوبی و شرقی دجله را تنها با استعداد كمتر از چند گردان پدافند نماید.

 

موقعیت طبیعی منطقه

هور منطقه ای است عموماً هم سطح دریا كه در بعضی جاها سطح آب آن دو تا سه متر بالاتر از آب دریا است و نسبت به مناطق همجوار گودتر می باشد و در مسیر رودخانه های قدیمی و دائمی بوجود می آید، همچنین آب رودخانه صوئیب – كه ادامه نهر سابله (نهر انشعابی كرخه) بوده و از وسط هور می گذشته – بعدها به علت مسدود شدن مجاری خروجی رودخانه، در سطح زمین های اطراف پخش گشته و به آب هورالهویزه اضافه شده است.

روئیدنی هایی كه هور را زیر پوشش خود گرفته اند، عبارتند از:

1-    «نی»- كه ارتفاع آن از 2 متر تا 7 متر است و عمدتاً‌در جاهای عمیق     می روید.

2-    «بردی»- كه معمولاً ارتفاع آن بین 1 تا 2 متر است.

3-    «چولان»- كه در جاهای كم عمق می روید و ارتفاع آن كمتر از 50 سانتی متر است.

به علت پوشش فشرده سطح هور از نی‌،‌بردی و چولان، تردد در آن تنها از معابری خاص ( آبراه ها، نهرها و یا محل عبور حیوانات وحشی) صورت می گیرد.

موقعیت جغرافیایی منطقه

منطقه عملیاتی خیبر كه در شرق رودخانه دجله و داخل هورالهویزه واقع شده است،‌از شمال به العزیر و از جنوب به القرنه – طلائیه (و نیز یك محور در زید) محدود می گردد.  این منطقه دارای دو نوع طبیعت متفاوت است: هور و خشكی. قسمت خشكی، كه حداقل عرض آن 8 كیلومتر و حداكثر 10 كیلومتر است توسط 2 هور بزرگ،‌یكی هورالهویزه در شرق و دیگری هورالحمار در غرب آن، احاطه شده است. همچنین منطقه مذكور توسط رودخانه دجله به دو قسمت شرقی – غربی تقسیم می شود كه 3 چهارم آن در شرق رودخانه واقع است. ضمناً جاده مواصلاتی عماره – بصره در غرب رودخانه دجله قرار دارد.

در داخل منطقه مزبور جزایر مجنون شمالی و جنوبی واقع است. علاوه بر این، تأسیسات دیگری وجود دارد كه عبارتند از: دكل های برق، دكل های تقویتی رادیو تلویزیون، تأسیسات و كارخانجات كاغذ سازی، چاه های نفت و ... همچنین در حاشیه دجله حدود 50 روستا وجود دارد كه هنگام عملیات خیبر، تماماً پر از سكنه غیر نظامی بود.

علت انتخاب هور

گذشته از آنچه در مقدمه ذكر شد، علت انتخاب هور عمدتاً بهره برداری و لحاظ نمودن عوامل زیر بود:

1-    پرهیز از تك جبهه ای،‌عملیات در سایر مناطق به لحاظ‌شكل پدافند دشمن، عمدتاً تك جبهه ای محسوب می شد.

2-    حمله به جناح دشمن. شكل حضور دشمن در منطقه شرق بصره به گونه ای بود كه با الحاق نیروهای خودی در طلائیه و سپس دست اندازی به عقبه دشمن در نشوه جناحی عمده از دشمن گرفته می شد كه متعاقب آن تزلزل خطوط دشمن،‌خصوصاً‌در منطقه زید، محتمل می نمود.

3-    عدم تصور دشمن نسبت به انجام عملیات از هور (كه قبلاً ذكر شد).

4-    بكر بودن منطقه

5-    مشكل و یا غیر ممكن بودن مانور زرهی برای دشمن

هدف از عملیات خیبر، انهدام نیروهای سپاه سوم و تأمین جزایر مجنون شمالی و ادامه تك از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق با نیروهایی كه از محور زید به دشمن حمله می كردند، بود. در این عملیات، همچنین در نظر بود كه خشكی شرق دجله از طریق هور تصرف شود و بدینوسیله امكان تقویت های عمده از شمال به سپاه سوم، از میان برود.

مأموریت و طرح مانور

فراهم سازی مقدمات عملیات در هور، چنانچه اشاره رفت، توسط سپاه با یك قرارگاه و پس از والفجر مقدماتی آغاز شد و با گذشت زمان، روند تكمیلی خود را – با تدوین طرح مانور و تعیین مأموریت ها- پشت  سر نهاد.

ضمناً لازم به تذكر است كه همزمان با انجام عملیات خیبر،‌مناطق متعددی به منظور انجام عملیات فریب، درنظر گرفته شد، از جمله:

ارتفاعات شرقی سد دربندیخان (تحریر القدس) كه تیپ انصارالحسین وارد عمل شد، چنگوله (والفجر 5) چیلات (والفجر 6) و چزابه.

 

سازمان رزم

در عملیات خیبر، نحوة هماهنگی سپاه و نیروی زمینی (ارتش) شكل دیگری به خود گرفت . بدین ترتیب كه نیروی زمینی با یگان های تحت امر خود، با استعداد2 لشكر پیاده، ‌لشكر زرهی و یك تیپ هوابرد، در محور «زید» وارد عمل شد و سپاه پاسداران با 2 لشكر پیاده و یك تیپ زرهی در این محور برادران ارتش را كمك     می كردند و سپاه پاسداران با استعداد 9 لشكر، 6 تیپ پیاده، به اضافه 3 تیپ زرهی در منطقه اصلی عملیات خیبر (هور و طلائیه) حضور یافت. ارتش نیز با یك لشكر زرهی برادران سپاهی را كمك می كرد.

همچنین در محورهای عملیات فریب، سپاه پاسداران با 5 تیپ و یك لشكر اقدام به تك نمود.

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:2 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

 

نقش هوانیروز و نیروی هوائی

طولانی بودن عقبة خودی بر روی آب و فقدان عقبه خشكی و از طرفی نیاز به سرعت عمل، تماماً ضرورت انتقال نیرو در محورهای مهم را تعیین می نمود.

لذا هوانیروز در تدبیر عملیاتی در نظر گرفته شد و نقشی عمده را در پشتیبانی یگانها برعهده داشت. همچنین مقرر گردید نیروی هوائی آرایشی مناسب را از سلاح های ضد هوائی برقرار نماید و در حین عملیات نیز بصورت پشتیبانی مستقیم (بمباران تجمعات و انهدام اهداف) وارد عمل شود.

 

شرح عملیات

مسئله قابل توجه از آغاز تك، حضور گسترده و وسیع نیروهای مانور قدس بود كه پس از انجام مانور در مراكز مختلف تهران و استان ها، بطرزی چشمگیر وارد میدان های نبرد شده،‌بصورت قوای احتیاطی تحت امر یگان های مختلف عملیاتی سپاه پاسداران قرار گرفتند.

علاوه بر این جو كلی جنگ در كشور، با توجه به مانور قدس و نیز تهدید و اقدامات جنون آمیز دشمن و بدنبال آن حمله موشكی به دزفول و بمباران شهرهای باختران،‌ایلام، رامهرمز و ...، شكل خاصی به خود گرفته بود.

در چنین وضعیتی بمرور نیروها پس از انتقال به مناطق از پیش تعیین شده پای كار رفتند تا عملیات را آغاز كنند.

نظرباینكه اهداف برخی از یگانها در عمق منطقه عملیاتی بود، لذا روز دوم نیروهای پیشرو به منظور انهدام كمپ های دشمن وارد هور شدند و در ساعت 30/20 دقیقه مورخ 3/12/62 عملیات با رمز یا رسول الله (ص) آغاز شد.

در مرحله اول،‌عملیات بطور همزمان از تمامی محورها آغاز شد و پیشروی به جلو با سرعت عمل و غافلگیری توأم بود؛ چنانكه در روز چهارم عملیات، بخشی از نیروها در شهر القرنه حضور یافتند و مردم با مشاهدة آنان به استقبال آمده،‌سر راه آنها گوسفند قربانی كردند و در محور شمالی عملیات (العزیر) رزمندگان توانستند، خود را به رودخانه رسانده و تردد ماشین ها را بر روی جاده بصره – بغداد قطع كنند. طی این مرحله جزایر مجنون شمالی و جنوبی از پشت دور زده شد و به سهولت به تصرف درآمد. گذشته از این، بكارگیری هلی كوپتر در همان شب اول عملیات و در تاریكی شب مسئله ای حائز اهمیت بود؛‌چنانكه در ساعت 2 بعد از نیمه شب،‌فرماندهی هوانیروز به همراه تنی چند از فرماندهان سپاه، اولین پرواز را شخصاً بعنوان پیشرو انجام داد و در جزایر مجنون شمالی فرود آمد ولی بدلیل مسائلی سایر پروازها با مشكلات مواجه شد و در موقع پیش بینی انجام نشد.

در مجموع،‌طی مرحله اول، نیروها با یك تهاجم سراسری در مناطق همچون تنگه و شهر القرنه، روی جاده استراتژیك بصره العماره و نیز جزایر مجنون شمالی و جنوبی، استقرار یافتند.

هراس دشمن در این مرحله از عملیات به گونه ای بود كه با آشفتگی، در شهر العماره وضعیت فوق العاده اعلام نمود و پس از جمع آوری نیرو آنها را بلافاصله با هلی كوپتر به منطقه عملیاتی اعزام داشت.

در مرحله دوم عملیات، دو تلاش اصلی در محور جزایر و طلائیه به منظور الحاق و سپس پیشروی به سمت نشوه در نظر گرفته شد،‌لیكن بنا به عللی پیشروی صورت نگرفت.

در این روند،‌دشمن به مرور خود را بازیافته،‌پس از كشف اهداف عملیات و محورهای اصلی تك، تلاش اصلی خود را ابتدائاً روی پاكسازی حوالی جاده بصره – العماره گذارد و سپس بر روی طلائیه متمركز شد.

تمركز آتش دشمن در طلائیه، كه زمینی بسیار محدود را شامل می شد، فوق العاده بود. چنانكه شهید حجه الاسلام میثمی كه در آنجا حاضر بود می گفت: «هركس در طلائیه ایستاد اگر در كربلا هم بود،‌می ایستاد».

آنچه ضرورت مقاومت در طلائیه را موجب می شد،‌اهمیت آن برای كل عملیات بود – چنانكه در صورت الحاق و پاكسازی،‌عقبه خشكی برای نیروهای خودی وصل می شد و عملیات در ابعاد جدیدی گسترش می یافت. – بدین منظور پس از آنكه محور زید با عدم موفقیت مواجه شد فرمانده لشكر امام حسین (ع) فراخوانده شد تا مأموریت طلائیه به وی واگذار شود.

در این میان پس از آنكه مأموریت یگان مزبور از سوی فرماندهی جنگ تعیین شد شهید حسین خرازی فرمانده لشكر امام حسین (ع) تمامی كادرهای یگان تحت امر خود را فراخوانده، در تاریكی مطلق و فضایی مملو ازمعنویت حاضرین اظهار داشت:

« امشب شب عاشورا است؛ نماینده امام دستور داده در طلائیه عمل كنیم؛ ما با تمام توان لشكر به دشمن خواهیم زد؛ هركس می تواند، بماند و هر كس نمی تواند، آزاد است كه برود».

پس از آن، لشكر شب هنگام آماده تهاجم به دشمن شده و در آن شب جنگی سخت درگرفت كه تا صبح به طول انجامید.

با روشن شدن هوا و ادامه عملیات، شهید حسین خرازی كه در خط مقدم درگیری حضور داشت، بر اثر اصابت تركش دست راست خود را از دست داد و از میدان نبرد خارج شد. فشار دشمن همچنان ادامه داشت و با آنكه محور جاده طلائیه تا 6 كیلومتر بدست نیروها باز شد و یك تیپ از دشمن متلاشی شد ولی فضای كوچك منطقه مانور و آتش انبوه و بسیار زیاد دشمن عملاً امكان الحاق و پیشروی را ناممكن ساخته بود. لذا از این به بعد، نظرها عمدتاً به حفظ جزایر مجنون معطوف شد.

مرحله سوم عملیات با توجه به فشارهای دشمن، عمدتاً به منظور حفظ جزایر مجنون شمالی و جنوبی بود. برای دشمن هرگونه جا پا و حضور نیروهای اسلام در هور غیر قابل تحمل بود؛ لذا با اجرای آتش شدید و توان پیاده – زرهی سعی در پس گرفتن جزایر داشت. به همین منظور دشمن در فشار اولیه خود تنها 72 ساعت بطور مداوم بر روی جزایر آتش می ریخت؛ چنانكه در یك برآورد، نزدیك به یك میلیون گلوله توپ و خمپاره مصرف كرده بود.

جنگ در جزایر با توجه به توان خودی و دشمن به دور از توان نظامی بود؛ چرا كه نیروهای خودی با عقبه های طولانی و چند روز جنگ،‌بدون آتش پشتیبانی به مقاومت ادامه می دادند و متقابلاً دشمن با تمركز صدها قبضه توپ بر روی جزایر و بمباران مداوم آنها با هواپیما و داشتن عقبه خشكی (دو جاده ضلع غربی و شرقی جزیره جنوبی) با واحدهای زرهی خود فشارهای متعدد و توان فرسائی را وارد می ساخت.

از سوی دیگر نیروهای خودی،‌علیرغم وضعیت یاد شده،‌زمینه و ذهنیت قابل ملاحظه ای داشتند تا با مقاومت، به هر صورت ممكن، جزایر را حفظ نمایند.

خمیرمایة این مقاومت، گذشتة جنگ و ضرورت كسب پیروزی چشمگیر و نیز پیام حضرت امام مبنی بر حسین وار جنگیدن بود.

بدین منظور سپاه پاسداران با تمامی استعداد خود جهت دفع تهاجمات دشمن و حفظ جزایر در آنجا استقرار یافت. در این روند، شهادت و مجروح شدن تنی چند از فرماندهان سپاه به مقاومت نیروها در جزیره جنوبی مجنون جلوه ای خاص بخشید.

شهید حاج همت، فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله(ص)، و شهید اكبر زجاجی، معاون اول لشگر، هنگامی كه سوار بر موتور به دنبال رساندن نیرو به خط بودند، بر اثر اصابت توپ در كنار یكدیگر به شهادت رسیدند.

نمونة دیگر،‌شهید حمید باكری – قائم مقام لشگر عاشورا – كه جلوه ای از حماسه مقاومت را در صحنه نبرد واقع در جزیره مجنون جنوبی به نمایش گذارد.

تعدادی از نیروهای لشگر 31 عاشورا با فرماندهی وی بر روی پل جنوبی، جزیره جنوبی در مقابل محور اصلی پاتك دشمن به مقابله ایستادند و «حمید» در همانجا با شهادت خود معنا و مفهوم حسین وار جنگیدن را به همگان نمایاند.

در قسمتی از وصیت نامه این شهید آمده است:

«ما به فرموده امام، حسین وار، وارد جنگ شدیم و حسین وار به شهادت می رسیم».

پس از شهادت حمید باكری، جسد وی و سایر همرزمانش در همانجا بر زمین ماند. بدنبال این امر، فرماندهی قرارگاه به برادر شهید، مهدی باكری، فرمانده لشكر عاشورا، تكلیف می كند كه جسد حمید باكری را به عقب منتقل نماید. اما وی هنگامی كه جسد حمید را بر روی زمین و در میان همرزمانش مشاهده می كند، نمی تواند خود را متقاعد سازد كه در حالی كه سایر شهدا، بر روی زمین به جای مانده اند، تنها جسد برادر خود را به عقب منتقل كند.‌

بهرحال، دشمن كه در مقابل خود مقاومتی غیر قابل تصور و پیش بینی را مشاهده  می كرد،‌بمرور با تحمل تلفات و ضایعات فراوان دریافت كه ادامه تك غیر از به مسلخ بردن نیروهایش، نتیجه ای دیگر ندارد. لذا از تصرف جزایر منصرف شده، مبادرت به تحكیم مواضع نمود.

در عملیات خیبر،‌عراق برای اولین بار با وسعتی قابل ملاحظه مبادرت به بمباران شیمیایی كرد. این مسئله عمدتاً به علت هراس دشمن از جاگیر شدن نیروهای خودی در منطقه صورت گرفت. رژیم عراق همچنان پس از ناامیدی از باز پس گیری جزایر شمالی و جنوبی مجنون، شدت عمل بیشتری را در بمباران شیمیایی اعمال نمود.

 

نتایج و دستاوردهای عملیات

در این عملیات بیش از 23 یگان دشمن بطور متوسط، از 20% تا 100% منهدم شد.

-    15000 نفر از نیروهای دشمن زخمی و كشته شدند.

-    150 دستگاه تانك و نفربر و 200 دستگاه خودروی دشمن منهدم گردید. (در این رابطه قابل توجه است كه تیپ 56 زرهی دشمن به میزان 100% منهدم شد.)

-    1140 نفر از نیروهای دشمن اسیر شدند كه در میان آنها 35 نفر افسر، 130 درجه دار، 873 سرباز و جیش السّعبی و نیز 102 نفر غیر نظامی از كشورهای مصر، سودان، مراكش، سومالی و عراق، مشاهده می شد.

-    مجموعاً 1180 كیلومتر از زمینهای منطقه آزاد شد كه به ترتیب 1000 كیلومتر مربع در هور، 140 كیلومتر مربع در جزایر و 40 كیلومتر مربع در طلائیه را شامل می شد.

-    در میان غنائم دشمن، گذشته از اقلام صنعتی و تجهیزات انفرادی، 10 دستگاه تانك و نیز 60 دستگاه كمپرسی و ... بچشم می خورد.

-    دستیابی بر چاه های نفت كه ذخائر آن میلیونها بشكه برآورد شده است.

 

پس از خیبر

پس از عملیات خیبر تغییر و تحولاتی در جنگ روی داد كه قسمت اعظم آن فشار اقتصادی و تحریم فروش سلاح به ایران بود (كه چنین اقداماتی از تأثیرات عملیات خیبر، بر سیاست های غرب محسوب می شود). طی این مدت، متقابلاً از سوی جمهوری اسلامی تحركاتی بمنظور مقابله با وضعیت جدید صورت گرفت.

در مقطع یاد شده ، تلاش جدید غرب- كه  بتبع هراس و نگرانی نسبت به ابعاد و ویژگی های عملیات خیبر صورت می گرفت – بعدی تازه به جنگ بخشید، بدین معنی كه پس از عیان شدن ناتوانی نظامی عراق در مقابل حركت های غیر قابل  پیش بینی و عمدتاً تاكتیكهای ویژه رزمندگان، استكبار جهانی بمنظور ممانعت از به هم خوردن معادله نظامی حاكم بر جنگ، اقدام به تقویت عراق با تكنولوژی پیشرفته، خصوصاً نیروی هوایی نمود. به عبارت دیگر در این مرحله،‌سیاست تكنیك در برابر تاكتیك اتخاذ شد.

متعاقباً عراق تلاش فزاینده را بمنظور تحت الشعاع قرار دادن پیروزی های نظامی ایران، با دست یازیدن به جنگ نفتكش ها در خلیج فارس، آغاز كرد تا شاید بدین وسیله با به ضعف كشانیدن بنیه اقتصادی جمهوری اسلامی مقدمات تأثیرگذاری آن بر روی جنگ را فراهم آورد. علاوه بر این، تحریم فروش سلاح به ایران توسط غرب، و همزمان با آن، براه اندازی موج های تبلیغاتی در این زمینه، نیز قابل ذكر است.

طبیعتاً پیدایش وضعیت یاد شده، رسانه های تبلیغاتی استكباری را، كه مترصد بهره برداری از چنین مواقعی هستند، بر آن داشت تا در تبلیغات خود وقفه ای را كه معمولاً میان عملیات ها بوجود می آید،‌به حساب تأثیرگذاری جنگ نفتكش ها گذاشته، جنگ را به بن بست رسیده قلمداد كنند.

در چنین وضعیتی هرگونه تحرك نظامی توأم با پیروزی از سوی ایران، نقشی بسزا در نشان دادن ناكامی سیاست های غرب و تلاشهای عراق، داشت. بدین منظور در میان مناطق متعددی كه جهت عملیات مهیا شده بود، منطقه میمك انتخاب شد و عملیاتی با نام عاشورا انجام گرفت.

 

...............

منبع و ماخذ :

نام کتاب : عملیات خیبر

ناشر : مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ – سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

 

[ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ] [ 6:1 قبل از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
 
۱۲ شهريور ۱۳۸۶

راويان5  كمیته آموزش مجموعه علمی فرهنگی راویان نور اسامی پذیرفته شدگان آزمون علمی  دوره سه روزه آشنایی با علوم و معارف دفاع مقدس را اعلام نمود.

از پذیرفته شدگان در آزمون علمی جهت  تكمیل مدارك و شركت در مصاحبه حضوری دعوت به عمل خواهد آمد.

 بدیهی است این افراد پس از گذراندن مصاحبه حضوری بعنوان دانش پژوه پنجمین دوره تخصصی روایت دفاع مقدس شناخته خواهند شد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در قسمت موضوعات در بخش نتایج آزمون راویان مراجعه فرمایید.

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 2:22 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

زبان و فضا

هم اینانند که ضرب المثل « انسان کامپیوتر را به شکل خویش آفرید » را در کنار این حدیث نبوی می نشانند که « خداوند انسان را به صورت خود آفرید. » و در این خودباختگی که از پرستش تکنولوژی حاصل می آید، تا آنجا فرو رفته اند که حاضرند قرن ها فرهنگ و ادب فارسی را قربانی این بتِ از هم فروپاشیده کنند ...

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 2:21 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

شهادت نامه ها

فرهنگ جبهه

این نوشته و این وبلاگ :

به رغم تلاش ها و مواجهه ی مستقیم با تعداد متنابهی از رزمندگان در سرلسر کشور و سعی و صبر و ستیز، در موضوع "نامه ها" ، بر خلاف سایر عرصه های گفتاری و رفتاری در "شهادت نامه ها" و گرداوری آن ها مستلزم حضور در منازل یکایک رزمندگان و انس و الفت با اهل بیت و بازماندگان ایشان بود،نتوانستیم به جامعیت جامعه ی آماری دست یابیم و از طرفی حجم سنگین و دسترسی به آن ها از طریق مطبوعات با همه ی نظم و نسق داشتن،در ناسفته و سخن نا گفته ای نبود.مدعی و مدعا فراوان و سرانجام:

جایی که عقاب پر بریز.            از پشه ی لاغری چه خیزد؟   

مطلب حاضر، بی شک،شامل برگزیده ترین وصایا و جامع ترین آن ها چون سایر عناوین و مضامین مجموعه نیست،هر چند از بین هزاران نمونه(چون نامه ها و خاطره ها) گلچین شده است.



[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 2:19 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

  

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:       طُوبى‏ لِمَن تَرَکَ شَهوَةً حاضِرَةً لِمَوعودٍ لَم يَرَهُ              

                         خوشا آن که شهوتِ آماده‏اى را به خاطر پاداش وعده داده شده‏اى 
                                                که آن را نديده است ، رها کند                  (الخصال، ص 3)

کاری از گروه فرهنگی وبلاگ راه بی پایان(وبلاگ دفاع مقدس)

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 2:9 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
عناوین وموضوعات جدید:

۱.نظرات وبلاگ

۲.اخبار مربوط به دفاع مقدس

۳.درباره وبلاگ و خبرهای مربوط به آن

۴.مجموعه مقالات تاریخ تحلیلی دفاع مقدس:

روابط ايران و رژيم صهيونيستی (بخش اول)

حقوق بشر اسرائيلیروابط ایران و رژیم صهیونیستی به دو دوره همکاری استراتژیک و خصومت آشکار تقسیم می‌شود ...

تاريخ‌نگاري جنگ در ارتش

در هر يك از نيروهاي سه گانه ارتش مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس مشغول جمع‌آوري و تدوين فعاليتهاي در جنگ است.

جریان‌ تصاعد در جنگ‌ ایران‌ و عراق

Imageبحث‌ اصلی‌ در تصاعد بحران‌ این‌ است‌ كه‌ آیا شركت‌كنندگان‌، شدت‌ دشمنی‌ را كنترل‌ می‌كنند یا این‌ گونه‌ خصومتها جریانی رو به‌ افزایش‌ است‌؟

ناظران ۵۹۸

Imageگزارش دكوئیار در روزهای آخر كارش به عنوان دبیر كل سازمان ملل در مورد متجاوز شناختن عراق در جنگ، از سندهای بسیار معتبر و قابل استناد است‌.

یك ماه جنگ، برای یك عمر صلح

امروز همگان به خوبی نتایج مثبت اقدام امام خمینی در پایان دادن به جنگ تحمیلی را با سرنگونی رژیم خون‌آشام صدام حسین مشاهده می‌نمایند.

پیام‌های واقعی نامه امام چه بود؟

هرچند پذیرش آتش‌بس برای امام تلخ بود و چنین تصمیمی برای ایشان چون زهر كشنده بوده است، ولی...

 ریشه های تاریخی اختلافات ایران و عراق     

اختلافات ايران و عراق ريشه در دوراني دارد که اراضي کنوني عراق بخشي از امپراطوري عثماني بود.

 


بازدینندگان محترم می توانند با عضویت در وبلاگ از بروز شدن و اخبار وبلاگ با خبر شوند.

آخرین بروز رسانی ساعت۱۴:۰۰ یکشنبه هجدهم شهریور 1386

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:46 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
چاپ ایمیل

حقوق بشر اسرائيلیروابط ایران و رژیم صهیونیستی به دو دوره همکاری استراتژیک و خصومت آشکار تقسیم می‌شود ...

 

بخش اول:

 

 

روابط ایران و رژیم صهیونیستی اسرائیل به دو دوره همکاری استراتژیک و خصومت آشکار تقسیم می‌شود. دوره محمد‌رضا شاه دوره همکاری استراتژیک میان ایران و اسرائیل است و دوره جمهوری اسلامی، دوره دشمنی آشکار میان ایران و رژیم صهیونیستی می‌باشد.

 

  روابط ايران و اسرائيل در دوره پهلوي

روابط ایران و اسرائیل در دوره شاه را باید در دو سطح تحلیل داخلی و بین المللی بررسی کرد. نظام پهلوی از طریق کودتای نظامی با حمایت و دخالت مستقیم مشاوران نظامی امریکایی تثبیت شده بود و بنابراین وابستگی استراتژیک به ایالات متحده داشت. وظيفه اي که محمدرضا شاه در قبال امریکا داشت حمایت از منافع امریکا در منطقه خلیج فارس، خاورمیانه و بویژه آسیای میانه و قفقاز بود که حوزه نفوذ رقيب بزرگ امریکا یعنی اتحاد شوروی بود.

 

به عبارت دیگر، امریکایی‌ها در یک موفقیت بزرگ توانسته بودند همسایه جنوبی اتحاد شوروی را که بزرگترین کشور خاورمیانه هم بود تحت نفوذ درآورند.

در دوره محمد‌رضا شاه و پس از کودتای 28 مرداد 1332، امریکا جایگزین استعمار پیر انگلیس در ایران گردید. به تدریج آشکار شد که ایران و اسرائیل از سوی طراحان استراتژی ایالات متحده به عنوان قدرت منطقه‌ای متحد امریکا در نظر گرفته شده‌اند.

 

آنگونه که هانتینگتون اشاره می‌کند بر مبنای طرح امریکا، قدرتهای غالب منطقه‌ای یا «هیولاهای محلی» شروع به ایجاد شدن کردند: برزیل در امریکای جنوبی، آفریقای جنوبی در جنوب افریقا، اسرائیل در خاورمیانه، ایران در خلیج فارس، هند در شبه قاره، و ویتنام شمالی در هندوچین.

 

در تحقیق حاضر، سابقه همكاري رژيم شاه در طرحهاي نظامي منطقه‌اي با اسرائيل و نقش نظاميان ايراني در حمايت از موجوديت اسرائيل بررسی شده است.

 

همکاری میان رژیم پهلوی و اسرائیل پس از به رسمیت شناختن اسرائیل توسط ایران و عمدتاً از سال 1333 (1954م) یعنی دوران پس از مصدق آغاز شد. این تعاملات که در ابتدا در قالب همکاري‌های محدود اقتصادی آغاز شده بود، به همکاری‌های گسترده نظامی ـ ‌امنیتی و تأمین نفت اسرائیل ـ بویژه در دوره‌های بحرانی رژیم صهیونیستی همچون دوران جنگ با اعراب و تحریم نفتی غرب توسط اعراب - منتهی شد.

 

اتحاد استراتژیک شاه و رژیم صهیونیستی از نیمه دوم دهه 30 تا دهه50 شمسی (نیمه دوم دهه 50 تا دهه 70 میلادی) بود که ایران و اسرائیل به عنوان بازوهای منطقه‌ای امریکا مطرح شدند.

 

موارد همكاري ايران و اسرائيل

در این دوران، این دو کشور در چند عرصه با یکدیگر همکاری کردند. در عرصه بین‌المللی برجسته‌ترین همکاری ایران و اسرائیل، در قضایای مربوط به فلسطین بویژه جنگ های اعراب و اسرائیل و تامین نفت اسرائیل از سوی شاه بود. همکاری ساواک و موساد، دخالت نظامی و اطلاعاتی ایران و اسرائیل در مسائل منطقه‌ای بطور آشكار و نهان و خرید تسلیحات از اسرائیل، نمونه‌هائي از همکاریهای دو رژیم بود.

 

روابط این دو نظام بیشتر در دو چارچوب اقتصادی‌ ـ استراتژیک (نفت) و نظامی ـ امنیتی بوده است. آنچه در این تحقیق به عنوان همکاری‌های نظامی ایران و اسرائیل مورد مطالعه قرار گرفته است عبارت است از:

-  آموزش نیروهای نظامی و اطلاعاتی ایران و مبادله اخبار میان دو کشور

-  کمک نظامی‌ـ اقتصادی(نفت) ـ اطلاعاتی (در زمينه اعراب و گروه‌هاي مبارز فلسطيني) ایران به اسرائیل

-  خرید تسلیحات از اسرائیل

دخالت‌های نظامی ـ اطلاعاتی ایران و اسرائیل بویژه در عراق

-  دخالت نظامی ایران در شورش داخلی عمان

-  همکاری ایران و اسرائیل به منظور بهره‌برداری از جنگ داخلی یمن.

لازم به ذکر است که درباره آمار و اطلاعات مربوط به موضوع تحقیق، منابع مطمئن و دقیقی در دسترس نیست و محققین و نویسندگان ایرانی و خارجی به مصاحبه و خاطرات، اسناد منتشر شده از جمله اسناد لانه جاسوسی و اطلاعات روزنامه‌ای، استناد کرده‌اند. به علاوه درباره آمار کلی همکاری‌های نظامی ـ تسلیحاتی و اقتصادی نیز ـ به جز آمار تقریبی فروش نفت ـ به منبعی دست نیافتم.

 

 

زمینه‌های همکاری نظامی ایران و اسرائیل

روابط ایران و اسرائیل بر پایه دو اصل امنیت برای اسرائیل و ایران و نفت برای اسرائیل، امریکا و اروپا شکل گرفته بود. به عبارت دیگر، در کنار عوامل داخلی، ابر قدرت های جهانی نیز در تحکیم این نوع روابط مؤثر بودند.

 

در ابتدای تشکیل دولت رژیم صهیونیستی، ایران از اولین کشورهایی بود که ـ پس از ترکیه ـ اقدام به شناسایی دولت اسرائیل در سال 1328 کرد و کنسول‌گری ایران در بیت المقدس تشکیل شد.

 

جلال آل احمد در سفرنامه خود به اسرائیل در این باره می نویسد:

« ایران از معدود کشورهای مسلمانی بود که با اسرائیل روابط دیپلماتیک برقرار کرد و طبیعی است که این امر، باعث خرسندی خاطر حکومت اسرائیل شد... برای اسرائیل که در یک منطقه مسلمان‌نشین از جهان، به کلی تک افتاده بود، چه چیزی طبیعی‌تر از اینکه دست دراز تنها کشور منطقه را که به سمتش دراز شده بود با شادی بسیار بفشرد. اما پشت این ظاهر طبیعی و در متن روابط پیچیده سیاست خارجی، این دوستی به ظاهر بی شایبه، پر از رمز و راز بود» (آل‌احمد، 1374، ص104)

در دوره مصدق روابط ایران و اسرائیل قطع شد و سفارت ایران در بیت المقدس تعطیل شد. متعاقب وقفه‌ای که در دولت مصدق در روابط ایران و اسرائیل به وجود آمد و پس از کودتای سال 1332 (1953م)، مابین سالهای 1954 تا 1973، میان محمد‌رضا شاه و رژیم صهیونیستی ائتلافی دوستانه شکل گرفت.

کودتای 28 مرداد 1332 نفوذ امریکا در ایران را حداکثر کرد بطوریکه محمد‌رضا شاه بقای خود را مدیون امریکایی‌ها می‌دانست. بنابراین در راستای هماهنگی با اولویت های سیاست خارجی ایالات متحده، روابط خود را با اسرائیل گسترش داد.

کودتای جمال عبدالناصر در مصر در 1952 یکی از عوامل بین‌المللی بود که اشتیاق ایران و اسرائیل و ترکیه را برای ائتلاف با يكديگر می‌افزود. ناصر كه با شوروی هم پیمان بود ناسیونالیسم عربی را در کشورهای مسلمان و عرب ترویج می کرد و از اینرو در برابر ایران که ضد شوروی بود و ناسیونالیسم عربی را برنمی تابید، قرار گرفت. منافع ایران پهلوی و رژیم صهیونیستی در اینجا به هم نزدیک شده بود.

در دوران سلطنت محمد‌رضا شاه، عوامل و علایق مشترکی نظیر جهت‌گیری و وابستگی دو کشور ایران و اسرائیل به بلوک غرب بویژه ایالات متحده امریکا، ضدیت با اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق، مخالفت با رادیکالیسم عرب باعث نزدیکی تهران و تل‌آويو شد. شاید از بعد کلان بین‌المللی مهمترین علت همسویی ایران و اسرائیل آن بود که از سوی بلوک غرب، این دو در کنار پاکستان به عنوان متحدین نظامی منطقه‌ای در نظر گرفته شده بودند.

 

در همین راستا، سفارتهای امریکا و اسرائیل درباره مسائل منطقه‌ای به صورت هماهنگ عمل می‌کردند. ارتباط سفارت امریکا و اسرائیل و همسویی سیاست‌های آنها در اسناد لانه جاسوسی سفارت امریکا بوضوح و به کرات به چشم می‌خورد. این اسناد حاکی از مبادله اطلاعات میان امریکا و اسرائیل درباره ایران و کشورهای عربی بوده، و همسویی این دو کشور را در سياستهايشان نشان می‌دهند. همچنین این اسناد بیانگر آن هستند که درباره محورهای ذکر شده میان رئیس هیئت اعزامی اسرائیل به ایران و سفیر سیاسی امریکا در ایران ملاقات صورت می‌گرفت.

 

 

سياستهاي مشترك ايران و اسرائيل

خط مشی مشترک «دکترین اتحاد پیرامونی» بن گوریون، اولین رئیس جمهوری اسرائیل، و سیاست «ناسیونالیسم مثبت» محمد‌رضا پهلوی موجب ایجاد و تحکیم مناسبات دو کشور ایران و اسرائیل شد (حسینی سمنانی، 1377: 4). به موجب دکترین اتحاد پیرامونی، اسرائیل می‌بایست روابط خود را با کشورهای اطراف جهان عرب، بویژه ترکیه و ایران، توسعه می‌داد.

 

از نظر بن گوریون، تحکیم روابط دوجانبه با چنین کشورهایی در دراز مدت می‌توانست اسرائیل را از انزوای سیاسی خارج کند و منافع اقتصادی ـ امنیتی این کشور را در برابر کشورهای عربی تامین کند. بدین‌سان پس از سقوط دولت دکتر مصدق و به قدرت رسیدن مجدد شاه، نفوذ اسرائیل در سطوح مختلف گسترش یافت.

 

ایران و شوروی در این زمان درباره خطر ناسیونایسم عربی و موج ناصریسم، و نیز خطر اتحاد شوروی باهم توافق داشتند و تشکیل جمهوری متحد عربی (مصر و سوریه) در 1958 و کودتای عبدالکریم قاسم در عراق آنها را در این باره مصمم‌تر کرد.

 

روابط ایران و اسرائیل به دلیل آنکه امنیت منطقه خلیج فارس و خاورمیانه را بر پایه منافع اروپا و امریکا تضمین می‌کرد، ادامه می‌یافت. همچنین اروپائیان به تنش اسرائیل و اعراب به عنوان انگيزه‌اي براي رونق بازار اسلحه و بهترین شرایط برای واردات نفت ارزان می‌نگریستند و بنابراین در لزوم ادامه این شرایط شکی نبود.

 

در حالی که نظام شاه به سوی میلیتاریسم فزاینده حرکت می کرد از همکاری ها و تجارب دولت میلیتاریستی اسرائیل، که از نظامی ترین دولت های معاصر است، بهره برد.

تاريخ نظامي يهود

تاریخ قدیمی یهود منشا تفکر نظامی اسرائیل است. تاریخ قدیم یهود چنانکه تورات نقل می‌کند یک تاریخ نظامی است. ارتش موسی، یهود و داوود ـ بنا به نوشته های تورات موجودـ مدام در حال جنگ با دشمنان یا جنگ‌های داخلی بودند. در این باره «بن گوریون» چنین می‌گوید: «براساس آنچه کتاب مقدس برای ما نقل می‌کند تاریخ قدیم اسرائیل در درجه اول تاریخ نظامی اسرائیل است.

 

یهودا [خدای بنی اسرائیل] با آشوری‌ها، بابلي‌ها، مصری‌ها، کنعانی‌ها، آموری‌ها، فارس‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها جنگید». (به نقل از: ربابعه، 1368: 65)

 

مورخین ارتش اسرائیل به منظور تثبیت این تفکر نظامی، نهایت تلاش خود را بکار گرفتند تا آنچه را که تاریخ نظامی یهود می‌نامند از آن استخراج کنند. شیوه مرسوم آنها این بود که میان نبردهای عبرانی در گذشته بسیار دور و جنگ‌های دولت اسرائیل در حال حاضر، ارتباط محکمی برقرار سازند تا قبل از هر کس، این پندار را به خود بقبولانند که دارای رسالت و ماموریتی الهی هستند.

 

بنابراین، جنگ یک جبر تاریخی است و برای یهودیان، توسل به جنگ امری اجتناب‌ناپذیر می نماید. در همین حال، چون بسیج یک ارتش بزرگ، تنها از طریق تبدیل جامعه اسرائیل به یک ملت مسلح ممکن بود، گسترش این ایده ضروری به نظر می‌رسید. زيرا جنگ بايد در هاله‌ای از تقدس قرار گیرد تا شرف پیوستن به خدمت مقدس سربازی به آرزویی تبديل شود که همه در پی آن هستند. آنها به این آیه تورات استناد می‌کردند: «هر محلی که کف پایتان برآن قرار گرفت بر اساس آنچه به موسی گفته‌ام به شما اعطا می‌کنم».

 

موارد همکاری‌های نظامی ایران و رژیم صهیونیستی

در عرصه نظامی چهار‌گونه همکاری میان ایران پهلوی و رژیم اسرائیل انجام پذیرفت. نخست، آموزش نیروهای نظامی ایران از سوی اسرائیلی‌ها دوم، همکاری‌های امنیتی میان ساواک و موساد و سوم، خرید تسلیحات از اسرائیل (حاجی یوسفی،1382: 119-115) و چهارم، عملیات مشترک نظامی ـ امنیتی ایران و اسرائیل که بصورت پنهان و آشکار در خاورمیانه انجام پذیرفت.

 

این همکاریها در سه مورد عراق، عمان، یمن با دخالت‌های نظامی آشکار همراه بود و در سایر موارد به صورت مبادله اخبار اطلاعاتی ـ امنیتی و سیاست مداخله پنهان (ارسال اسلحه، آموزش نیروهای نظامی و کمکهای مالی) بود.


ایران و اسرائیل از نظر همکاری‌ها دارای دو بعد داخلی و بین‌المللی بودند. مهمترین آثار این همکاری در عرصه داخلی، استفاده سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) از تجربیات سازمان اطلاعاتی موساد بود. در عرصه بین‌الملل، رژیم پهلوی با این شعار که «دشمن دشمن من، دوست من است» بیش از هر چیز به دنبال متحدی در برابر اعراب بود که با نقش منطقه‌ای ایران در منطقه هماهنگ باشد. به دلیل حمایت امریکا از اسرائیل، دوستی با اسرائیل دقیقاً در راستای منافع مشترک ایران و امریکا یا به عبارت دیگر سیاست‌های کلی واشنگتن بود.

 

همکاری نظامی بین ایران و اسرائیل از تابستان 1336 (1957م)، زمانی که دکترین آیزن هاور اعلام گردید، آغاز شد. امریکا در دکترین جدید به دنبال این بود که سیاست خاورمیانه‌ای خویش را برای جلوگیری از نفوذ شوروی فعال‌تر سازد. سیاست خارجی امریکا در قبال ایران در این زمان، بر دو پایه پشتیبانی از حکومت ایران و تحکیم قدرت آن از یکسو و تقویت نیروهای مسلح ایران از سوی دیگر استوار بود. (گازیوروسکی، 1371: 215-123 و 244).

 

پیش از آن، از سال 1954، همکاری‌های نظامی ایران و اسرائیل در قالب آموزش نیروهای ساواک توسط موساد به شکلی نه چندان آشکار، جریان داشت.

 

الف- خرید تسلیحات از اسرائیل

همکاری‌های نظامی ایران و اسرائیل گسترده بود و شامل همکاری درباب فروش اسلحه و نیز آموزش نیروهای ایرانی در حوزه جنگ زمینی، اطلاعات، ضد اطلاعات و نیروهای هوایی بود. اسرائیل در ایران رسماً وابسته نظامی3 داشت.

 

همکاری‌های نظامی دو طرف تا سرنگونی رژیم پهلوی ادامه داشت. در تحکیم و گسترش این روابط، سرهنگ یعقوب نیمرودی4، وابسته نظامی اسرائیل در ایران، و ارتشبد حسن طوفانيان، معاون تسليحاتي وزارت جنگ، نقش محوری ایفا کردند.

 

نیمرودی، یهودی عراقی‌الاصل متولد بیت‌المقدس بود. (جدید بناب، 1385: 212) و از سال 1968 که از خدمت نظامی در دولت اسرائیل بازنشسته شده بود به عنوان دلال اسلحه کار می‌کرد.

 

در دهه 1960/1340 سفارشات تسلیحاتی ایران از اسرائیل رشد پیدا کرد. این در حالی بود که ایران در همان سالها هم از شوروی و هم از امریکا، سلاح خریده بود. شاید یکی از مهمترین دلایل این موضوع پیروزی اسرائیل در جنگ با اعراب و بویژه جنگ شش روزه 1967 و نیز، اعلام بیطرفی امریکا در جنگ هند و پاکستان بود که نشان دهنده ناکارایی پیمان سنتو5 بود. همچنین فعالیت‌های اطلاعاتی در سازمان سه جانبه، میان ایران، اسرائیل و ترکیه افزایش یافت.

 

گرچه سازمان سه جانبه تا اندازه‌ای نقش کمیته ضد براندازی سنتو را بازی می کرد، ولی برای اعضای آن مزیتی روشن داشت، چون جایگاهی را بدون حضور امریکا، انگلیس و پاکستان فراهم می‌آورد.

 

از جمله معروف‌ترین خریدهای تسلیحاتی شاه از اسرائیل، مسلسل‌های یوزی6 بود. در ژانویه 1963 رئیس ستاد ارتش7 اسرائیل، زوی تزور8 از ایران دیدار کرد و این دیدار طلیعه گسترش همکاری‌های نظامی دو کشور بود.

 

پس از توافقات انجام شده میان ایران و اسرائیل، ایران مقادیر قابل توجهی سلاح یوزی از اسرائیل خرید. زمانی که ملک فیصل در 1965 از ایران دیدار کرد سربازان ایرانی در رژه خود مسلح به این سلاحها بودند. این سلاحها با دستور مستقیم شاه توسط ژنرال طوفانیان از اسرائیل خریداری گردید. همچنین قراردادهای متعددی برای تعمیر هواپیماهای جنگنده مانند هواپیمای F-86 در اسرائیل به امضای مقامات ارتش دو کشور رسید.

 

یکی از پروژه‌های مشترک ایران و اسرائیل، توسعه موشک‌های دوربرد با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای بود. این موشک‌ها از تولیدات خود اسرائیل بود و تحقیقات مربوط به آن از دهه 1950 آغاز شده بود.

 

در بهار 1977 شیمون پرز، وزیر دفاع اسرائیل، در تهران موافقتنامه محرمانه‌ای برای تولید یک موشک پیشرفته، امضا کرد. ایران باید هزینه این طرح را از طریق معادل یک بیلیون دلار نفت صادراتی به اسرائیل می‌پرداخت. همچنین ایران موظف بود یک فرودگاه ویژه، یک کارخانه مونتاژ، و سایتی برای آزمایشات گسترده‌تر فراهم می‌ساخت.

 

این پروژه با سقوط شاه به پایان رسید و جزئیات آن زمانی آشکار شد که جمهوري اسلامي ایران، اسناد مربوط به سفارت اسرائیل را چاپ کرد. این اسناد همچنین آشکار کردند که اسرائیل قصد داشته نظر ایران را برای پروژه «لاوی»9 جلب نماید که طرحی بلند پروازانه برای تولید جتهای جنگنده مدرن10 با جدیدترین تکنولوژی تا دهه 1990 بود.

 

از میزان دقیق و وسعت خرید تسلیحات در زمان شاه اطلاع دقیقی در دست نیست. بویژه همکاری‌های نظامی میان ایران و اسرائیل، به دلیل آنکه دشمنی مسلمانان و اعراب را با ایران بر‌می‌انگیخت و دارای تبعات منفی داخلی بود، چندان آشکار نبوده است. بسیاری از ابعاد این همکاری‌ها، محرمانه و امنیتی بوده و باید سری باقی می‌ماند.

 

اسرائیل شاهاک11 یهودی مخالف رژیم صهیونیستی می‌نویسد: «اشتباه است فکر کنیم پیوندهای میان ایران و اسرائیل به همکاری در نسل‌کشی محدود مي‌شود. همکاری‌های اقتصادی نیز همزمان با همکاری برای گسترش شیوه‌های شکنجه و زجر انسانها، میان این دو کشور گسترش یافته است. نمونه‌ای از وسعت این همکاری‌ها زمانی آشکار شد که پس از انقلاب ایران، 2000 نفر در صنایع نظامی سولتام12 بیکار شدند. سیستم‌های پیشرفته توپ و خمپاره انداز، همراه با لوازم جانبی و کمکی، و سلاح‌های گوناگون استفاده در شب همچون مواد عملیات تخریبی شبانه، ابزارهای دید در شب، نارنجک و بمب‌های شیمیایی از جمله تولیدات سولتام بودند».

 

ب- همکاری‌های اطلاعاتی ایران و اسرائیل در سطح منطقه‌ای

در دوره محمد‌رضا شاه، ایران با بسیاری از کشورهای خاورمیانه، همکاری دو جانبه امنیتی برقرار کرد و در دهه‌های 60 و 70 میلادی در دو سازمان امنیتی منطقه‌ای (پیمان بغداد و سنتو) شرکت کرد. اعضای سنتو هم پیمانان امریکا بودند و در برابر سازمان نظامی ـ امنیتی ورشو که کشورهای بلوک شرق عضو آن بودند تشکیل شد

 

گرچه امریکا مستقیماً در روابط امنیتی ـ نظامی درگیر نبود ولی شاه را تشویق می‌کرد وارد این پیمان‌ها شود. ولی شاید بتوان گفت ایجاد روابط متنوع امنیتی غیر‌رسمی، بیش از سنتو در امنیت رژیم شاه موثر بوده است.

 

مهمترین این روابط، پس از روابط امنیتی با امریکا، روابط امنیتی ایران و اسرائیل بود. این همکاری‌ها اساسا از آن رو به وجود آمد که ایران و اسرائیل، از شوروی، عراق، مصر و سوریه به عنوان دشمنان مشترک واهمه داشتند و به همین بهانه، همکاری اطلاعاتی ـ امنیتی علیه اتحاد شوروی و کشورهای عربی را آغاز کردند.

 

 برخی از منابع از برنامه‌ریزی هماهنگ سیا و M.I.6 برای سوق دادن ساواک به سوی اسرائیل ـ در راستای طرح‌های خاورمیانه‌ای امریکا ـ خبر می‌دهند.

 

موساد13 به دلیل آنکه اعضای سرویس‌های مختلفش را از میان یهودیان شاغل در سرویس‌های اطلاعاتی اروپا و امریکا برگزیده بود، از ورزیده ترین افراد و قابلیت‌های بالایی در عملیات اطلاعاتی برخوردار بود. موساد، توانایی‌های عملیاتی بالایی در منطقه داشت و به دلیل جنگ‌های چهارگانه‌ای که با اعراب انجام داد نیاز و انگیزه بالایی نیز برای اینگونه عملیاتها داشت. تعداد بی‌شماری از ایرانیان، از جمله کسانی که در جریان امور قرار داشتند، گزارش کرده‌اند که اسرائیلی‌ها بر شیوه کار ساواک نظارت داشتند.

 

به تدريج ساواك در زمينه آموزش به خودكفائي رسيد و توانست اساتيد كافي تربيت كند ولي رابطه با اسرائيل قطع نشد و در برنامه‌های آموزشی که اسرائیلی‌ها به ساواک می‌دادند، گاهی از اساتید اسرائیلی دعوت به عمل می‌آمد و گاهی هیئت‌های 6-5 نفره، در مواردی که استاد مربوطه نمی‌توانست به تهران بیاید، به اسرائیل اعزام می‌شد. موارد آموزش عبارت بودند از:
1
ـ کلیاتی درباره وظایف و مقررات کارگزینی، که بوسیله رئیس کارگزینی (سروان خداداد) تدریس می‌شد.
2
ـ کلیاتی درباره مخابرات، که توسط رئیس اداره مخابرات ساواک تدریس می‌شد.
3
ـ آموزش کامل برون مرزی توسط اداره کل آموزش ساواک.
4
ـ آموزش روسای نمایندگی‌های ساواک در خارج از کشور، توسط استادان دعوتی از اسرائيل در عالی ترین سطح.
5
ـ آموزش کامل ضد براندازی توسط استاد اداره کل آموزش ساواک.
6
ـ توضیحاتی درباره فعالیت های براندازی و ضد براندازی توسط روسای ادارات کل سوم.
7
ـ حفاظت پرسنل و اماکن و اسناد بوسیله استاد اداره کل آموزش.
8
ـ امور فنی و امکانات فنی ساواک توسط روسای بخش‌های اداره پنجم.
9
ـ اطلاعات کلی درباره مسائل مالی ساواک توسط نماینده اداره کل ششم.
10
ـ آموزش بررسی اطلاعات خارجی توسط اداره کل آموزش.
11
ـ آموزش تحقیق بوسیله اداره کل آموزش.

سرویس‌های اطلاعاتی ایران و اسرائیل در دهه‌های 1960 و 1970 روابط رسمی با دستگاه اطلاعاتی ترکیه برقرار کردند. این سازمان که به نام «سه جانبه»14 مشهور شد، در طی جلسات منظمی که برقرار می‌شد، به عرصه تبادل اطلاعات ایران، اسرائیل و ترکیه در زمینه فعالیت‌های شوروی و کشورها ـ گروههای تندرو عرب در خاورمیانه، تبديل گرديد؛ و این اطلاعات برای هر سه کشور عضو بسیار مفيد بودند. البته بیشتر همکاری ها میان سازمان های اطلاعاتی ایران و اسرائیل، خارج از سازمان سه جانبه و جدا از اسرائیل به انجام می‌رسید.

 

افزون بر عراق، ساواک و موساد همکاری‌های قابل توجهی درباره دیگر کشورهای عربی منطقه تبادل می‌کردند. از آن جمله اطلاعاتی بود که جاسوسان ساواك در سراسر کشورهای عربی درباره سازمان‌های مبارز فلسطینی و بویژه فتح جمع‌آوری می‌کردند و در اختیار اسرائیل می‌گذاردند. ایران و اسرائیل در این راه با ترکیه همراه بودند. اطلاعات مربوط به تندروهای عرب و اتحاد شوروی، از دیگر اخباری بودند که بین ایران، ترکیه و اسرائیل مبادله می‌شدند.

 

 

ادامه دارد ...

 

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:23 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
  چاپ ایمیل

در هر يك از نيروهاي سه گانه ارتش مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس مشغول جمع‌آوري و تدوين فعاليتهاي در جنگ است.

 

 

 

 

 

تاريخ‌نگاري جنگ در ارتش

 

  

سخنران: امير مسعود بختياري

 

همايش هفته پژوهش سال 84

 

 

 

                                                    بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاريخ نگاري يك وظيفه سازماني براي يگانهاي ارتشي است نه يك وظيفه جنبي. و به همين دليل در يگانهاي نظامي در رده بالا مثل لشكر و سپاه، قسمت تاريخ نگار وجود دارد كه چه تاريخچه يگان را بنويسد و چه تاريخچه عمليات را. اما در آغاز جنگ در واقع بخاطر آن مسائل ناشي از تحولات ارتش چنين سازمانهايي وجود نداشت و علاوه بر اين به گونه‌اي تصور مي‌شد كه در حوزه مسئوليتها و وظايف سازمان عقيدتي‌ـ سياسي قرار گرفته و لذا بحث تاريخ نگاري در فعاليتهاي ابتداي جنگ به نوعي با كم التفاتي و بي‌اعتنايي يگانهاي درگير مواجه بود.

 

اما در آخر شش ماهه اول جنگ، (اواخر سال 59) در دافوس ارتش، در دانشكده فرماندهي و ستاد ارتش يك گروه كاري تشكيل شد كه در واقع خود دافوس ارتش بنيانگذارش بود. بدون اينكه دستور يا مأموريتي به آن ابلاغ شده باشد. يك گروه كاري به نام تدوين تاريخ جنگ تشكيل شده و آنها با مسئوليت سرهنگ يعقوب حسيني كار را شروع كردند اين گروه كه افراد داوطلبي بودند يا برحسب مورد احضار مي‌شدند، از جبهه مي‌آمدند، بخشي از خاطراتشان را مي‌نوشتند يا يك نسخه از دستور عملياتي را با اجازه مي‌آوردند اين گروه فقط مدارك را جمع مي‌كرد كه بتواند سوابق را مدوُن بكند.

 

با استفاده از مدارك، مثل طرحها، دستورات و راهبردها، پيامهاي مبادله شده بين قرارگاه‌ها، سابقه‌اي از هر عملياتي درست كردند. آن فعاليت پايه اول تاريخ نگاري در جنگ در ارتش محسوب مي‌شود كه موفق هم بود.

 

بدين‌ترتيب يك مجموعه مناسبي از سوابق عمليات در دو سال اول جنگ تهيه شد كه مي‌توانست مبناي پژوهش براي ديگران قرار بگيرد.

 

بعد از دو سال اين كار سازمان داده شد، يعني نيروي زميني ارتش يك مرتبه علاقه‌مند شد كه اين تاريخ نگاري را خود انجام دهد اين گروه را به خود منتسب كرد. البته نه باگروه سرهنگ حسيني و دافوس، بلكه اين مأموريت را به معاون طرح برنامه نيروي زميني واگذار كرد و تا آخر جنگ اين مأموريت را در همان سازمان ادامه داد منتهي نه با كيفيتي كه گروه اولي انجام مي‌داد، زيرا گروه دوم به آن صورت نمي‌توانست دسترسي پيدا كند. من هم هميشه لفظ "تاريخ نگاري جنگ" را به كار مي‌برم چون اين كار با پژوهش فرق اساسي دارد. اين بخشي از تاريخ نگاري جنگ بود.

 

در سال 1362 رئيس سازمان عقيدتي ـ سياسي وقت آقاي حجت الاسلام صفايي به ابتكار خودشيك گروه داوطلبي به نام گروه كار جمع كرد بدين‌منظور كه تاريخ جنگ را بنويسند. اين گروه بر مبناي پرونده‌هايي كه در دافوس تهيه شده بود شروع كردند به تجزيه و تحليل و در واقع، وقايع را مدون كردند و تاريخ جنگ را براي دو سال اول جنگ تدوين كردند. شش جلد پيش نويس تهيه شد، شش جلد كتاب تهيه شد. از اين شش جلد كتاب بعداً سازمان عقيدتي ـ سياسي استفاده كرد و كتابهايي چاپ كرد البته اين كتابها يك مقداري دچار – نمي‌گويم سانسور – تجديد نظر شد. مهم پيش نويسهاي شش‌گانه بود كه آقاي صفايي گفت من دادم خدمت شهيد صياد، (شهيد صياد در آن موقع جانشين ستاد كل بودند) روزي ما از شهيد صياد حسب مورد سراغ اين كتابها را گرفتيم گفتند:«بلي پيش من بوده ولي نمي‌‌دانم به چه كسي داده‌ام» ايشان فراموش كرده بود كه اگر كسي امانت گرفته چه كسي بوده؟ نمي‌دانم الان هست يا نه. ولي پيش‌نويسهاي بسيار ارزشمندي بود، به خصوص از شروع جنگ، روزهاي اول جنگ و سال اول جنگ، كه در واقع يك مرحله خاصي از عمليات ماست. در سال 1373 شهيد صياد شيرازي با ابتكار خود فرستاد دنبال همكاران و هم رزمان قديم‌اش و وقتي دور هم جمع شدند اسم اين گروه را هيئت معارف جنگ گذاشت كه آن نهال رشد كرده و تبديل به يك درخت تناوري شده است.

 

همه را در سطوح مختلف از درجه‌دار، فرمانده گروهان، تا فرمانده لشكر و قرارگاه جمع كرد از برادران سپاهي هم استفاده مي‌كرد، سردار غلامعلي رشيد، سردار فضلي، سردار قرباني و بسياري از عزيزان سپاه در مسافرتهاي اوليه كه آن تورهاي جمع‌آوري اطلاعات و منابع باشند شركت مي‌كردند آنان را درمنطقه عملياتي مي‌برد و بدين ترتيب شروع كرد به جمع‌آوري خاطرات به صورت فيلم، نوار، دست نوشته و مصاحبه؛ يك اطلاعات بسيار عالي را جمع كرد كه به صورت آرشيو، به صورت فيلم و نوار در سازمان هيئت معارف جنگ موجود است.

 

البته بعد از شهادت وي هيئت معارف جنگ در آستانه منحل شدن بود ولي مقام معظم رهبري توسط رئيس دفترشان پيغام دادند: « اين گروه كار خودش را دنبال كند» و به همين نحو هم ادامه پيدا كرده تا به امروز. و به اعتقاد من هيئت معارف جنگ يك NGO نظامي، يك سازمان غير دولتي نظامي است و واقع تلاش مي‌كند كه به هيچ گروهي وابستگي نداشته باشد. اگرچه ناچاراً از برخي منابع مالي ارتش برخوردار است، اما از لحاظ كاري و فكري مستقل عمل مي‌كند.

 

گروه معارف جنگ كه بعدا به نام صياد شيرازي نام گرفته، در واقع توانسته اطلاعات ذي‌قيمت و آرشيو بسيار خوبي را تهيه كند و برمبناي آنها كتاب چاپ كند. خود شهيد صياد علاقه‌اي به چاپ كتاب نشان نمي‌داد و طفره مي‌رفت و معتقد بود تا نتواند اين اطلاعات را با هم تطبيق دهد و سره را از ناسره تشخيص دهد دست به تأليف كتاب نخواهد زد. ولي بعد از شهادت ايشان با توجه به اقداماتي كه مورد نظر بود و انجام شده بود حدود سي جلد كتاب چاپ شد كه فكر مي‌كنم يكي از منابع تحقيقاتي مهم در ارتش جمهوري اسلامي ايران راجع به جنگ است.

 

ساير سازمانهاي فعال ارتش در امر تدوين تاريخ جنگ

 

در كنار هيئت معارف، در ارتش سازمانهاي رسمي هم فعاليت دارند، نهادهايي كه كار مي‌كنند مثل سازمان حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس كه يك سازمان سياستگذار و يك عنصر ستادي است در ستاد و تدابير، اوامر و سياستهاي ستاد كل يا فرمانده كل ارتش را به نيروهاي سه گانه مي‌دهد و در مسائل مربوط به چاپ كتاب يا تشكيل سمينارها اقدام مي‌كند. سازمان ديگري هم هست در دافوس به نام دفتر تحقيقات جنگ كه اگر بتوانند هم تراز مي‌شود با دفتر تحقيقات جنگي كه در سپاه وجود دارد اين سازمان اگرچه يك سازمان چندان ديرپايي نيست اما در مسائل مربوط به نشر كتاب و تشكيل سمينارهاي دفاع مقدس فعاليت مي‌كند و عمده‌ترين فعاليتش همراهي و همگامي است با گروه تهيه كننده دايره‌المعارف جنگ كه در بنياد حفظ آثار است. در كنار دو سازمان رسمي ياد شده در هر يك از نيروهاي سه گانه ارتش مديريتي است به نام مديريت حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس كه مشغول جمع‌آوري و تدوين فعاليتهاي در جنگ هستند و تا آنجايي كه من مي‌دانم نيروي زميني ارتش علاوه بر چاپ چندين كتاب يك اطلس به نام فعاليتهاي نيروي زميني چاپ كرده. نيروي دريايي يك اطلس بسيار گويايي – كه پيش‌نويسش را ديدم - بنام فعاليتهاي نيروي دريايي تهيه كرده است.

 

معمولاً تصور مي‌شود نيروي دريايي ارتش همان چند روزهاي اول جنگ فعال بوده و بعد از آن كاري نداشته و به قولي فقط در شمال خليج‌فارس در منطقه پايگاه دريايي بوشهر كار داشته و (در هفتم آذر ماه 1359) آن روزي كه ميزند ناوچه‌هاي «اوزا» عراق را نابود مي‌كند و نيروي دريايي عراق از بين مي‌رود ديگر كاري نداشته در حالي كه نيروي دريايي مأموريتش ميانه خليج فارس تا تنگه هرمز است.

 

از لحاظ بين‌المللي و قوانين كشتيراني هيچ كشتي تجارتي و نفت كشي نبايد در آبراه‌هاي آزاد بين‌المللي مورد اصابت قرار بگيرد، لذا ما نمي‌پذيرفتيم هيچ كشتي در اينجا مورد اصابت قرار گيرد و يا مين‌گذاري خليج‌فارس شود. حالا چه كسي كشتي‌هاي غيرنظامي را زده يا مين در دريا گذاشته نمي‌دانيم. فعاليتش در محدوده دريايي از بوشهر تا درياي عمان و تا سواحل جنوبي خليج فارس است يك نقش بسيار بسيار ارزنده و بسيار حياتي براي ما در طول جنگ داشته و راههاي دريايي ما را باز نگه داشته و مانع از اين شده كه دشمن بتواند به راحتي از اين آبراههاي آزاد استفاده بكند.

 

نيروي هوايي هم به همين ترتيب اطلسي را تهيه كرده و هم‌اكنون فعاليتهايشان را ادامه مي‌دهند. اين مجموعه سازمانها و نهادهايي هست كه در ارتش در كار تدوين كتاب، در كار جمع‌آوري اطلاعات و در كار تحقيق و مطالعه بودند.

 

آسيب شناسي تاريخ‌نگاري جنگ تحميلي

 

به اعتقاد من تا كنون پژوهش به مفهوم واقعي آن انجام نشده. آنچه كه تهيه شده، كتاب‌هايي كه تاكنون تدوين شده شايد بالاي نود و نه درصد آنها توصيفي هستند. زيرا پژوهش يك تحقيق است كه بر مبناي فرضيه مي‌رود تا حقيقتي را كشف كند ولي آنچه كه نوشته شده توصيف است كه در آن نگارش مشخص مي‌شود يك عمليات چگونه شروع شد، به كجا رسيد و چگونه خاتمه يافت.

 

ذهن نويسنده، رهيافتها، تعصبات سازماني و عدم دسترسي وي به اطلاعات كافي باعث مي‌شود كه اگرچه در تدوين آن عمليات زحمتي كشيده شده باشد ولي ارزش و جايگاه پژوهشي پيدا نمي‌كند. لذا به عنوان اين همايش كه «پژوهش و دفاع مقدس» نام گرفته، معترض هستم حتي نمي‌توان آن را مقدمه‌اي براي پژوهشهايي كه در آينده صورت مي‌گيرد، ناميد، چرا كتابهاي مربوط به جنگ روز به روز خواننده‌هايش را بيشتر از دست مي‌دهد‌؟ بدون رودربايستي؛ چرا اين كتابها فقط به صورت مجاني و به صورت كادو بايد در اين مراسمات عرضه بشود. چرا در كتابفروشي‌هاي آزاد نبايد خريدار داشته باشد. به علت يكنواخت شدن و كليشه‌اي شدن آنها است. دارد حالت يكنواختي پيدا مي‌كند و از يكنواختي بيرون نخواهد آمد، مگر اينكه فضاي اين نوشته ها عوض شود.

 

تاكنون جنگي را كه تدوين كرده‌ايم و در نوشته‌هايمان هست تماما با قداست، اسطوره‌اي و بسيار آرمان گرايانه‌اي تدوين شده است. البته در بعد انساني آن ترديدي نيست كه مقدس است. اما آيا ما در تاكتيك هيچ اشتباهي نداريم؟ هيچكس در اين جنگ در نرفته؟ هيچ كس عقب نشيني نكرده؟ همه از دم قهرمان بودند؟ آيا هيچ اشتباه تاكتيكي و عملياتي نكرديم؟ البته نمي‌خواهيم خدايي ناكرده تبليغي بر عليه جنگ باشد بايد در مجامع علمي و تخصصي، قادر باشيم كه با ديدگاه نقادانه‌اي نگاه كنيم تا اين پژوهش مفهوم پيدا كند. تا زماني كه فقط به تعريف بسنده مي‌كنيم، كتابهاي كليشه‌اي تدوين مي‌شود كه ارزش خود را از دست مي‌دهد.

 

من عرضم را خلاصه كنم با اين جمله كه «جنگ امري است خطير، كه با حيات و زندگي بازيگرانش سر و كار دارد. و لذا وقتي انسان از جنگي بيرون مي‌آيد آنهايي كه زنده هستند، اگر جنگ با پيروزي نهايي توأم شده باشد، تلاش مي‌كند همه خوبيها و همه پيروزيها را به خود يا به قسمت خود نسبت دهد و همه ناكاميها را به قسمت ديگري. و اين امر طبيعي باعث مي‌شود كه لازم باشد نوشته‌هاي ما از لحاظ پژوهشي بازنگري شود و با شيوه علمي و با روش پژوهشي ديده شود تا جايگاه ارزشي پژوهش و حقايق جنگ براي كسب تجارب آيندگان تهيه شده باشد. براي رسيدن به حقيقت بايد از ذهنيتها، از احساسات و وابستگي‌هاي سازماني فاصله بگيريم.

 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:21 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
چاپ ایمیل

Imageبحث‌ اصلی‌ در تصاعد بحران‌ این‌ است‌ كه‌ آیا شركت‌كنندگان‌، شدت‌ دشمنی‌ را كنترل‌ می‌كنند یا این‌ گونه‌ خصومتها جریانی رو به‌ افزایش‌ است‌؟

 

 

 

 

جریان‌ تصاعد در جنگ‌ ایران‌ و عراق

 

نویسنده‌ :فیلیپ سابین و افرایم كارش‌

 

مترجم‌:گروه‌ مطالعات‌ جنگ‌

 

 

چكیده‌

 

نویسنده‌ به‌ پاره‌ای‌ از مسائل‌ تصاعد در تاریخ‌ جنگها و تصاعد در كشمكشهای‌ هسته‌ای‌ بین‌ شرق و غرب‌ می‌پردازد و هدف‌ خود را از بررسی‌ مسئله‌ تصاعد در جنگ‌ ایران‌ و عراق اینطور بیان‌ كرده‌ است‌ كه‌ كدامیك‌ از تئوریهای‌ تصاعد با تجربه‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق انطباق بیشتری‌ دارد. او در ابتدای‌ هر بحث‌ سؤالی‌ را مطرح‌ كرده‌ و توضیح‌ و جواب‌ سؤال‌ خود را با كنكاش‌ در جنگ‌ ایران‌ و عراق و با استفاده‌ از مسئله‌ تصاعد در جنگهای‌ مختلفی‌ مثل‌ جنگ‌ اعراب‌ و اسرائیل‌، جنگ‌ كره‌ و... ارائه‌ كرده‌ است‌. در آخر ویژگیهای‌ تصاعد در جنگ‌ ایران‌ و عراق را بیان‌ كرده‌ و با روز شماری‌ چند از وقایع‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق مقاله‌ خود را به‌ پایان‌ می‌برد.

 

مقدمه‌ مترجم‌

 

سابقه‌ مفهوم‌ تصاعد در ادبیات‌ دفاعی‌ استراتژیك‌، به‌ پیدایش‌ ایده‌ جنگ‌ محدود در دكترینهای‌ هسته‌ای‌ برمی‌گردد. دكترین‌ جنگ‌ محدود هسته‌ای‌ براین‌ فرض‌ استوار بود كه‌ دست‌ زدن‌ به‌ یك‌ جنگ‌ هسته‌ای‌ كنترل‌ شده‌ بین‌ دو بلوك‌ شرق و غرب‌ نه‌ تنها ممكن‌ است‌ بلكه‌ به‌ نوبه‌ خود موجب‌ تحكیم‌ بازدارندگی‌ هسته‌ای‌ بین‌ ابرقدرتها می‌گردد. چون‌ حریف‌ متوجه‌ خواهد شد كه‌ خسارت‌ وارده‌، تنها مشتی‌ از خروار است‌، به‌ طور عینی‌ معمولی‌ در خواهد یافت‌ كه‌ ادامه‌ دادن‌ به‌ تبادل‌ هسته‌ای‌ و درگیرشدن‌ در یك‌ جنگ‌ تمام‌ عیار چه‌ عواقب‌ وخیمی‌ به‌ بارخواهد آورد. در مقابل‌ این‌ دكترین‌ عده‌ای‌ از تحلیل‌گران‌ استراتژی‌ با طرح‌ این‌ انتقاد كه‌ دكترین‌ جنگ‌ محدود برمفروض‌ اولیه‌ وجود بازیگران‌ كاملا" عقلایی‌ از دو طرف‌ درگیری‌ بناشده‌ است‌، مسئله‌ تصاعد را مطرح‌ كردند. بطور خلاصه‌تصاعدبه‌معنای‌ آن‌است‌ كه‌ به‌دلایل‌ مختلف‌ هیچ‌ تضمینی‌ وجودنداردكه‌ یك‌ سطح‌ از درگیری‌ هسته‌ای‌ به‌ سطحی‌ بالاتر ارتقاء پیدا نكند و بنابراین‌، فكر ممكن‌ بودن‌ یك‌ جنگ‌ هسته‌ای‌ كوچك‌ و كنترل‌ شده‌ دیوانگی‌ محض‌ است‌. چون‌ هرلحظه‌ ممكن‌ است‌ جنگ‌ به‌ عرصه‌هایی‌ كشیده‌ شود كه‌ نتیجه‌ نهایی‌ همان‌ نابودی‌ دو طرف‌ خواهد بود همچنان‌ كه‌ نویسندگان‌ مقاله‌ یادآوری‌ می‌كنند مفهوم‌ تصاعد بیشتر در عرصه‌ هسته‌ای‌ مورد بحث‌ قرار گرفته‌ است‌ و مقاله‌ حاضر یكی‌ از محدود منابعی‌ است‌ كه‌ سعی‌ كرده‌ این‌ مفهوم‌ تئوریك‌ را در جنگ‌ ایران‌ و عراق مورد تجزیه‌ و تحلیل‌ قرار دهد. با توجه‌ به‌ این‌ نوع‌ نگرش‌ به‌ جنگ‌ ترجمه‌ این‌ مقاله‌ مفید به‌ نظر می‌رسد. لازم‌ به‌ توضیح‌ است‌ كه‌ این‌ مقاله‌ قبل‌ از جنگ‌ متحدین‌ علیه‌ عراق نوشته‌ شده‌ است‌.

 

مطالب‌ فراوانی‌ درباره‌ تصاعد بحران‌ در عرصه‌ استراتژی‌ هسته‌ای‌ یا دخالت‌ ابرقدرتها در جنگهای‌ محدودی‌ چون‌ ویتنام‌ نوشته‌ شده‌ است‌. افزون‌ بر آن‌، ریچار اسموك‌ مسأله‌ تصاعد را در جنگهای‌ گوناگون‌ پیش‌ از سال‌ 1945 بررسی‌ كرده‌ است‌. اما درباره‌ پویایی‌ تصاعد در منازعات‌ میان‌ كشورهای‌ پیشرفته‌ جهان‌ سوم‌ تاكنون‌ بحث‌ چندانی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌. این‌ موضوع‌با توسعه‌ تجهیزات‌ نظامی‌ پیچیده‌ از جمله‌ تسلیحات هسته‌ای و شیمیایی در كشورهای جهان ‌سوم اهمیت فزاینده‌ای می‌یابد و خصومتهای‌ محلی‌ نیز نسبت‌ به برخورد ایدئولوژیكی‌ شرق و غرب‌ اهمیت‌ بیشتری‌ می‌یابد.

 

برخی‌ از تئوریهای‌ تصاعد، مانند اهمیت‌ «آستانه‌ها» كه‌ ممكن‌ است‌ همراه‌ با خشونت‌ باشد،در مباحث‌ استراتژیك‌ پذیرفته‌ شده‌اند.

 

دیگر تئوریها مانند كنترل‌ ناپذیری ‌تصاعد و اهمیت ‌برخورداری ‌از سلطه ‌در تصاعد نظامی‌ بسیار بحث ‌برانگیز باقی ‌مانده ‌است‌. در این‌ مقاله ‌تأثیر مهمترین ‌درگیری اخیر در جهان‌ سوم‌، یعنی‌ جنگ‌ هشت‌ ساله‌ بین‌ ایران‌ و عراق، بر تئوری‌ تصاعد «ابرقدرتها» بررسی‌ می‌شود.

 

هدف‌ این‌ است‌ كه‌ دریابیم‌ كدامیك‌ از تئوریهای‌ تصاعد، با تجربه‌ جنگ‌ خلیج‌ (فارس‌) انطباق بیشتری‌ دارد و آیا منطق‌ حاصل‌ در زمینه‌ پویایی‌ تصاعد ابرقدرتها در این‌ مورد نیز صدِ می‌كند همچنین‌ موضوع‌ نادیده‌ گرفتن‌ كاهش‌ تصاعد، كه‌ عاملی‌ مهم‌ در این‌ جنگ‌ ، مدتها قبل‌ از آتش‌بس‌ نهایی‌ بود بررسی‌ خواهد شد.

 

درباره‌ تاریخ‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق تاكنون‌ نظریات‌ زیادی‌ مطرح‌ شده‌ و همچنین‌ روز شماری‌ از این‌ جنگ‌ نیز در پایان‌ مقاله‌ برای‌ یادآوری‌ ترتیب‌ وقایع‌ آمده‌ است‌. این‌ مقاله‌ شامل‌ موضوعات‌ تئوریكی‌ است‌ تا رهیافتی‌ تحلیلی‌ فراهم‌ كند و نتیجه‌گیریهایی‌ ارائه‌ شود كه‌ قابل‌ اعمال‌ درگیری‌ منازعات‌ جهان‌ سوم‌ هم‌ باشد. هدف‌ اصلی‌ ارائه‌ بینش‌ عمیقتری‌ درباره‌ جریان‌ تصاعدی‌ این‌ جنگ‌ بین‌ متخاصمین‌ منطقه‌ای‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ با درنظر داشتن‌ اختلافات‌ درموارد مشخص‌ در منازعات‌ مشابهی‌، كه‌ در آینده‌بین‌ قدرتهای‌ منطقه‌ای‌ ایجاد می‌شود از آن‌ استفاده‌ نمود.

 

آیا تصاعد، عمدی‌ وكنترل‌ پذیر است‌؟

 

بحث‌ اصلی‌ تئوریكی‌ در تصاعد بحران‌ این‌ است‌ كه‌ آیا شركت‌كنندگان‌ از یك‌ نردبان‌ و یا یك‌ آسانسور استفاده‌ می‌كنند؛ یعنی‌ آیا شدت‌ دشمنی‌ را كنترل‌ می‌كنند یا این‌ گونه‌ خصومتها به‌ طور ذاتی‌، جریانی‌رو به‌ افزایش‌ است‌

 

این‌ دو امكان‌ ویژگی‌ انحصاری‌ دوجانبه‌ دارد؛ زیرا ممكن‌ است‌ متخاصمان‌، سیاستهای‌ خود را حفظ‌ كنند اگرچه‌ شاید جریان‌ نبرد بااقدامهای‌ تعاملی‌، در وضعیتی‌ كه‌ به‌ نفع‌ هیچیك‌ از دو طرف‌ نیست‌، گسترش‌ یابد؛ گستره‌ای‌ كه‌ در آن‌، متخاصمان‌ به‌ طور واقعی‌ در كنترل‌ عملكردهای‌ خود می‌كوشند و توانایی‌ فشارهای‌ تصاعدی‌ و ذاتی‌ در این‌ مسائل‌، مهم‌ به‌ شمار می‌آید.

 

از دست‌ دادن‌ كنترل‌، كه‌ اغلب‌ در جنگ‌ هسته‌ای‌ پیش‌بینی‌ می‌شود، به‌ دلیل‌ وجود اختلال‌درخطوط‌ فرماندهی‌ است‌.این‌ مسأله‌درموردجنگ‌ایران‌ و عراق صدِ نكرد زیرا در این‌ جنگ ‌هر یك‌ از دو طرف‌ متخاصم ‌با ابتكارات ‌نظامی ‌خود جنگ‌ را در كنترل ‌كامل ‌داشت‌.

 

مهمترین‌ اقدام‌ نظامی‌ ناخواسته‌ در جولای‌ 1988 رخ‌ داد كه‌ ناو «وینسنس‌» آمریكا به‌ صورتی‌ غیر عمدی‌ یك‌ هواپیمای‌ مسافربری‌ ایرانی‌ را سرنگون‌ كرد. این‌ امر نه‌ تنها باعث‌ انتقام‌ خشمگین‌ ایران‌ نگردید بلكه‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ این‌ مسأله‌ یكی‌ از عوامل‌ متقاعدكننده‌ ایران‌ در پذیرش‌ آتش‌بس‌ پیشنهادی‌ سازمان‌ ملل‌ پس‌ از دو هفته‌ بود.

 

رویدادهای‌ اتفاقی‌ نظیر درگیری‌ ناوهای‌ «وینسنس‌ » و «استارك‌ » (كه‌ با موشكهای‌ عراقی‌ در ماه‌ مه‌ 1987 از كار افتاد) مواردی‌ بسیار استثنایی‌ است‌. دیگر اقدامات‌ نظامی‌ بیشتر حالتی‌ عمدی‌ و سنجیده‌ داشت‌ و متخاصمین‌ براساس‌ منافع‌، هزینه‌ها،محدودیتها و اهداف‌ معین‌ خود آنها را مورد بررسی‌ و سنجش‌ قرار می‌دادند.

 

دراین‌ جنگ‌ اقدامات‌ شتابزده‌ غیرمحتاطانه‌ مبهم‌ انجام‌ نشد، بسیاری‌از صاحبنظران‌ نگران‌ بودند، چنین‌ وقایعی‌ كه‌ امكان‌ آن‌ در جنگ‌ هسته‌ای‌ وجود دارد، در این‌ جنگ‌ نیز رخ‌ دهد. نخستین‌ اقدام‌ مهم‌ تصاعدی‌ عراق ، كه‌ همان‌ تصمیم‌ عراق درسپتامبر 1980 مبنی‌ بر افزایش‌ مخاصمه‌ باایران‌ از حالت‌ درگیریهای‌ مرزی‌ به‌ جنگی‌ تمام‌ عیار بود، یك‌ روند عمدی‌ و صعودی‌ به‌ شمار می‌آید كه‌ تنها پس‌ از ناتوانی‌ در مهار خطر ایران‌ با ابزار دیگری‌ انجام‌ شد. همین‌ امر در مورد اقدامهای‌ تصاعدی‌ بعدی‌ عراق صدِ می‌كند كه‌ بمباران‌ محدود شهرهای‌ ایران‌ از لحاظ‌ گستره‌ شدت‌ و مدت‌ پس‌ از تبلیغات‌ هشدار دهنده‌ طولانی‌ انجام‌ می‌پذیرفت‌.

 

تمسك‌ عراق به‌ سلاحهای‌ شیمیایی‌، اگرچه‌ سیر صعودی‌ داشت‌، بسیار محدود بود. البته‌ عراق تا قبل‌ از هشدارهای‌ طولانی‌ مبنی‌ بر استفاده‌ از سلاحهای‌ شیمیایی‌ و كاربرد ابتدایی‌، گاز اشك‌آور از جولای‌ تا اوت‌ 1982، از گازهای‌ كشنده‌ شیمیایی‌ استفاده‌ نكرد. عراق گازهای‌ سمی‌ را تنها در نقاط‌ حساس‌ جبهه‌ به‌ كار برد و این‌ تنها در در وضعیتی‌ بود كه‌ امكان‌ متوقف‌ كردن‌ حملات‌ ایران‌ از هیچ‌ راه‌ دیگری‌ وجود نداشت‌.

 

ایران‌ به‌ نوبه‌ خود در واكنش‌ به‌ حملات‌ تحریك‌آمیز عراق علیه‌ نفتكشها از سال‌ 1984 بسیار محتاط‌ بود و در مدتی‌ طولانی‌، واكنشهای‌ ایران‌ در پایین‌ترین‌ سطح‌ ممكن‌ حفظ‌ شد. ایران‌ از اعتراف‌ به‌ تهاجم‌ علیه‌ كشتیرانی‌ غیر نظامی‌ خودداری‌ و برای‌ كاهش‌ نگرانی‌ بین‌المللی‌ نسبت‌ به‌ بستن‌ تنگه‌ هرمز همواره‌ تأكید می‌كرد كه‌ قصد چنین‌ عملی‌ را ندارد؛ زیرا جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ نخستین‌ كشوری‌ است‌ كه‌ پیامدهای‌ چنین‌ اقدامی‌ را متحمل‌ خواهد شد.

 

كشورهای‌ خلیج‌(فارس‌) نیز نسبت‌ به‌ دخالت‌ مستقیم‌ ابرقدرتها در این‌ منطقه‌ اكثراً نگرانی‌ داشتند. البته‌ پس‌ از سال‌ 1987 (سه‌ سال‌ پس‌ از آغاز جنگ‌ نفتكشها) بود كه‌ سرانجام‌ كویت‌ را وادار كرد تا خواستار حمایت‌ ابرقدرتها شود؛ حتی‌ زمانی‌كه‌ نیروی‌ دریایی‌ آمریكا به‌ دخالت‌ در خلیج‌فارس‌ اقدام‌ كرد، واكنش‌ تهران‌ سنجیده‌ و محدود بود. این‌ واكنشها در سطح‌ نمایش‌ قدرت‌، مانورهای‌ دریایی‌ گسترده‌ و استقرار موشكهای‌ چینی‌ كرم‌ ابریشم‌ در تنگه‌ هرمز بود. همچنین‌ ایران‌ تلاشهایی‌ را برای‌ اطمینان‌ دادن‌ به‌ كشورهای‌ خلیج‌(فارس‌) و تضعیف‌ حمایت‌ سیاسی‌ از نصب‌ پرچم‌ انجام‌ داد. اقدام‌ نظامی‌ ایران‌ به‌ حملات‌ علیه‌ كشتیهای‌ بدون‌ اسكورت‌ و استراتژی‌ غیرمستقیم‌ مین‌گذاریهای‌ دریایی‌، محدود بود و حتی‌ در مواقعی‌ كه‌ نیروهای‌ آمریكایی‌ علیه‌ كشتیها، هواپیماها و یا تأسیسات‌ ایرانی‌ آتش‌ می‌گشودند، تهران‌ همواره‌ از واكنش‌ مستقیم‌ خودداری‌ می‌كرد. بنابراین‌ نمی‌توان‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق را الگویی‌ از جنگ‌ تطبیق‌ كرد كه‌ با ابتكارات ‌نابخردانه ‌و شتابزده‌ دو طرف‌ متخاصم‌ در بحبوحه‌ جنگ‌ كنترل‌ ناپذیر می‌شود.

 

این‌ امر الگوی‌ جایگزین‌ نبود كنترل‌ را نفی‌ كرد؛مدلی‌ كه‌ در آن‌، گرچه‌ هردو ممكن‌ است‌ عملكردهای‌ خود را براساس‌ هزینه‌ها و منافع‌ بسنجند، برداشت‌ آنها از منافع‌ و هزینه‌ها خالی‌ از اشكال‌ نیست‌؛ زیرا در جریان‌ درگیری‌ شاید هدفها و برتریها تغییر پذیرد؛به‌ شكلی‌كه‌همان‌ چیزنامعقول‌درآغاز نبردبه‌تنهاراهكارسیاسی‌ ممكن‌ تبدیل‌ شود.

 

جنگ‌ جهانی‌ اول‌ تصویر كلاسیك‌ نوع‌ «سیستماتیك‌» این‌ فشارهای‌ تصاعدی‌ بود یا به‌ گونه‌ای‌ كه‌ رقیبان‌، درگیر نبردی‌ وحشتناك‌ شدند كه‌ در آغاز، هرگز انتظارش‌ نمی‌رفت‌.

 

در نظر اول‌، جنگ‌ ایران‌ و عراق نمونه‌ای‌ روشن‌ از فشارهای‌ تصاعدی‌ سیستماتیك‌ است‌. محاسبه‌ رئیس‌ جمهور عراق ، صدام‌ حسین‌ مبنی‌ براینكه‌ او می‌تواند در سال‌ 1980 طی‌ جنگ‌ كوتاه‌ محدود علیه‌ ایران‌ وارد عمل‌ شود بسیار اشتباه‌ از كاردر آمد و این‌ راهنمایی‌ انورسادات‌ را كه‌ نباید با یك‌ انقلاب‌ جنگید، به‌ اثبات‌ رسانید. جنگ‌ به‌ رغم‌ پیشنهاد صریح‌ صدام‌ حسین‌ در مورد آتش‌بس‌ ادامه‌ یافت‌. و حتی‌ در سال‌ 1982 كه‌ نیروهای‌ عراقی‌ به‌ پشت‌ مرزهای‌ اصلی‌ خود عقب‌نشینی‌كردند، ایران‌ حملات‌ خود را ادامه‌ داد؛ با این‌ هدف‌ كه‌ رژیم‌ بعثی‌ را سرنگون‌ سازد. تصاعد به‌ كاربردگازهای‌ شیمیایی‌، تهاجم‌ به‌ كشتیهای‌ بازرگانی‌ و بمباران‌ هوایی‌ غیرنظامیان‌ انجامید كه‌ بطور هراسناكی‌ یادآور گسترش‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ ورای‌ بن‌بست‌ جبهه‌های‌ نبرد بود.ایرانیان‌ با شور و احساسات‌ انقلابی‌ شش‌ سال‌ جنگ‌ خونین‌ را دامه‌ دادند و همین‌ قربانیها و فداكاریهای‌ انجام‌ شده‌ سبب‌ شد كه‌ آیت ‌الله خمینی‌(ره‌) تصمیم‌ ناگهانی‌ خود مبنی‌ بر پذیرش‌ آتش‌بس‌ را نوشیدن‌ به‌ سم تشبیه‌ كند.

 

با وجود این‌ نباید درباره‌ میزان‌ احساسات‌ و تعصبات‌ جنگی‌ ایران‌ و عراق كه‌ به‌ یك‌ جنگ‌ بسیار معقول‌ منجر شد، اغراق ورزید. جنگ‌ برای‌ مدتی‌ طولانی‌ مزایای‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ برای‌ ایران‌ داشت‌. این‌ جنگ‌ از انقلاب‌ حفاظت‌ كرد، و پاكسازی‌ مخالفان‌ سیاسی‌ را توجیه‌ بود. همچنین‌ طی‌ چندین‌ سال‌ بعد از 1982 احتمال‌ پیروزی‌ نهایی‌ ایران‌ وجود داشت‌. تعصب‌ مذهبی‌ كه‌ در میدان‌ جنگ‌ یا تظاهرات‌ در تهران‌ تجلی‌ می‌یافت‌، سبب‌ نادیده‌گرفتن‌ بعضی‌ موارد احتیاطی‌ در هدایت‌ استراتژیكی‌ جنگ‌ توسط‌ ایران‌ نشد. این‌ عراق بود كه‌ اغلب‌، حركات‌ تصاعدی‌ را آغاز می‌كرد.

 

زمانی‌كه‌ دو طرف‌ دریافتند كه‌ این‌ نبرد ویژه‌ به‌ نفع‌ هیچیك‌ نیست‌، ثابت‌ كردند كه‌ می‌توانند شدت‌ نبرد را كاهش‌ دهند. بنابراین‌ نخستین‌ جنگ‌ شهری‌ در ژوئن‌ 1984 با آتش‌بس‌ پیشنهادی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد پایان‌ پذیرفت‌ و پس‌ از آن‌ دیگر حملات‌ علیه‌ اهداف‌ غیرنظامی‌ به‌ شیوه‌های‌ مختلف‌ پایان‌ می‌یافت‌؛ بدین‌ شكل‌ كه‌ یكی‌ از دو طرف‌ تمایل‌ خود را مبنی‌ بر پایان‌ حمله‌ اعلام‌ می‌كرد و طرف‌ دیگر بطور مشابه‌ عمل‌ می‌نمود.

 

این‌ امر درست‌ برخلاف‌ تجربه‌های‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بود كه‌ تلاش‌ برای‌ پایان‌ دادن‌ به‌ بمبارانهای‌ هوایی‌ كمتر به‌ نتیجه‌ می‌رسید زیرا یك‌ طرف‌، كمتر آتش‌بس‌ پیشنهادی‌ از سوی‌ طرف‌ دیگر را می‌پذیرفت‌.

 

این‌ واقعیت‌ كه‌ ایران‌ و عراق سفارتخانه‌های‌ خود را در پایتخت‌های‌ یكدیگر در طول‌ جنگ‌ تعطیل‌ نكردند، بخوبی‌ نشان‌ می‌داد كه‌ آنها می‌خواستند جنگ‌ تحت‌ كنترل‌ شدید سیاسی‌ باشد.این‌ امر نیز درست‌ است‌ كه‌ جنگ‌ به‌ گونه‌ای‌ توسعه‌ یافت‌ كه‌ هیچیك‌ از دوطرف‌ خواهان‌ آن‌ نبودند؛ زیرا وضعیت‌ به‌ شكلی‌ بود كه‌ سرنوشت‌ جنگ‌ را صرفاً جریانات‌ جنگ‌ مشخص‌ می‌كرد. تأثیر منافع‌ متفاوت‌ دوطرف‌ درباره‌ محدودیت‌ جنگ‌ هنگام‌ بررسی‌ اهمیت‌ عدم‌ تعادل‌ استراتژیك‌ مورد بحث‌ قرار خواهد گرفت‌. در هر حال‌ حركت‌ آرام‌ تصاعد در جنگ‌،برمحتاط‌ بودن‌ دوطرف‌ دلالت‌ داشت‌ تا جنگ‌ به‌ وضعیتی‌ جبران‌ناپذیر كشانده‌ نشود. وقتی‌ سطح‌ جنگ‌ به‌ جایی‌ می‌رسید كه‌ دو طرف‌ بی‌ثمر بودن‌ آن‌ را نسبت‌ به‌ وضعیت‌ گذشته‌ احساس‌ می‌كردند، امكان‌ برداشتن‌ موانع‌ موجود فراهم‌ می‌شد.این‌ امر همچنین‌ در كاهش‌ تصاعد دشمنی‌ها در خلیج‌ (فارس‌) پس‌ از جریانات‌ پیاپی‌شدید تضاد بین‌ ایران‌ و آمریكاآشكاربود. بنابراین‌ بطوركلی‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق بیشتر با یك‌ الگوی‌ «سنجیده‌» جریان‌ تصاعدی‌ منطبق‌ بود تا یك‌الگوی‌ خارج‌ از كنترل‌.

 

آیاكشورها برای‌ رسیدن‌ به‌ پیروزی‌ یا پرهیز از شكست‌ تصاعد را انجام‌ می‌دهند؟

 

به‌ گفته‌ كلاوزویتس‌ تمام‌ جنگها تمایل‌ به‌ مطلق‌شدن‌ دارند؛ از اینرو هر یك‌ از دو طرف‌ خواهان‌ استفاده‌ از منابع‌ بیشتری‌ هستند. حال‌، این‌ سؤال‌ پیش‌ می‌آید كه‌ آیا اهداف‌ سیاسی‌ ارزش‌ این‌ میزان‌ سرمایه‌گذاری‌ و خطر را دارد؟بویژه‌ در حال‌ حاضر كه‌ جنگ‌ افزار هسته‌ای‌ نیز موجود است‌.این‌ مطلب‌ نیز مطرح‌ است‌ كه‌ انگیزه‌ قویتر این‌ گرایش‌ تصاعدی‌ طبیعی‌ ترس‌ از شكست‌ خوردن‌ یا ناامید شدن‌ از دستیابی‌ به‌ پیروزی‌ یا اهداف‌ متوسطی‌ همانند خودداری‌ از به‌ بن‌بست‌ كشانده‌ شدن‌ جنگ‌ مانند جنگ‌ كُره‌ و ویتنام‌ است‌.

 

تهاجم‌ عراق در سپتامبر 1980 بیشتر برای‌ خنثی‌ كردن‌ تهدید ایران‌ علیه‌ موجودیت‌ رژیم‌ بعث‌ انجام‌ شده‌ است‌. البته‌ انگیزه‌های‌ دیگری‌، مانند اصلاح‌ قرارداد 1975 الجزایر (كه‌ یك‌ توافق‌ مرزی‌ نامطلوب‌ توسط‌ ایران‌ زمان‌شاه‌ بر عراق تحمیل‌ شده‌بود.) نیز بر این‌ وضعیت‌ نقش‌ داشته‌ است‌ اما بغداد در گذشته‌، پیروزی‌ (امام‌) خمینی‌(ره‌) را تبریك‌ گفت‌ و آمادگی‌ خود را مبنی‌ بروفادار ماندن‌ نسبت‌ به‌ وضع‌ كنونی‌ قرارداد الجزایر اعلام‌ كرده‌ بود. در ژوئن‌ 1979،كه‌ روحانیون‌ در تهران‌ تصمیم‌ خود را مبنی‌ بر سرنگونی‌ حزب‌ بعث‌ اعلام‌ داشتند، رژیم‌ عراق كوشید تا از راه‌های‌ مختلف‌ ایران‌ را از رسیدن‌ به‌ هدف‌ خود بازدارد. توقیف‌ سازمانهای‌ شیعی‌ زیرزمینی‌، اخراج‌ تعداد زیادی‌ از ایرانیان‌ و تلاش‌ برای‌ سازماندهی‌ یك‌ جبهه‌ متحد عرب‌ برای‌ جلوگیری‌ از صدور انقلاب‌ ایران‌، اقدامات‌ آشكاری‌ از این‌ دست‌است‌.تنها وقتی‌ كه‌ اقدامات‌ مزبور به‌ نتیجه‌ای‌ نرسید، رهبران‌ عراق برای‌ تضمین‌ بقای‌ خود در بلند مدت‌ تصمیم‌ به‌ حمله‌ نظامی‌ گرفتند. بیشتر حركات‌ تصاعدی‌ بعدی‌ در جنگ‌ نیز با هدف‌ پرهیز از شكست‌ بود تا حصول‌ پیروزی‌ یا شكستن‌ بن‌بست‌. ایران‌ به‌ سبب‌ تهدید شكست‌ در اثر تهاجمات‌ اولیه‌ عراق واكنشهای‌ متقابلی‌ را انجام‌ داد: استفاده‌ از سلاحهای‌ شیمیایی‌ به‌ وسیله‌ عراق و حمله‌ به‌ اهداف‌ غیر نظامی‌ و اقتصادی‌ ایران‌، اغلب‌ باتهاجمات‌ زمینی‌ ایران‌ مرتبط‌ بود تا اینكه‌ سرانجام‌ ایران‌ را به‌ پذیرش‌ آتش‌بس‌ وادار كند. از سوی‌ دیگر، افزایش‌ كمكهای‌ كشورهای‌ حوزه‌ خلیج‌(فارس‌) به‌ عراق به‌ طورعمده‌ به‌این‌ دلیل‌ بود كه‌ در صورت‌ شكست‌ عراق ، نوبت‌آنها هم‌ خواهد رسید. بنابراین‌ در این‌ جنگ‌ به‌ نظر می‌رسد عامل‌ ترس‌ و وحشت‌ بیش‌ از بلند پروازی‌ یا ناامیدی‌ در متقاعد كردن‌ كشور در قبول‌ هزینه‌ها و خطرات‌ اقدامهای‌ تصاعدی‌ مؤثر بوده‌ است‌.

 

«تسلط‌ تصاعدی‌»،نظامی‌ چقدر مهم‌ است‌؟

 

بحثهای‌ دیرینه‌ای‌ در میان‌ استراتژیستهای‌ غربی‌ در مورد تمایل‌ كشورها در افزایش‌ هزینه‌ در یك‌ جنگ‌ وجود داشته‌ است‌ و این‌ بیشتر بستگی‌ دارد به‌ اینكه‌ كدام‌ كشور، قدرت‌ نظامی‌ برتر،و یا منافع‌ مهمتری‌ در نظر دارد. قبلا" یادآوری‌ شد كه‌ دو كشور ایران‌ و عراق زمانی‌ به‌ حركات‌ تصاعدی‌ در جنگ‌ دست‌ بازیده‌اند كه‌ احتمال‌ شكست‌ را احساس‌ می‌كردند؛ولی‌ سؤال‌ این‌ است‌ كه‌ اهمیت‌ برتری‌ نظامی‌ در عرصه‌های‌ جدید چه‌ نقشی‌ در وسوسه‌ كردن‌ كشورها به‌ تصاعد جنگ‌ داشته‌ است‌؟

 

دلائل‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ در واقع‌ این‌ نوع‌ تسلط‌ تصاعدی‌ در تصمیم‌گیری‌،اهمیت‌ داشته‌ است‌ ولی‌ تعادل‌ تصمیم‌گیری‌ بین‌ دشمنان‌ برای‌ ادامه‌ چنین‌ سطح‌ خصومتی‌ حیاتی‌ بود. این‌ امر در تهاجمات‌ اولیه‌ عراق و سپس‌ بمباران‌ اهداف‌ غیرنظامی‌ مشاهده‌ می‌شود بی‌شك‌ عراق در تابستان‌ 1980 از برتری‌ نظامی‌ اساسی‌ نسبت‌ به‌ ایران‌ برخوردار بودكه‌ این‌ به‌ علت‌ بی‌ نظمیهای‌ ایجاد شده‌ در ارتش‌ قدرتمند ایران‌ در اثر وقوع‌ انقلاب‌ بود. اما صدام‌ حسین‌ بسیار اكراه‌ داشت‌ كه‌ تلفات‌ سنگین‌ را متحمل‌ شود و در نتیجه‌ پایداری‌ رژیم‌ آن‌ در معرض‌ خطر قرار گیرد.این‌ امر صدام‌ را وادار كرد تا از حملات‌ سنگین‌ به‌ شهرها در تهاجم‌ اولیه‌اش‌ خودداری‌ كند ویك‌ ماه‌ پس‌ از شروع‌ درگیریها در پی‌ یك‌ آتش‌بس‌ فوری‌ و تشكیل‌ یك‌ خط‌ دفاعی‌ ساكن‌ از سربازانش‌ باشد. همچنین‌، برتری‌ رو به‌ رشد عراق در قدرت‌ هوایی‌ در نیمه‌دهه‌ 1980 این‌ كشور را دچار وسوسه‌ فزاینده‌ای‌ كردكه‌ شهرهای‌ ایران‌ را بمباران‌ كندتاآتش‌بس‌ برقرارشود اماروحیه‌ بسیارخوب‌ نیروهای‌ ایرانی‌ و تأثیرات‌ مزاحم‌ توپخانه‌ها و پایگاه‌های‌ موشكی‌ ایران‌ علیه‌ غیرنظامیان‌ عراقی‌، صدام‌ را به‌ توقف‌ سریع‌ اقداماتش‌ برعلیه‌ ایران‌ واداشت‌.

 

رفتار ایران‌ با این‌ روند تطابق‌ كامل‌ داشت‌ و این‌ اندیشه‌ راتقویت‌ می‌كرد كه‌ برتری‌ نظامی‌ در آغاز حركت‌ تصاعدی‌ نقش‌ قاطعی‌ دارد ولی‌ نقش‌ روحیه‌ نیز در حفظ‌ این‌ حركت‌ تعیین‌ كننده‌ است‌. ایران‌ پس‌ از اینكه‌ به‌ نظر می‌رسید برتری‌ در جنگ‌ زمینی‌ را بدست‌ آورده‌ است‌ تهاجمات‌ زمینی‌ علیه‌ عراق را آغاز كرد؛در واقع‌ رویدادهای‌ بعدی‌ نشان‌ داد كه‌ پدافند عراق تثبیت‌ یافته‌ است‌، اما شور و شوِ ایرانیها سبب‌ ادامه‌ حملات‌ به‌ مدت‌ شش‌ سال‌ دیگر شد. ازسوی‌ دیگر در خلیج‌(فارس‌)ایران‌ به‌ شدت‌ مراقب‌ بود تا درگیریك‌ جنگ‌ تمام‌عیار با آمریكانشود؛ و واقعیتهای‌ نظامی‌ شور و اشتیاق انقلابی‌ در تصمیمات‌ تصاعد اولیه‌ را ملغی‌ ساخت‌.بنابراین‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق نشان‌ داد در حالیكه‌ جریان‌ تصاعدی‌ به‌ تعادل‌ نظامی‌ وابستگی‌ شدیدی‌ دارد،جریان‌ كاهش‌ تصاعد بیشتر به‌ نداشتن‌ عزم‌ و اراده‌ وابسته‌ است‌.

 

قابلیت‌ بقای‌ نیروها چه‌ میزان‌ اهمیت‌ دارد؟

 

همواره ‌این‌ وحشت‌ وجود داشته‌ است‌ كه‌ در صورت‌ آسیب‌پذیری‌ نیروها در برابر حمله‌ دشمن‌ احتمالی‌، قدرتهای‌ هسته‌ای‌ جنگ‌ را تشدیدكنند. در این‌ حالت‌ كه‌ نیروها در معرض‌ خطر حمله‌ قرار دارند (احساس‌ می‌شود كه‌ یا باید آنها را به‌ كار گرفت‌ یا آنها را از دست‌ داد). در جنگ‌ ایران‌ و عراق هیچیك‌ از دو طرف‌ نمی‌توانست‌ نیروها یا سرمایه‌های‌ غیرنظامی‌ طرف‌ دیگر را با حمله‌ منهدم‌ سازد و این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ قدرتهای‌ هسته‌ای‌ قادر به‌ انجام‌ این‌ عمل‌ هستند.

 

تهدید واقعی‌ علیه‌ بقای‌ نیروها این‌است‌ كه‌ فرسایش‌ عملیاتی‌ می‌تواند توان‌ نیروها را پیش‌ از رسیدن‌ به‌ هدف‌ كاهش‌ دهد به‌ویژه‌ در مورد كشورهای‌ جهان‌ سوم‌ كه‌ كمبود تسلیحات‌، مهمات‌، قطعات‌ یدكی‌ و نیروهای‌ متخصص‌ وجود دارد. لذا این‌ مساله‌ بیشتر از تنها یك‌ مشكل‌ "استفاده‌ و از دست‌ دادن‌ نیروها " مهم‌ است‌.

 

مسائل‌ مربوط‌ به‌ فرسایش‌ عملیاتی‌ تأثیرات‌ دوجانبه‌ای‌ در حركت‌ تصاعدی‌ جنگ‌ دارد: از یك‌ سو به‌ نظر می‌رسد كه‌ هم‌ ایران‌ و هم‌ عراق تشویق‌ شده‌بودند كه‌ با حملات‌ خود علیه‌ شهرها و كارخانه‌ها جنگ‌ را تشدید كنند(با توجه‌ به‌ این‌ واقعیت‌ كه‌ منابع‌ هوایی‌ ارزشمند در حمله‌ بر این‌ گونه‌ اهداف‌ نسبت‌ به‌ اهداف‌ نظامی‌ برخوردار از پوشش‌ دفاعی‌ مناسب‌ دچار تلفات‌ كمتری‌ می‌شوند). از سوی‌ دیگر كمبود آمادو نیروی‌ انسانی‌، عامل‌ اصلی‌ در كاهش‌ حملات‌ هوایی‌ اولیه‌ ایران‌ علیه‌ مراكز اقتصادی‌ عراق و متقاعد كردن‌ عراق به‌ خودداری‌ از بمباران‌ مداوم‌ و حفظ‌ نیروی‌ هوایی‌ به‌ عنوان‌ آخرین‌ حربه‌ برای‌ رویارویی‌ با تهاجم‌ نهایی‌ ایران‌ بود.انهدام‌ هواپیماها و تلفات‌ خلبانان‌ و بعدهابروز هزینه‌های‌ سنگین‌ موشكهای‌ تك‌ پرتابی‌ غیردقیق‌ به‌ معنی‌ عدم‌ امكان‌ تداوم‌ حملات‌ بودو این‌ امر به‌ توقف‌ بمبارانهاكمك‌ نمود. پس‌ در این‌ جنگ‌ آسیب‌پذیری‌ نیروهادربرابرعملیات‌ دشمن‌ فشارهای‌ ناسازگاری‌ را به‌ سمت‌ حركت‌ تصاعدی‌ وخودداری‌ ایجادكرده‌ و حملات‌ بی‌ارزش‌ پراكنده‌ را تقویت‌ نمود تا همه‌ یا هیچ‌ یك‌ از حركات‌تصاعد ضدنیرو كه‌ بطورمعمول‌ باانگیزه‌های‌ پیشگیرانه‌ مرتبط‌ است‌،انجام‌نشود.

 

 موارد عدم‌ توازن‌ بین‌ دو طرف‌ درگیر چه‌ میزان‌ اهمیت‌ دارد؟

 

تئوریهای‌ تصاعد در مورد رویارویی‌ هسته‌ای‌ ابرقدرتهاگسترش‌ یافته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اینكه‌ دوطرف‌ درگیروضعیت‌ سفارشات‌ بمبی‌ دارند،می‌كوشندكه‌ حركات‌ تصاعدی‌ خود را بصورت‌ مرحله‌ای‌ انجام‌ دهند مانند حملات‌ متقابل‌ و اجتناب‌ از بمباران‌ شهرها.در بیشتر درگیریها مواردی‌ از عدم‌ توازن‌ عمده‌ بین‌ متخاصمین‌ وجوددارد.

 

این‌ موارد نه‌ تنها در سطوح‌ مختلف‌ توانمندیهای‌ نظامی‌،بلكه‌ در تمامی‌ حوزه‌های‌ آسیب‌پذیری‌ و در شاخص‌ كلی‌ تلاشهای‌ آنها در جنگ‌ یافت‌ می‌شود. این‌ امر می‌تواند تأثیری‌ عمیق‌ برگزینه‌های‌ تصاعدی‌ موجود داشته‌ باشد. همچنانكه‌ ریچارد اسموك‌ اظهار نموده‌ است‌ در بسیاری‌ از منازعات‌ واقعی‌ توالی‌ حركات‌ تصاعدی‌ احتمالی‌ بیشتر به‌ یك‌ نردبان‌ خم‌ شده‌ و از شكل‌ طبیعی‌اش‌ خارج‌ گردید، شبیه‌ است‌ و این‌ وضعیت‌ بستگی‌ به‌ صعود تدریجی‌ شدت‌ منازعات‌ دارد.

 

موارد عدم‌ توازن‌ بین‌ ایران‌ وعراق عاملی‌ عمده‌ در ایجاد حركت‌ تصاعدی‌ بود. یكی‌ از علل‌ خودداری‌ ایران‌ از محدود نمودن‌ جنگ‌ در سال‌ 1980، این‌ بود كه‌ صدور نفت‌ عراق از راه‌ خلیج‌ فارس‌ در برابرنیروی‌ دریایی‌ ایران‌ بسیار آسیب‌پذیربود.

 

پس‌ از آن‌ عراق به‌ برتری‌ هوایی‌ دست‌ یافت‌ و صادرات‌ نفتی‌ خود را از راه‌ زمینی‌ انجام‌ داد، اكنون‌ دیگر نوبت‌ بغداد بود كه‌ از آسیب‌پذیری‌ نامتعادل‌ صادرات‌ نفت‌ ایران‌ بهره‌گیری‌ كند. همچنین‌ عراق برای‌ استفاده‌ از سلاحهای‌ شیمیایی‌، به‌ علتهای‌ مختلفی‌ تشویق‌ شد كه‌ از آن‌ جمله‌ نبودن‌ امكانات‌ پدافند شیمیایی‌ ایران‌ و حساسیت‌ تاكتیكهای‌ تلافی‌جویانه‌ یامتمركز نیروی‌ انسانی‌ ایران‌ در برابر اقدامات‌ متقابل‌ عراق بود.

 

زمانی‌كه‌ این‌ گونه‌ موارد به‌ عنوان‌ عدم‌ توازن‌ به‌ كارگرفته‌ شد، آنها گاهی‌ واكنشهایی‌ فراتر از مقابله‌ به‌ مثل‌ انجام‌ می‌دادندو از اینرو جنگ‌ گسترش‌ بیشتری‌ می‌یافت‌. چون‌ در سال‌ 1984 هیچ‌ نفتكشی‌ اجازه‌ فعالیت‌ برای‌ عراق در خلیج‌ (فارس‌) را نداشت‌ و علیه‌ نفتكشهای‌ عازم‌ به‌ سوی‌ ایران‌ حملاتی‌ صورت‌ می‌گرفت‌. سرانجام‌،ایران‌ در واكنش‌ نسبت‌ به‌ نفتكشهای‌ عازم‌ به‌ سوی‌ كشورهای‌ طرفدار عراق در ساحل‌ جنوبی‌ خلیج‌ (فارس‌) مجبور شد. این‌ امر به‌ نوبه‌ خود آمریكا را به‌ دخالت‌ برانگیخت‌. بنابراین‌، اگرچه‌ ایران‌ در بیشتر دوران‌ جنگ‌ خواهان‌ محدود كردن‌ نبرد به‌ میدان‌ جنگ‌ بود و بیشتر كشورها (از جمله‌ عراق ) خواهان‌ آتش‌بس‌ بودند، عدم‌ توازن‌ بین‌ این‌ برتریها و بین‌ توانمندیها و آسیب‌پذیریهای‌ دوطرف‌ به‌ این‌ معنی‌ بود كه‌ خودداری‌، بسیار كمتر از آن‌ میزانی‌ انجام‌ شد كه‌ هر یك‌ از دو طرف‌ به‌ تنهایی‌ خواستار آن‌ بودند.

 

اهمیت‌ آستانه‌های‌ كاملا" تعریف‌ شده‌ خشونت‌

 

پدیده‌ اصلی‌ در تئوری‌ تصاعد، پدیده‌ آستانه‌های‌ روشن‌ است‌ كه‌ در آن‌ هر یك‌ از دو طرف‌ باید اقدامات‌ خصمانه‌ خود را به‌ گونه‌ای‌ محدود كنند كه‌ طرف‌ دیگر بسرعت‌ از آن‌، آگاه‌ شود. توماس‌ شلینگ‌ اظهار می‌داد كه‌ این‌ آستانه‌ها باید به‌ گونه‌ای‌ مطلوب‌ و كیفی‌ باشد. ساده‌، مجزا، محدود، آشكار، بدیهی‌ و متمایز نباشد.

 

آستانه‌های‌ مربوط‌ به‌ عدم‌ استفاده‌ از بعضی‌ سلاحهای‌ مشخص‌ و محدودیت‌ عملیات‌ به‌ یك‌ منطقه‌ جغرافیایی‌ یا نوع‌ هدف‌ معین‌ و عدم‌ مداخله‌ بعضی‌ كشورها، در جنگ‌ ایران‌ و عراق نقش‌ داشته‌اند. در هر حال‌ برخلاف‌ شیوه‌ همه‌ یا هیچ‌ كه‌ مورد نظر تئوری تصاعد است‌، این ‌آستانه‌ها به ‌گونه‌ای ‌شگفت‌انگیز انعطاف‌پذیر هستند و این ‌امر كمك‌ می‌كند كه‌ درگیری ‌حتی‌ بعد از تكرار خشونت‌ دو متخاصم‌ در سطح‌ محدودی‌ حفظ‌ شود.

 

هیچ‌ آستانه‌ای‌ آن‌ چنان‌ مشخص‌ نیست‌ كه‌ بتواند در صورت‌ وقوع‌ رویدادهائی‌ باقی‌ بماند. در جنگ‌ ایران‌ و عراق عدم‌ حمله‌ به‌ مناطق‌ غیرنظامی‌ و مناطق‌ مسكونی‌ نزدیك‌ منطقه‌ نبرد، رعایت‌ نشد و عراق ، حملات‌ موشكی‌ و هوایی‌ خود را به‌ شهرها در تلافی‌ ضایعات‌ و تلفات‌ وارد شده‌ با حملات‌ توپخانه‌ ایران‌ به‌ شهرهای‌ مرزی‌ مانند بصره‌ موجه‌ می‌دانست‌.یك‌ عامل‌ مهم‌ در تركیب‌ آستانه‌های‌ احتمالی‌، مسأله‌ تبلیغات‌ و پخش‌ اطلاعات‌ گمراه‌ كننده‌ توسط‌ دو طرف‌ درگیر است‌ كه‌ اغلب‌ درك‌ رویدادهای‌ واقعی‌ را بسیار دشوار می‌سازد.مشخص‌ شد كه‌ آستانه‌ صلح‌ و جنگ‌ در برابر فرسایش‌ و ابهام‌ آسیب‌پذیراست‌. تهاجم‌ عراق در 23 سپتامبر 1980 پس‌ از چندین‌ ماه‌ تنش‌ فزاینده‌، عملیات‌ خرابكاری‌ و درگیریهای‌ مرزی‌ انجام‌ شد. عراق ، تبادل‌ آتش‌ توپخانه‌ در 4 سپتامبر راآغاز جنگ‌ می‌دانست‌. كشورهای‌ «بی‌طرف‌» حوزه‌ خلیج‌(فارس‌) مانند عربستان‌ و كویت‌ به‌ اقدام‌ جنگی‌ عراق كمك‌ چشمگیری‌ كردند. این‌ امر ایران‌ را به‌ ستوه‌ آوردتا جائیكه‌ نفتكشها و دیگر تأسیسات‌ آنها را مورد هدف‌ قرار داد؛ اگرچه‌ آنها بطور رسمی‌ در صلح‌ به‌ سر می‌بردند و حتی‌ روابط‌ بازرگانی‌ خود را با ایران‌ ادامه‌ می‌دادند. برخوردهای‌ بین‌ ایران‌ و آمریكا در آخرین‌ سال‌ جنگ‌، حالت‌ نه‌ صلح‌ و نه‌ جنگ‌راداشت‌و این‌ وضعیت‌ مثل‌ روابط‌ بین‌ آمریكاو لیبی‌ در سال‌ 1986 همانند بود.

 

روی‌ دیگر سكه‌ این‌ بود كه‌ حتی‌ پس‌ از نقض‌ آستانه‌ها،آنها كمتر به‌ طور كامل‌ نادیده‌ گرفته‌ شدند. گاهی‌ اوقات‌ این‌ آستانه‌ها با آتش‌بس‌ ضمنی‌ یا صریح‌ دوباره‌ ایجاد می‌شدند. گاهی‌ دوطرف‌ همچنان‌ نشان‌ می‌دادند كه‌ از تشدید عملیات‌ خودداری‌ می‌كنند و نمی‌خواهند جنگی‌ همه‌ جانبه‌ را در منطقه‌ در پیش‌ گیرند. این‌ گرایش‌ در حملات‌ ایران‌ به‌ كشورهای‌ حوزه‌ خلیج‌ (فارس‌) و نیز در استفاده‌ عراق از سلاحهای‌ شیمیایی‌ آشكار بود؛ دو طرف‌ با آنكه‌ همچنان‌ شدت‌ جنگ‌ را افزایش‌ می‌دادند، ولی‌ همواره‌ كمتر از میزانی‌ كه‌ از لحاظ‌ تئوریكی‌ قادر به‌ انجام‌ آن‌ بودند، وارد جنگ‌ می‌شدند.

 

دلائل‌ بسیاری‌ برای‌ ادامه‌ این‌ خودداری‌ مداوم‌ وجود داشت‌. مانند فرسایش‌ نیروها، جلوگیری‌ از مخالفت‌ متحدان‌ آنها،افكار عمومی‌ جهان‌، و شاید مهمتر از همه‌ رابطه‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ بود؛ به‌ این‌ معنا كه‌ خودداری‌ سبب‌ محدود شدن‌ دامنه‌ انتقام‌ دشمن‌ می‌شود. بنابراین‌ اقدامات‌ خشونت‌آمیز مقطعی‌ بودند نه‌ پایدار، و رویدادهای‌ تصاعدی‌ خاص‌ موارد استثنایی‌ بودند و قوانین‌ رابه‌ كلی‌ تغییر نمی‌دادند.بنابراین‌، جنگ‌ ایران‌ و عراق نشان‌ داد كه‌ آستانه‌های‌ كیفی‌ مشخص‌ در جریان‌ تصاعدی‌ نه‌ آن‌ چنان‌ مستحكم‌ و نه‌ آن‌ چنان‌ شكننده‌ هستند كه‌ پیش‌ از این‌ تصور می‌شد.

 

آیا ابرقدرتها باید درگیر شوند یا كناره‌ گیری‌ كنند؟

 

از پایان‌ دهه‌ 1970 كه‌ بحرانهایی‌ در ایران‌ و افغانستان‌ پدید آمد، خلیج‌ (فارس‌) همواره‌ نقطه‌ انفجار بالقوه‌ای‌ در رویارویی‌ دو ابرقدرت‌ بوده‌ است‌. این‌ امر یك‌ مسأله‌ پیچیده‌ دائمی‌ را در سیاست‌ خارجی‌ آمریكا مورد تأكید قرار داده‌ كه‌ آیا مهمترین‌ راه‌ برای‌پرهیزازجنگ‌، كنارگیری‌ از منازعات‌ منطقه‌ای‌ است‌ یا اینكه‌ برای‌ مدیریت‌ بهتر آنها بایدمداخله‌كرد؛هرچنددرنتیجه‌این‌مداخله‌،برخوردمنافعی‌باشوروی‌ پیش‌آیدكه‌درجریان‌ آن‌ هیچیك‌ از ابرقدرتها قادر به‌ كنترل‌ كامل‌ عملكردهای‌ حامیان‌ محلی‌ خود نبودند.

برخلاف‌ جنگهای‌ اعراب‌ و اسرائیل‌ و به‌ رغم‌ اقدام‌ آمریكا، كه‌ یك‌ نیروی‌ واكنش‌ سریع‌ را پایه‌گذاری‌ كرد، جنگ‌ ایران‌ و عراق محرك‌ رویارویی‌ سریع‌ ابرقدرتها نبود. این‌ مسأله‌ تا اندازه‌ای‌ بدان‌ دلیل‌ بود كه‌ بحران‌ اقتصادی‌ جهان‌، صادرات‌ نفت‌ را از خلیج‌ (فارس‌) كمتر از دهه‌ 1970 حساس‌ كرد، اما علت‌ اصلی‌ این‌ بود كه‌ ابرقدرتهااز هیچیك‌ از دو طرف‌ درگیر به‌ طور كامل‌ پشتیبانی‌ نكردند؛آن‌ چنانكه‌ سالها پیش‌ عمل‌ كرده‌ بودند.این‌ كناره‌گیری‌ نسبی‌ از رویارویی‌ سریع‌ جلوگیری‌ می‌كند اما در دراز مدت‌ كارآیی‌ چندان‌ مؤثری‌ ندارد.

 

یكی‌ از دلایلی‌ كه‌ شدت‌ این‌ درگیری‌، با وجود كمبود بودجه‌ و آمادكاهش‌ نیافت‌، این‌ بود كه‌ درآمدهای‌ نفتی‌، بودجه‌ را تامین‌، و بازار بین‌المللی‌ تسلیحات‌ جنگ‌ افزار و مهمات‌ را فراهم‌ می‌كرد و هر یك‌ از ابرقدرتها به‌ سبب‌ منافع‌ بعد از جنگ‌ با متخاصمان‌ به‌گونه‌ای‌ همكاری‌ داشتند.این‌ عوامل‌ فرصت‌ را برای‌ جنگ‌ شیمیایی‌ و كاربرد موشكهای‌ زمین‌ به‌ زمین‌ فراهم‌ كرد. مهمتر از آن‌، وقتی‌ عراق خود را در آستانه‌ شكست‌ دید، جنگ‌ را تشدید كرد تاابرقدرتها را مجبور به‌ اقدام‌ برای‌ توقف‌ آن‌ كند، همانگونه‌ كه‌ انورسادات‌ در سال‌ 1973 به‌ اسرائیل‌ حمله‌ كرد تا آمریكا مسأله‌ را حل‌ فصل‌ نماید.

 

صدام‌ حسین‌ جنگ‌ نفتكشها را در سال‌ 1984 آغاز كردتاواكنش‌ شدید ایران‌ را برانگیزد. این‌ واكنش‌ ایران‌ می‌توانست‌ آمریكا را علیه‌ ایران‌ وارد جنگ‌ كند یا تحمیل‌ فشارهای‌ بین‌المللی‌ را برای‌ پذیرش‌ آتش‌بس‌ مورد نظر عراق درپی‌ داشته‌ باشد. این‌ تاكتیك‌ سرانجام‌ مؤثر واقع‌ شد؛یعنی‌ كویت‌ با بهره‌گیری‌ از رقابتهای‌ موجود بین‌ ابرقدرتهاو تهدید به‌ تقاضای‌ دخالت‌ شوروی‌،براحساس‌ نارضایتی‌ آمریكا از دخالت‌ فائق‌ آمد. در آن‌ زمان‌ ابرقدرتهایك‌ هدف‌ داشتند و آن‌ جلوگیری‌ از پیروزی‌ ایران‌ بود؛بنابراین‌ دو ابرقدرت‌ می‌توانستند از رویارویی‌ پرهیز كنند و در مقابل‌ با فراهم‌ كردن‌ سلاح‌ و اطلاعات‌ محرمانه‌ به‌ عراق كمك‌، و ایران‌ سرسخت‌ را تحریم‌ تسلیحاتی‌ كنند.

 

تحریم‌ ایران‌ و دخالت‌ مستقیم‌ آمریكا در خلیج‌ (فارس‌) سرانجام‌ رهبری‌ ایران‌ رابه‌ پذیرش‌ قطعنامه‌ 598 شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحدو آتش‌ بس‌ نهایی‌ وادار كرد.بنابراین‌ تجربه‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق خطرات‌ كناره‌گیری‌ ابرقدرتهارا از منازعات‌ جهان‌ سوم‌ نشان‌ می‌دهد و ثابت‌ می‌كند كه‌ دخالت‌ فعال‌ در درازمدت‌ می‌تواند ایمن‌ترباشد؛البته‌ در صورتی‌ كه‌ منافع‌ ابرقدرتها با یكدیگر هماهنگ‌ باشد نه‌ متضاد.

 

تصاعد در ایجاد صلح‌ چقدر مؤثر است‌؟

 

ناتو حق‌ خود را در میزان‌ كارآیی‌ جریان‌ تهدید كردن‌ به‌ تصاعد هسته‌ای‌ حفظ‌ كرده‌ است‌ تا بتواند دشمن‌ را به‌ توقف‌ حملات‌ خود و عقب‌نشینی‌ وادار، و صلح‌ را از این‌ راه‌ ایجاد كند (همانند وقتی‌ كه‌ آمریكا، ویتنام‌ شمالی‌ را بمباران‌ كرد و اسرائیل‌، اهداف‌ اقتصادی‌ مصر را در خلال‌ جنگ‌ فرسایشی‌ 70ـ1969 مورد هدف‌ قرار داد) جنگ‌ ایران‌ و عراق چندین‌ نمونه‌ از این‌ نوع‌ عملكرد را نشان‌ می‌دهد. كشوری‌ كه‌ می‌كوشد تا جنگ‌ را پایان‌ دهد و به‌ حالت‌ پیش‌ از جنگ‌ بازگردد، همان‌ كشوری‌ است‌ كه‌ سطح‌ دشمنی‌ را گسترش‌ می‌دهد. تلاش‌ اولیه‌ عراق برای‌ دستیابی‌ به‌ صلح‌ از راه‌ جریان‌ تصاعد شكستی‌ ملال‌انگیز بود. به‌ نظر می‌رسد كه‌ هدف‌ صدام‌ حسین‌ از تهاجم‌ محدود سنجیده‌اش‌ كه‌ تنها با 5 لشكر از 12 لشكر عراق انجام‌ شد، این‌ بود كه‌ رژیم‌ انقلاب‌ را از براندازی‌ حزب‌ بعث‌ منصرف‌ كند؛بدون‌ اینكه‌ درگیرجنگی‌ تمام‌ عیار شود.در هر حال‌ چون‌ گستره‌ محدود تهاجم‌ عراق ، حكومت‌ ایران‌ را در معرض‌ خطر جدی‌ قرار نداد، موجب‌ تعدیل‌ آن‌ نیز نشد. در عوض‌ مقامات‌ ایران‌ مشروعیت‌ خود را تحكیم‌، مردم‌ را برای‌ مبارزه‌ای‌ سخت‌ با بعثی‌ها متحد كردند. اقدامهای‌ تصاعدی‌ بعدی‌ عراق در وادار كردن‌ ایران‌ به‌ پذیرش‌ آتش‌بس‌ ناكام‌ ماند. جنگ‌ نفتكشها بویژه‌ با وجود ذخایر نفت‌ جهان‌ و ظرفیت‌ تانكرها كه‌ در اثر اشباع‌ بازار نفت‌ ایجاد شده‌بود،اقتصاد ایران‌ را فلج‌ كرد. بمباران‌ اهدف‌ غیر نظامی‌ نیز آن‌ چنانكه‌ بمبارانهای‌ استراتژیك‌ در جنگهای‌ گذشته‌ موثر بود ؛ تأثیر چندانی‌ برانعطاف‌پذیری‌ ایران‌ نداشت‌ ولی‌ این‌ اوضاع‌ در طول‌ جنگ‌ ادامه‌ نیافت‌ زیرا به‌ نظر می‌رسید كه‌ تكرار بمباران‌ مناطق‌ مسكونی‌ در شكست‌ روحیه‌ ایرانیها و پذیرش‌ آتش‌بس‌ نهایی‌ نقش‌ داشته‌ است‌.

 

در این‌ میان‌ مجموعه‌ عللی‌ قابل‌ توجه‌ است‌ كه‌ باعث‌ تضعیف‌ روحیه‌ نهایی‌ ایرانیها شد و برای‌ پذیرش‌ آتش‌بس‌ ضروری‌ بود. نه‌ تنها بمباران‌ موشكی‌ و هوایی‌ تهران‌ و دیگر شهرها بلكه‌ درگیریهای‌ ایران‌ با نیروی‌ دریایی‌ آمریكادر خلیج‌(فارس‌) و موفقیتهای‌ عراق در جنگ‌ بویژه‌ اززمان‌ بازپس‌گیری‌ شبه‌ جزیره‌ فاو در آوریل‌ 1988 در این‌ روند مؤثربود. این‌ جنگ‌ نشان‌ داد كه‌ جریان‌ تصاعد می‌تواند سرانجام‌ به‌ صلح‌ منتهی‌ شود، ولی‌ راه‌ دستیابی‌ به‌ این‌ هدف‌ بسیار دشوار و طولانی‌تر از آن‌ است‌ كه‌ در ابتداانتظار می‌رفت‌ اقدامهای‌ تصاعدی‌ منحصر به‌ فرد مانند تهاجم‌ تنبیهی‌ و یا جنگ‌ شهرها كمتر به‌ تنهایی‌ برای‌ وارد كردن‌ یك‌ طرف‌ به‌ پذیرش‌ آتش‌بس‌ كافی‌ است‌.

 

نتیجه‌گیری‌

 

جنگ‌ ایران‌ و عراق تأثیرمهمی‌ برمسایل‌ تئوریكی‌ اساسی‌ تصاعد داشته‌ است‌.

 

در این‌ منازعه‌ منطقه‌ای‌ خاص‌، ویژگیهای‌ زیر نمایان‌ است‌:

 

جریان‌ تصاعدی‌ به‌ طور ارادی‌ و سنجیده‌ انجام‌ می‌شد و حالتی‌ خارج‌ از كنترل‌ نداشت‌. اگر دو طرف‌ درگیر،سطح‌ قبلی‌ خصومتها را ترجیح‌ می‌دادند این‌ جریانهای‌ تصاعدی‌ با ابتكارات‌ محتاطانه‌ و محدود خنثی‌ می‌شد.

 

ترس‌ از شكست‌ برای‌ جریان‌ تصاعدی‌ انگیزه‌ای‌ قوی‌ بود تا امید به‌ پیروزی‌ یا ناامیدی‌ در یك‌ بن‌بست‌ مداوم‌.

 

توازن‌ نظامی‌ در عرصه‌ نوین‌ خصومتها تصمیمات‌ درباره‌ تصاعد اولیه‌ را كنترل‌ می‌كرد، اما روحیه‌ و ثبات‌ قدم‌ در تعیین‌ كارآیی‌ عملیات‌ برتر بود.

 

فرسایش‌ عملیاتی‌ از آسیب‌پذیری‌ نیروها در برابر حمله‌ دشمن‌ بیشتر مؤثر بود این‌ مسأله‌ حملات‌ ناگهانی‌ و كوتاه‌ را به‌ جای‌ حملات‌ پیشگیرانه‌ و همه‌ جانبه‌ برمی‌انگیزد.

 

عدم‌ توازن‌ توانمندیها و آسیب‌پذیریهای‌ دو طرف‌، باعث‌ تصاعد درگیری‌ می‌شد در حالی‌ كه‌ عدم‌ توازن‌ در محدودیتهای‌ مورد نظربه‌ این‌ معنا بود كه‌ درگیری‌ وسیعتر از حدی‌ بود كه‌ طرف‌ ترجیح‌ می‌داد.

 

آستانه‌های‌ تضاد، انعطاف‌پذیر بودند نه‌ شكننده‌؛و در معرض‌ فرسایش‌ و ابهام‌ بودند، اما حتی‌ پس‌ از خشونتهای‌ مكرر كم‌ و بیش‌ تأثیر مهار را حفظ‌ كردند.

 

كناره‌گیری‌ ابرقدرتها برای‌ توقف‌ بحران‌ مؤثر نبود درحالی‌ كه‌ مداخله‌ آنها موجب‌ همكاری‌ در پایان‌ بخشیدن‌ به‌ جنگ‌ شد.

 

اقدام‌ تصاعدی‌ به‌ وسیله‌ قدرتهای‌ موجود اگر چه‌ سرانجام‌ برقراری‌ آتش‌بس‌ را در پی‌ داشت‌،ولی‌راه‌ دستیابی‌ به‌آن‌بسیارطولانی‌ترودشوارترازآن‌ بودكه‌در آغازانتظار می‌رفت‌. برخی‌ از این‌ ویژگیها مانند افزودن‌ هزینه‌ درگیری‌ و دشواری‌ برقراری‌ صلح‌ به‌ وسیله‌ جریان‌ تصاعدی‌ سبب‌ تقویت‌ منطق‌ رایج‌ درباره‌ جریان‌ تصاعدی‌ می‌شود. در موارد دیگری‌ مانند كنترل‌پذیری‌ جریان‌ تصاعد، اهمیت‌ برتری‌ تصاعد و شرایط‌ مطلوب‌ برای‌ درگیری‌ ابرقدرتها، جنگ‌ ایران‌ و عراق تأثیر مهم‌ بربرخی‌ از بحثهای‌ تئوریكی‌ اساسی‌ و حل‌ نشده‌ برجای‌ گذاشت‌. مهمتر اینكه‌ این‌ جنگ‌، بینشهای‌ نوینی‌ را درباره‌ تئوری‌ تصاعد ارائه‌ می‌دهد، بویژه‌ در زمینه‌ تأثیر فرسایش‌ نیروها، تأثیر عدم‌ توازن‌ بین‌ متخاصمین‌، انعطاف‌پذیری‌ آستانه‌های‌ جنگ‌ و امكان‌ كاهش‌ تصاعد، در جنگ‌ در حال‌ پیشرفت‌. كمتر كشوری‌ دارای‌ منابعی‌ شبیه‌ ایران‌ و عراق است‌ و مانند آنها توانایی‌ پایداری‌ در برابر چنین‌ جنگ‌ طولانی‌ را دارد؛ اما چندین‌ مورد رقابت‌ طولانی‌ بین‌ قدرتهای‌ منطقه‌ای‌ جهان‌ پیشرفته‌ وجود دارد كه‌ از زرادخانه‌های‌ پیچیده‌ پیشرفته‌ از جمله‌ موشكهاو سلاحهای‌ شیمیایی‌ برخوردارند و یا در حال‌ دستیابی‌ به‌ آنها هستند. ایران‌ و عراق تجلی‌ بسیار مناسبی‌ از این‌ گونه‌ رقابتهای‌ می‌باشند.

 

جنگ‌ ایران‌ و عراق بینشهای‌ عملی‌ سودمندی‌ را درباره‌ جریان‌ تضادهای‌ احتمالی‌ آینده‌ بین‌قدرتهای‌ منطقه‌ای‌ ارائه‌ می‌دهد. از جمله‌ احتمال‌ درگیری‌ مجدد بین‌ ایران‌ و عراق ؛ حتی‌ بینشهای‌ دیگری‌ نیز وجود دارد بویژه‌ در مورد اهمیت‌ بررسی‌ كاهش‌ تصاعد كه‌ می‌تواند به‌ طور موثر در چارچوب‌ تئوریكی‌ مربوط‌ به‌ تصاعد و تضاد در سطح‌ ابرقدرتها شود، این‌ جنگ‌ مدلی‌ را ارائه‌ نمی‌كند، الگوهای‌ جنگی‌ ایران‌ و عراق را نباید به‌ عنوان‌ اصول‌ كلی‌ پذیرفت‌ كه‌ می‌توان‌ آنها را بدون‌ تغییر اصلاح‌ در دیگر تضادهای منطقه‌ای به كار برد، ولی ‌این ‌جنگ‌ محدوده‌ای ‌از احتمالات و عواملی ‌را نشان ‌می‌دهد كه‌ ممكن‌ است‌ برپویایی‌ تصاعد در یك‌ مبارزه‌ بین‌ طرفهای‌ درگیر كاملا" مسلح‌ تأثیر بگذارد.بنابراین‌شكاف‌بین‌تئوری‌وعمل‌رادرتحلیل‌جنگهای‌پیشرفته‌ كاهش‌ می‌دهد.

 

روزشماری‌ كوتاه‌ از جنگ‌ ایران‌ و عراق

 

1980:

 

23 سپتامبر: نیروهای‌ عراقی‌ وارد ایران‌ شدند.

 

28 سپتامبر: عراق پیشروی‌ خود را متوقف‌ كرد و آماده‌ پذیرش‌ آتش‌بس‌ شد.

 

24 تا 25 اكتبر : عراق خرمشهر را تصرف‌ كرد.

 

1981:

 

11ـ5 ژانویه‌ : تهاجم‌ متقابل‌ عمده‌ ایران‌ در اطراف‌ سوسنگرد با شكست‌ روبرو شد.

 

29ـ27 سپتامبر : ایران‌ محاصره‌ آبادان‌ را درهم‌ شكست‌.

 

29 نوامبر تا 7 دسامبر: ایران‌ بستان‌ را باز پس‌گرفت‌ و نیروهای‌ عراقی‌ مستقر در سوسنگرد را به‌ محاصره‌ تهدید كرد.

 

1982:

 

30ـ 22 مارس‌: نیروهای‌ عراقی‌ از محور شوش‌ـ دزفول‌ به‌ عقب‌ رانده‌ شدند.

 

24 آوریل‌ تا 25 مه‌: ایران‌ بسیاری‌ از مناطق‌ خوزستان‌ را بازپس‌ گرفت‌.

 

20 ژوئن‌:عراق اعلام‌ كرد كه‌ ظرف‌ ده‌ روز از تمامی‌ خاك‌ ایران‌ عقب‌نشینی‌ خواهد كرد.

 

13 جولای‌ تا 2 اوت‌: نخستین‌ حمله‌ ایران‌ به‌ خاك‌ عراق به‌ سمت‌ بصره‌ انجام‌ شد كه‌ تلفات‌ سنگین‌ و نتایج‌ بسیار اندكی‌ دربرداشت‌.

 

اكتبرـ نوامبر: پنچ‌ حمله‌ عمده‌ ایران‌ در جبهه‌های‌ مركزی‌ دفع‌ شد.

 

1984:

 

فوریه‌:عراق جنگ‌ نفتكشهارا علیه‌ كشتیهای‌ غیرنظامی‌ ایران‌ آغاز كرد كه‌ تا پایان‌ جنگ‌ متناوباً ادامه‌ داشت‌.

 

22ـ 7 فوریه‌: نخستین‌ جنگ‌ شهرها آغاز شد.

 

24ـ15 فوریه‌: بزرگترین‌ حمله‌ ایران‌ در طول‌ جنگ‌ در جبهه‌ مركزی‌ دفع‌ شد.

 

1985:

 

ژانویه‌ ـ فوریه‌: نخستین‌ حمله‌ عراق پس‌ از 1980 درنواحی‌ جبهه‌ مركزی‌ با شكست‌ روبروشد.

 

25ـ15 مارس‌: دومین‌ مرحله‌ از جنگ‌ شهرها آغاز شد كه‌ به‌ طور متناوب‌ و بسیار محدود تا 30 ژوئن‌ ادامه‌ یافت‌.

 

از نیمه‌ اوت‌ تا دسامبر: حملات‌ هوایی‌ عراق علیه‌ جزیره‌ خارك‌ انجام‌ شد.

 

1986:

 

29ـ9 فوریه‌: ایران‌ شبه‌ جزیره‌ فاو را تصرف‌ كرد.

 

30 ژوئن‌ تا 9 جولای‌: ایران‌ مهران‌ را كه‌ از یك‌ ماه‌ قبل‌ به‌ اشغال‌ عراق درآمده‌ بود، بازپس‌ گرفت‌.

 

12 اوت‌ : نخستین‌ حمله‌ موفق‌ عراق برترمینال‌ نفتی‌ ایران‌ در جزیره‌ سیری‌ و در نزدیكی‌ تنگه‌ هرمز انجام‌ پذیرفت‌.

 

1987:

 

ژانویه‌ ـ مارس‌: اجرای‌ تهاجمات‌ بزرگ‌ ایران‌ در محور بصره‌، كه‌ تلفات‌ سنگین‌ و نتایج‌ بسیار اندكی‌ در برداشت‌.

 

ژانویه‌ ـ مارس‌: سومین‌ مرحله‌ از جنگ‌ شهرها آغاز شد.

 

14 آوریل‌: شوروی‌ اعلام‌ كرد كه‌ 3 نفتكش‌ خود را برای‌ كاهش‌ حملات‌ ایران‌ علیه‌ كشتیهای‌ كویتی‌ به‌ این‌ كشور اجاره‌ خواهد داد.

 

6 آوریل‌ : آمریكا بطور اصولی‌ پذیرفت‌ كه‌ 11 نفتكش‌ كویتی‌ با استفاده‌ از پرچم‌ آمریكاحركت‌ كنند.

 

17 مه‌: ناو آمریكایی‌ استارك‌ به‌ صورت‌ تصادفی‌ مورد حمله‌ هواپیماهای‌ عراقی‌ قرار گرفت‌ و 37 تن‌ كشته‌ شدند.

 

2 جولای‌: شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد قطعنامه‌ 598 را برای‌ برقراری‌ آتش‌بس‌ تصویب‌ كرد.

 

22 جولای‌ : آغاز عملیات‌ نصب‌ پرچم‌ آمریكابرروی‌ كشتیها.

 

24 جولای‌ :نفتكش‌ بریجستون‌ كه‌ دارای‌ پرچم‌ آمریكابود با یك‌ مین‌ دریایی‌ برخورد كرد.

 

21 اوت‌: نیروی‌ دریایی‌ امریكا فرماندهی‌ خلیج‌ (فارس‌) را تشكیل‌ داد.

 

نیمه‌ اوت‌ تا پایان‌ 1987: چهارمین‌ مرحله‌ از جنگ‌ شهرها آغاز شد.

 

21 سپتامبر : نیروی‌ دریایی‌ آمریكا كشتی‌ «ایران‌ اجر» را در حال‌ مین‌گذاری‌ در آبهای‌ بین‌المللی‌ توقیف‌ كرد.

 

8 تا 22 اكتبر: آمریكا 3 قایق‌ گشتی‌ ایران‌ را در خلیج‌ (فارس‌) غرِ كرد.

 

ایران‌ یك‌ نفتكش‌ دارای‌ پرچم‌ آمریكا را در آبهای‌ كویت‌ مورد حمله‌ موشكی‌ قرارداد؛ آمریكا سكوی‌ نفتی‌ ایران‌ را منهدم‌ ساخت‌. و ایران‌ با موشكهای‌ كرم‌ ابریشم‌ به‌ ترمینال‌ نفتی‌ كویت‌ حمله‌ كرد.

 

1988 :

 

مارس‌: به‌ خاط‌ وحشت‌ از نفوذ ایران‌ در ناحیه‌ كردستان‌، عراق شهركردنشین‌ حلبچه‌ را مورد حمله‌ شیمیایی‌ قرار داد كه‌ تلفات‌ این‌ حمله‌، هزاران‌ غیر نظامی‌ بود.

 

18ـ17 آوریل‌: عراق «فاو» را بازپس‌ گرفت‌؛ آمریكا دو ناوچه‌ ایران‌ را در یك‌ نبرد دریایی‌ منهدم‌ كرد.

 

پایان‌ ماه‌ ژوئن‌ :عراق ،جزایر مجنون‌ راكه‌ از سال‌ 1985 دراشغال‌ایران‌ بود، بازپس‌ گرفت‌.

 

3 جولای‌: ناو وینسنس‌ آمریكا یك‌ هواپیمای‌ مسافربری‌ ایران‌ رامورد هدف‌ قرار داد و 290 نفر غیر نظامی‌ ایرانی‌ در این‌ حادثه‌ كشته‌ شدند.

 

جولای‌: عراق با حمله‌ به‌ كردستان‌، برخی‌ از ارتفاعات‌ استراتژیك‌ را به‌ تصرف‌ درآورد.

 

نیمه‌ جولای‌ :نخستین‌ تهاجم‌ عراق به‌ ایران‌ پس‌ از گذشت‌ شش‌ سال‌ انجام‌ شد.

 

18 جولای‌ : ایران‌ قطعنامه‌ 598 شورای‌ امنیت‌ را پذیرفت‌.

 

2 اوت‌ : آتش‌بس‌ در جنگ‌ ایران‌ و عراق برقرار شد.

 

 

منبع: مجله‌ سیاست‌ دفاعی‌ ـ شماره‌ 17 ـ زمستان‌ 75

 

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:19 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
چاپ ایمیل

Imageگزارش دكوئیار در روزهای آخر كارش به عنوان دبیر كل سازمان ملل در مورد متجاوز شناختن عراق در جنگ، از سندهای بسیار معتبر و قابل استناد است‌.

 

 

 

 

ناظران 598

 

 

 

از ساعت 30/6 صبح روز دوشنبه 29 مرداد 1367 (20 اوت 1988) به درخواست «خاویر پرز دكوئیار» دبیركل وقت سازمان ملل متحد در تمام طول مرزهای دو كشور عراق و جمهوری اسلامی ایران مقررات آتش‌بس به اجرا گذارده شد1. دستور برقراری آتش‌بس میان دو كشور قبلاً و در پی پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط جمهوری اسلامی ایران از سوی «دكوئیار» صادر شده بود. وی به موجب نخستین بند این قطعنامه، آتش‌بس را اعلام و یك گروه 1300 نفره از نظامیان پاسدار صلح سازمان ملل رانیز مأمور نظارت بر آن كرده بود. این گروه كه اصطلاحاً یونیماگ نامیده می شوند روز 28 مرداد و در آستانه برقراری آتش‌بس در مرز دو كشور مستقر شده بود.

 

ناظران سازمان ملل (یونیماگ‌)

 

براساس قطعنامه 612 مصوب 17 مرداد 1367 شورای امنیت تشكیل شد و در ابتدا مدت 6 ماه مأموریت یافت تا بر آتش‌بس در مرزهای ایران و عراق نظارت كند. اما پس از پایان این مدت، مأموریت گروه 6 ماه دیگر تمدید شد. «یونیماگ‌» متشكل از 1300 نفر بود كه از 24 كشور اعزام شده بودند. این كشورها عبارت بودند از: آرژانتین‌، استرالیا، اتریش‌، بنگلادش‌، كانادا، دانمارك‌، فنلاند، غنا، مجارستان‌، هند، اندونزی‌، ایرلند، ایتالیا، كنیا، مالزی‌، زلاندنو، نیجریه‌، نروژ، لهستان‌، سنگال‌، سوئد، تركیه‌، یوگسلاوی و زامبیا.تعداد اعضای این گروه 350 نفر ناظر نظامی و 615 نفر نظامی بود. از این عده 80 نفر پلیس نظامی‌، 375 نفر مامور مخابرات‌، 130 نفر خدمه هلیكوپتر و 30 نفر دریانورد بودند. همچنین 350 نفر غیر نظامی نیز به انجام امور اداری در گروه اشتغال داشتند.ستاد مركزی «یونیماگ‌» در تهران و بغداد مستقر بود. هر یك از ستادهای مذكور متشكل از مدیریت نظامیان ناظر، مشاور سیاسی ارشد، سخنگوی گروه و سایر نفرات اصلی بود كه به طور متناوب در تهران و بغداد انجام وظیفه می‌كردند. رئیس گروه ناظران یك افسر ایرلندی بود و فرماندهی كل «یونیماگ‌» را ژنرال «اسلاوكویوویچ‌» تبعه یوگسلاوی برعهده داشت.عکس العمل سازمان ملل در مقابل جنگ‌ شورای امنیت سازمان ملل متحد، برای توقف جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه جمهوری اسلامی ایران جمعاً هشت قطعنامه تصویب كرد3؛ قطعنامه‌های شماره 479 ـ 514 ـ 522 ـ 540 ـ 582 ـ 588 ـ 598 ـ 619.

 

در مورد قطعنامه 598 نكته حائز اهمیت این بود كه پیش نویس آن از سوی 5 عضو دائمی شورای امنیت مشتركاً تهیه و به شورای امنیت تسلیم شده بود. شورای امنیت در این فاصله به مشورتهای فشرده خود برای تنظیم پیش نویسی كه حاوی فصل مشترك نظریات دو كشور بود، ادامه می‌داد و این قطعنامه به اتفاق آراء از تصویب شورای امنیت گذشته بود.در قطعنامه 598 از طرفین درگیر درخواست شده بود كه‌ «فوراً در جنگ آتش بس اعلام كرده و آن را رعایت نمایند، نیروهای مسلح خود را تا پشت مرزهای شناخته شده بین المللی به عقب بكشند و اسرای جنگی را آزاد كنند.» شورا در این قطعنامه نگرانی عمیق خود را از استمرار جنگ بین ایران و عراق اعلام كرده بود و اظهار نظر كرده بود كه‌: «چون احتمال افزایش و گسترش جنگ می‌رود قصد دارد كلیه اقدامات جنگی را متوقف كند و یك صلح جامع‌، عادلانه، شرافتمندانه و بادوام بین ایران و عراق برقرار سازد.» شورا در پایان قطعنامه اظهار داشته بود كه به دلیل استمرار جنگ بین ایران وعراق صلح جهانی به خطر افتاده است و در نتیجه تهدید كرده بود كه برابر مواد 39 و 40 منشور سازمان ملل عمل خواهد كرد4.

 

دولت جمهوری اسلامی ایران هر چند معتقد بود كه شورای امنیت در قطعنامه 598 برای نخستین بار با مسئله جنگ برخوردی جدی و بنیادی نموده است‌، ولی به دلیل بعضی ضعفها و نقایص قطعنامه از آن انتقاد و دلائل منطقی بسیاری ارائه كرد. بر این اساس قطعنامه 598 به مدت یك سال به صورت معلق ـ نه رد و نه قبول‌ـ ماند. در این شرائط، جنگ در زمین‌، هوا و دریا ادامه داشت. كشتی‌های جنگی كه برای اسكورت كشتی‌های تجاری به خلیج فارس اعزام می‌شدند به جنگ كشیده ‌شدند.

 

پذیرش قطعنامه از طرف ایران

 

در 12 تیر 1367 ناو جنگی امریكا ـ وینسنس‌ـ به طور عمدی هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران را در جریان یك پرواز عادی بر فراز خلیج فارس مورد هدف قرار داد. در این جنایت 290 مسافر شامل دهها زن و كودك به شهادت رسیدند.

 

سرانجام‌، جمهوری اسلامی ایران در 26 تیر 1367 رسماً به «دكوئیار» اطلاع داد كه به منظور جلوگیری از كشتار و برقراری عدالت و استقرار صلح در منطقه و جهان‌، قطعنامه 598 را می‌پذیرد.

 

در نامه ریاست وقت جمهوری اسلامی ایران چنین آمده بود:

 

"همانطور كه به خوبی استحضار دارید، آتشِ جنگی كه به وسیله رژیم عراق در 22 سپتامبر 1980 با تجاوز علیه تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید، اینك ابعاد غیر قابل تصوری به خود گرفته است كه كشورهای دیگر و حتی غیرنظامیان بی گناه را نیز در شعله‌های خود گرفته است‌. قتل 290 نفر انسان بی گناه كه با ساقط ساختن هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی ایران به وسیله یكی از كشتی‌های جنگی آمریكایی در خلیج فارس به وقوع پیوست‌، نمونه‌ای بارز در این خصوص است‌. در چنین موقعیتی‌، تلاشهای جناب عالی برای اجرای قطعنامه 598 (1987) حائز اهمیت ویژه‌ای است‌. در این زمینه ما مصمم گردیدیم كه رسماً اعلام داریم جمهوری اسلامی ایران به خاطر اهمیت حفظ جان انسانها و برقراری عدالت و صلح و امنیت منطقه‌ای و بین المللی‌، قطعنامه 598 شورای امنیت را می‌پذیرد. ما امیدواریم كه اعلام رسمی این موضع جمهوری اسلامی ایران به شما در ادامه تلاشهایتان كه همیشه مورد پشتیبانی و استقبال ما بوده است‌، كمك نماید5». سید علی خامنه‌ای‌، رئیس جمهوری اسلامی ایران

 

نقش دکوئیار در روند ایجاد صلح

 

دبیر كل وقت سازمان ملل متحد، 9 روز پس از اعلام رسمی ایران مبنی بر پذیرش قطعنامه 598، در فاصله بین 4 مرداد 1367 تا 26 مرداد همان سال‌، 9 بار با وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و 6 بار با نماینده دولت عراق برای تعیین نحوه اجرای قطعنامه 598 ملاقات كرد6. «دكوئیار» در 17 مرداد اعلام كرد كه هر دو دولت با ملاقات بین وزرای امور خارجه خود زیر نظر وی موافقت كرده‌اند. این ملاقات بلافاصله پس از استقرار آتش بس بمنظور دستیابی به تفاهماتی برای اجرای سایر مفاد قطعنامه 598 و زمان بندی طرح اجرایی انجام گرفت. سرانجام دولتهای ایران و عراق به دبیر كل سازمان ملل اطلاع دادند كه با پیشنهاد برقراری آتش بس در سپیده دم روز 29 مرداد موافقت می‌كنند.

 

چند روز پس از برقراری آتش بس‌، سفیر هند در سازمان ملل اعلام كرد كه «دكوئیار» به عنوان برنده جایزه «تفاهم بین المللی در سال 1987» برگزیده شده است‌. این جایزه از سال 1965 به شخصیت‌هایی كه به تفاهم و دوستی بین المللی كمكهای شایانی بكنند، اعطا می‌گردد. جایزه «تفاهم بین المللی‌» به انگیزه نقش پیگیر و تلاشهای صمیمانه «دكوئیار» در ایجاد آتش بس در جنگ ایران و عراق به وی اعطا شد. این جایزه به نام نهرو نخستین نخست وزیر هند پس از دوره استعمار انگلیس، نامگذاری شده است و از جمله برندگان آن عبارتند از: اوتانت‌، مارتین لوتركینگ‌، نلسون ماندلا، ایندیرا گاندی و اولاف پالمه. دكوئیار احساس خود را در مورد رابطه‌اش با مقامات ایرانی، طی مصاحبه‌ای در سوئد چنین بیان كرد: «من همیشه دارای رابطه‌ای بسیار پایدار و مداوم با مقامات ایرانی بوده ام بنابراین دلیلی برای گلایه از جمهوری اسلامی ایران ندارم‌. بالعكس باید بگویم من از اعتمادی كه همیشه مقامات ایرانی به دبیر كل داشته‌اند، سپاسگزارم‌...»

 

معرفی متجاوز

 

گزارش دكوئیار در روزهای آخر كارش به عنوان دبیر كل سازمان ملل به شورای امنیت در مورد متجاوز شناختن عراق در جنگ، از سندهای بسیار معتبر و قابل استناد است‌. همچنان كه از جملات این سند سازمان ملل استنباط می‌شود، وی از آغاز با اطلاعات دقیقی كه داشته‌، و گزارش‌ها و تجزیه و تحلیلهایی كه دریافت می‌كرده‌، عراق را آغاز كننده این جنگ می‌دانسته است‌. وی در این سند با صراحت می‌گوید:«درباره بند 6 عناصری از موضع طرفین پیرامون این بند برای من مشخص بود. این یك واقعیت است كه توضیحات عراق برای جامعه بین المللی قابل قبول و كافی نیست‌. بنابراین رویداد برجسته‌ای كه تحت عنوان موارد نقض بدان اشاره كردیم (نقض حقوق بین المللی‌، استفاده غیر قانونی از زور و عدم احترام به تمامیت ارضی یك كشور كه مسئولیت مخاصمه را به دنبال دارد) همانا حمله 22 سپتامبر 1980 علیه ایران است كه باتوجه به منشور ملل متحد و اصول شناخته شده قابل توجیه نیست و موجب مسئولیت مخاصمه است‌. حتی اگر قبل از شروع مخاصمه برخی تعرضات از جانب ایران به خاك عراق صورت گرفته باشد، چنین تعرضاتی نمی‌تواند توجیه كننده تجاوز عراق به ایران باشد. تجاوزی كه اشغال مستمر خاك ایران را در طول مخاصمه در پی داشت‌. این تجاوزی است كه ناقض ممنوعیت كاربرد زور است كه یكی از اصول حقوق بین المللی است، به عنوان مثال من به درخواست یك یا هر دو طرف در موارد متعددی هیأتهای كارشناسی برای تحقیق درباره موارد نقض از قبیل استفاده از تسلیحات شیمیایی‌، حمله به مناطق غیر نظامی و بدرفتاری با اسرای جنگی به صحنه نبرد اعزام كردم.با كمال تاسف این گزارشها حاكی از وجود شواهدی از موارد نقض جدی حقوق انسانی است‌. در یك مورد موظف بودم با تأسف عمیق این یافته كارشناسان را شاهد باشم كه سلاح شیمیایی علیه غیر نظامیان ایران در منطقه‌ای در نزدیكی یك شهر عاری از هر گونه حفاظت در برابر این حملات به كار رفته بود»8.

 

 

 

پاورقی:

 

1ـ روزنامه جمهوری اسلامی؛ 29/5/1367

 

2- The United nations Iran – Iraq military observer group (Unimag).

 

3ـ سازمان ملل متحد، مسئولیت حفظ صلح و امنیت بین المللی؛ ناصر ثقفی عامری‌؛ انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه؛ ص 174

 

4ـ میر سعید قاضی، علی؛ زندگی‌نامه دبیر كل‌های سازمان ملل و فعالیت‌های سیاسی آنها؛ انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه؛- ص 383

 

5ـ هدایت، عباس؛ شورای امنیت و جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران؛ انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی؛ ص 171

 

6ـ میر سعید قاضی؛ همان؛ ص 384

 

7ـ روزنامه اطلاعات؛ 18/4/1367

 

8ـ روزنامه كیهان؛ 28/4/1373

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:15 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
  چاپ ایمیل
 

امروز همگان به خوبی نتایج مثبت اقدام امام خمینی در پایان دادن به جنگ تحمیلی را با سرنگونی رژیم خون‌آشام صدام حسین مشاهده می‌نمایند.

 

 

 

 

 

یك ماه جنگ، برای یك عمر صلح

 

بازخوانی تحمیل 598 بر دشمن

 

دکتر حسین علایی

 

 

در تاریخ ایران و جنگ تحمیلی هشت ساله رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، 27 تیر ماه سال 1367، روز مهمی است. در این روز، امام خمینی (ره) که بزرگترین مقاومت تاریخی مردم ایران در برابر دشمن را شکل داده بودند و بزرگترین تهاجم نظامی به ایران را با حماسه‌آفرینی‌های بی‌شمار رزمندگان اسلام دفع کرده، دشمن را از خاک عزیز ایران بیرون رانده و لبه تیز جنگ را به خاک دشمن کشانده بودند، تصمیم گرفتند با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد، به ادامه جنگ پایان دهند، زیرا احساس می‌کردند که ادامه جنگ از این به بعد، به سود دشمن تمام خواهد شد.

 

قطعنامه 598 در حدود یک سال پیش از آن و در حالی تصویب شد که شهر فاو عراق در تصرف رزمندگان اسلام بود و با انجام عملیات کربلای 5، رزمندگان اسلام به سوی دروازه‌های مهمترین شهر جنوب عراق؛ یعنی «بصره» پیشروی می‌كردند. در آن زمان، ایران در اوج قدرت عملیاتی خود بود و ماشین جنگی صدام نیز زیر ضربات عملیات تهاجمی سپاه اسلام قرار داشت.

 

رژیم بعثی عراق که گمان می‌کرد جمهوری اسلامی ایران، قطعنامه 598 را به عنوان «مبنایی برای پایان دادن به جنگ تحمیلی» نخواهد پذیرفت، آن را مدتی پس از تصویب پذیرفت، ولی ایران در آن هنگام، بر این باور بود که برای رسیدن به یک صلح عادلانه، باید برخی از بندهای این قطعنامه جابجا و ترتیب بندهای آن عوض شود؛ بنابراین، قطعنامه را نَه رد کرد و نه آن را مورد پذیرش فوری قرار داد.

 

جمهوری اسلامی ایران بر این باور بود که پس از بند مربوط به آتش‌بس، باید بند مربوط به تعیین متجاوز درج شود تا رژیم بعثی صدام، دیگر هوس تجاوز و حمله به هیچ کشوری را در سر نپروراند. به هر حال، در روز 27 تیر ماه سال 1367 هجری شمسی، امام خمینی (ره) با پذیرش «قطعنامه و آتش‌بس» موافقت كرده و در آن مقطع، آن را به مصلحت انقلاب و نظام دانستند و فرمودند: ما در چهارچوب قطعنامه 598 به صلحی پایدار فکر می‌کنیم و این به هیچ وجه تاکتیک نیست.

 

تصور همگان بر آن بود که با پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، حکومت صدام که پس از ناکامی‌های بی‌شمار، سال‌ها حرف از آتش‌بس می‌زده است، از این كار ایران استقبال خواهد كرد و تبادل آتش در جبهه‌های جنگ پایان خواهد یافت و فوراً آتش‌بس برقرار خواهد شد، ولی این‌گونه نشد و ارتش بعثی عراق، درست سه روز پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، تهاجم دوباره و گسترده خود را در روز 31/4/67 به استان خوزستان آغاز كرد.

 

در این اوضاع، رژیم صدام با استفاده از شش لشکر مانوری ارتش بعثی و با سرعت تمام، یک بار دیگر از مرزهای بین‌المللی گذشت و همچون روزهای آغازین جنگ تحمیلی، تهاجم گسترده خود را آغاز كرد و در استان خوزستان تا نزدیکی‌های شهر اهواز به پیشروی خود ادامه داد و موفق شد با لشکرهای 4 و 5 زرهی مکانیزه، جاده اهوازـ خرمشهر را برای بار دوم به اشغال خود درآورد و خرمشهر را نیز در محاصره قرار دهد.

 

ین اقدام ارتش بعثی عراق مشخص کرد که «تصور دشمن از ضعف کشور و نیروهای خودی»، موجب بروز جنگ و هوس‌های جاه‌طلبانه می‌شود. همان‌گونه که در آغاز تهاجم گسترده ارتش عراق به ایران در آخرین روز شهریور ماه سال 1359 نیز همین تصور، موجب آغاز یک جنگ بزرگ از سوی رژیم بعثی صدام شد، ولی این برداشت و تصور رژیم صدام خیلی زود نقش بر آب شد و رزمندگان اسلام یک بار دیگر، دفاع در برابر ارتش دشمن را برای آزاد سازی خاک میهن عزیز و پشیمان کردن دشمن آغاز کردند و مردم هم دریافتند که تنها «خواست آنان برای صلح» و «نجنگیدن با دشمن»، موجب پایان جنگ و درگیری‌ها نمی‌شود، بلکه در شرایط تجاوز همه‌جانبه دشمن با «حماسه آفرینی و ایستادن در مقابل اراده خصم»، صلح و آرامش به ارمغان می‌آید و باید قوی بود تا دشمن طمع تجاوز را از سر خود به در کند.

 

دشمن در جنگ جدید خود، می‌خواست دوباره خرمشهر را به اشغال ارتش بعثی درآورد و سرزمین‌های بیشتری از جنوب ایران را تصرف و ضربات سنگین نظامی به رزمندگان اسلام وارد کند، ولی پیروان امام خمینی (ره) یک بار دیگر «قدرت خلق حماسه» خود را به دشمن نشان دادند و همه توان خویش را برای دفع تجاوز جدید ارتش بعثی به کار گرفتند و توانستند سه شبانه روز با نبرد مداوم و سخت، ارتش صدام را از ادامه حملات در خاک ایران بازدارند و به عقب برانند.

 

امام خمینی (ره) در حالی که خرمشهر در معرض سقوط احتمالی دوباره قرار گرفته بود، به وسیله فرزندشان، مرحوم حاج احمد آقا(ره) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیام دادند: «باید متر به متر بجنگید. اینجا نقطه حیاتی کفر و اسلام است؛ یعنی نقطه شکست و پیروزی، یا اسلام (است) و یا کفر».

 

این پیام، روح حماسی در بین رزمندگان اسلام را به اوج خود رسانید و مردم ایران را در برابر خوی جنگ‌طلبانه دشمن برای یک بار دیگر بسیج کرد. همه علاقه‌مندان به امام به جبهه‌ها، هجوم بردند، آیت‌الله خامنه‌ای، امام جمعه تهران که رئیس جمهور وقت هم بودند، در پیامی به ملت ایران اعلام کردند: «من به جبهه رفتم، شما هم بیایید».

 

مردم نیز یک بار دیگر احساس کردند دشمن به هیچ چیز، پایبند نیست و می‌خواهد دوباره سرزمین‌های ایران عزیز را به اشغال خود درآورد. آنان تحت تأثیر شدید مظلومیت خمینی کبیر در دنیای نامردی‌ها و ظلم و جور به یاری او شتافتند و راهی جبهه‌های نبرد شدند تا با همه توان خود در برابر دشمن بایستند و به دشمنی که قدرت او حالا چند برابر توان روزهای آغازین جنگ تحمیلی شده بود، نشان دهند که باز هم «سلاح شهادت است که پیروزی خون بر شمشیر را به ارمغان می‌آورد».

 

بسیجیان داوطلب قهرمان با توکل بر خداوند بزرگ، تحت هدایت فرماندهان یگان‌های رزمی سپاه که خود پیشاپیش رزمندگان لشكرها و تیپ‌ها می‌جنگیدند، موفق شدند هیجده تیپ زرهی و مکانیزه ارتش بعثی عراق در تهاجم به خوزستان را برای یک بار دیگر مورد حمله قرار دهند و آنها را وادار به عقب نشینی كنند.

 

رژیم بعثی صدام، پس از ناکامی در «اشغال دوباره خرمشهر و سرزمین‌های جنوب اهواز» در تاریخ 3/5/67 حملات جدیدی را از غرب کشور و با کمک سازمان منافقین، که آنان را از سال‌ها قبل تجهیز کرده و آموزش داده بود، آغاز کرد. نیروهای جنگی منافقین پس از تصرف شهر «سر پل ذهاب» و شهر «کرند» غرب با کمک ارتش بعثی صدام، خود را به اسلام‌آباد رساندند و از آنجا با نفربرهای دارای چرخ لاستیکی که از پیش برای آنها تهیه شده بود، روانه تصرف تهران شدند تا بتوانند با اشغال تهران، حکومتی طرفدار رژیم صدام و آمریکا در ایران تشکیل دهند.

 

در واقع، صدام با کمک سازمان منافقین، می‌خواست در آن اوضاع، همه سرزمین ایران را به اشغال خود درآورد. پندار صدام بر این بود که پذیرش قطعنامه 598، علامت جدی بر ناتوان شدن ایران است و این فرصت طلایی برای جبران شکست‌ها و ذلّت‌های گذشته در برابر قوای سلحشور ایران است، برای همین، اعضای سازمان منافقین را این‌گونه توجیه کرده بودند که در تهاجم به سرزمین ایران، با هیچ مقاومت مهمی روبه‌رو نخواهند شد و سرکرده منافقین هم به نیروهای عازم تهران خود، گفته بود که «جمع‌بندی نهایی، در میدان آزادی تهران».

 

سران منافقین مطمئن شده بودند به آرزوی خود برای به دست آوردن قدرت و تحمیل خویش بر ملت ایران، تنها از راه گذر از مرز عراق و حمله به مردم ایران و با کمک‌های بی‌دریغ صدام به آنان، خواهند رسید. آنان گمان می‌کردند با حرکت به سمت تهران، فرش قرمز برای اشغالگران و همدستان صدام و هم‌پیمانان آمریکا، پهن خواهد شد. ساعت‌های اولیه تهاجم هم بر خوش خیالی آنها افزود، به گونه‌ای که توانستند حرکت خود را تا تنگه چهار زِبَر در چهل کیلومتری غرب کرمانشاه بدون روبه‌رو شدن با مقاومت جدی، ادامه دهند، ولی رزمندگان و مردمی که هنوز در حال سرکوب و بیرون راندن دشمن بعثی از جنوب کشور بودند، پس از آگاهی از هجوم ارتش صدام و سازمان منافقین در غرب کشور، همچون صاعقه بر سر آنها فرود آمدند و نبرد «فروغ جاویدان» را به عملیات «مرصاد» برای منافقین بی‌تدبیر، تبدیل کردند و آنان را به دام انداختند و از هوا، روبه‌رو و پهلو، مورد حملات گسترده خود قرار دادند و بیشترین تلفات دوران حیات سازمان منافقین را به آنان وارد کردند.

 

در این درگیری‌های گسترده، سازمان نظامی منافقین، تا اندازه زیادی متلاشی و به آنان نشان داده شد که با پرورش یافتن در دل دشمن، نمی‌توان راهی برای ورود به درون ملت ایران پیدا کرد و با توهم ضعف از ایران اسلامی، نمی‌توان به حکومت بر مردم متنفّر از آنها رسید و نمی‌توان به سادگی دشمن خارجی را بر مردم سلحشور ایران چیره کرد.

 

باز هم محاسبات نادرست رژیم بعثی عراق از قدرت نظامی جمهوری اسلامی، همچون روزهای آغازین جنگ، پیامدهای وحشتناکی برای آن کشور به دنبال آورد، زیرا صدام توانمندی‌های خود را زیاده از حد تصور و برآورد می‌کرد و می‌پنداشت که علاوه بر چندین برابر شدن تجهیزات نظامی خود نسبت به سال‌های اولیه جنگ و با کمک و پشتیبانی تسلیحاتی گسترده شوروی و برخی کشور‌های اروپایی، از جمله فرانسه و آلمان از وی و با توجه به حضور نظامی ناوگان جنگی آمریکا در خلیج‌فارس در حمایت از صدام و حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس جمهوری اسلامی ایران و ساقط کردن آن در اوایل بهار سال 1367 در تنگه هرمز، حریم امنی را برای عملیات دوباره ارتش صدام در خاک جمهوری اسلامی ایران فراهم آورده است.

 

در آن زمان، رژیم صدام، قدرت نظامی خود را به همراه توان نظامی و اطلاعاتی شیطان بزرگ در خلیج‌فارس، در برابر رزمندگان سلحشور اسلام محاسبه می‌کرد. همچنین از سوی دیگر، این رژیم، برای ضعف توان نظامی ایران در آن مقطع، وزن سنگینی را لحاظ می‌كرد و باز هم فراموش کرده بود که انقلاب اسلامی، «کمی قدرت نظامی و تسلیحاتی خود» را با اتکا به «تعهد و ایمان قوی نیروهای مسلح خود و نیز بسیجیان داوطلب» و «توده‌های مردم وفادار به انقلاب اسلامی» و «انسان‌های عاشق و مقلّد امام خمینی (ره)» جبران می‌کند و این رخدادی بود که در جنگ دوم صدام، علیه جمهوری اسلامی ایران، رخ داد و ارتش بعثی با ذلّت هرچه تمامتر، به وسیله رزمندگان اسلام از خاک عزیز ایران عقب رانده شد.

 

جنگ جدید ارتش بعثی عراق، علیه جمهوری اسلامی ایران که با دو محور پیشروی؛ یکی از سمت غرب کشور به سوی تهران و دیگری در راه جنوب ایران برای پیشروی در خاک خوزستان طرح‌ریزی شده بود، به مدت حدود یک ماه و تا اواخر مرداد ماه 1367 طول كشید، ولی حضور گسترده رزمندگان سلحشور، فرماندهان شجاع سپاه اسلام و فرماندهی جنگ در صحنه‌های نزدیک به محورهای جدید پیشروی دشمن و نیز حضور با شکوه ملت عزیز در حمایت پرشور از رزمندگان اسلام و همچنین عزم جدی مسئولان کشور برای جنگیدن با دشمن تا رسیدن به صلح، موجب شد که رژیم بعثی عراق پس از روبه‌رو شدن با ناکامی‌های جدید و در حدود یک ماه پس از تهاجم گسترده و همه جانبه خود و پس از شکست دوباره و نیز رانده شدن از خاک ایران عزیز، تن به آتش‌بس دهد؛ بنابراین، با تحمیل پذیرش قطعنامه 598 از سوی رزمندگان اسلام به دشمن، در تاریخ 29/5/1367 آتش‌بس در جبهه‌های جنگ برقرار شد. بدین ترتیب، قدرتی را که آمریکا، شوروی و اروپا با کمک مالی فراوان کشورهای مرتجع عربی برای سرکوبی انقلاب اسلامی در اختیار رژیم صدام گذاشته بودند، نزدیک دو سال بعد، علیه یکی از دولت‌های همراه عراق در جنگ تحمیلی به کار رفت و ارتش متجاوز بعثی عراق، با تمام توان خود، راهی اشغال کشور همسایه دیگرش کویت شد و مصیبت جدیدی را برای مردم منطقه ایجاد كرد. این اقدام صدام، موجب لشكرکشی گسترده آمریکا به خاور میانه و اشغال نظامی کشورهای عربی حاشیه خلیج‌فارس، به منظور بیرون راندن قوای صدام از کنار چاه‌های نفت خاورمیانه شد.

 

سرانجام، جمهوری اسلامی ایران، یک بار دیگر با حضور همه‌جانبه مردم و نیروهای مسلح در جبهه‌های نبرد، تجاوز جدید دشمن را دفع كرد و با پذیرش قطعنامه 598 «ابتکار عمل در برابر خواست دشمن» را در شرایط مناسب به دست خود گرفت و با پایان دادن به جنگ تحمیلی، چهره جنگ‌طلب صدام را برای جهانیان آشکار کرد و موفق شد سگ‌ هاری را که آمریکا و شوروی و هم‌پیمانان عرب آنها، برای نابودی انقلاب اسلامی به جان کشور عزیز ما انداخته بودند به سوی خودشان روانه كند.

 

آمریکا و کشور‌های عربی، پس از حمله صدام به کویت، به خوبی احساس کردند که پرورش موجود شروری به نام صدام، چه زیان‌های بزرگی برای بشریت به ارمغان آورده است.

 

آنان این بار برای چیرگی بر صدام، خود عامل مصیبت بزرگتری برای مردم عراق شدند و با اشغال عراق، موج جدیدی از کشتار و خونریزی‌ها و دربه‌دری‌ها را برای ملت عراق به ارمغان آوردند و خاورمیانه را دچار بی‌ثباتی و ناامنی ساختاری كردند.

 

امروز همگان به خوبی نتایج مثبت اقدام امام خمینی در پایان دادن به جنگ تحمیلی را با سرنگونی رژیم خون‌آشام صدام حسین و اعدام وی و نیز متلاشی شدن ارتش بعثی و درگیر شدن آمریکا را در باتلاق عراق، مشاهده می‌نمایند.

 

 

منبع: سايت بازتاب ۲۷ تير ۱۳۸۶

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:13 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
چاپ ایمیل
۲۹ تير ۱۳۸۶

هرچند پذیرش آتش‌بس برای امام تلخ بود و چنین تصمیمی برای ایشان چون زهر كشنده بوده است، ولی...

 

 

 

 

 

پیام‌های واقعی نامه امام چه بود؟

 

تحلیلی مختصر بر پیام محرمانه حضرت امام درباره قطعنامه 598

 

 

دكتر حسین علایی

 

 

انتشار نامه مورخ 25/4/1367حضرت امام خمینی (ره) درباره دلایل پذیرفتن قطعنامه 598 در آخرین روزهای هفته دفاع مقدسِ امسال (1385)، فضای مناسب‌تری برای درك بهتر اوضاع كشور و جبهه‌های جنگ در آن مقطع زمانی برای علاقه‌مندان به موضوع بررسی چگونگی پایان یافتن جنگ تحمیلی، فراهم می‌آورد. هرچند برای تحلیل محتوایی این نامه، بهتر است تا شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی و بین‌المللی آن دوران كه منجر به صدور متن این نامه شده است، بررسی شود و از طرفی، دیگر نامه‌ها و مكاتبات و بحث‌ها‌یی كه در این زمینه در آن روزها انجام شده نیز، مورد مطالعه قرار گیرد، در عین حال، بررسی همین نامه هم، مسائل بسیاری را برای مردم و محققّان تاریخ، روشن و شفاف می‌نماید.

 

با گذری سریع به محتوای نامه، برداشت‌هایی به شرح زیر ارایه می‌‌شود:

 

1ـ حضرت امام خمینی به نظریات مسئولان كشور، به ویژه مسئولان نظامی، اعم از ارتش و سپاه كه آنان را «خبرگان جنگ» می‌نامند، توجه بسیاری داشته‌اند و تصمیمات خود را درباره جنگ، با توجه به نظریات كارشناسی مسئولان دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی گرفته‌‌اند.

 

2ـ حضرت امام ادامه جنگ را برای رسیدن به پیروزی‌های مشخص، منطقی می‌دانسته‌اند و زمانی كه احساس كردند، «ارتش اسلام به ‌این زودی‌ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد»، با آتش‌بس موافقت فرموده‌اند و قطعنامه 598 را كه‌ ایران با قابل قبول دانستن كلیات آن، كه در چند ماه گذشته تصویب شده بود، ولی به ترتیب بندهای آن ایراد داشت و معتقد بود كه باید راجع به آن مذاكرات بیشتری صورت گیرد، پذیرفتند.

 

3ـ ایشان با ده‌ها گزارش نظامی، سیاسی كه دریافت می‌كرده‌اند، به طور مرتب، وضعیت دشمن را بررسی و ملاحظه كرده بودند كه در آن شرایط، دشمن اصرار زیادی به ادامه و گسترش جنگ دارد و دام‌های خطرناكی با كمك استكبار جهانی برای جمهوری اسلامی ایران طراحی كرده است، برای همین، با بررسی و توجه به سلاح‌هایی كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارده بودند و نیز ناممكن بودن تهیه یك‌دهم آن سلاح‌ها با هیچ قیمتی از جهان برای جمهوری اسلامی ایران، نه تنها نمی‌توان به اهداف بالاتری در جنگ دسترسی پیدا كرد، بلكه ممكن است دستاوردهای فراهم شده تا آن زمان نیز، مخدوش و ضایع شود؛ بنابراین، ایشان نگران آن بودند كه ادامه جنگ به ضرر انقلاب اسلامی و به نفع مطامع دشمن تمام شود، برای همین، در شرایطی كه دشمن هیچ تمایلی به برقراری آتش‌بس و پایان دادن به جنگ نداشت، امام در شرایط حضور نیروهای ایرانی در مرزهای بین‌المللی و در آخرین فرصت، تصمیم به پذیرش قطعنامه گرفتند.

 

4ـ با پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی ایران، صدام حسین اعلام كرد كه او قطعنامه را نخواهد پذیرفت و برای همین، به برقراری آتش‌بس تن نداد و حمله گسترده خود را برای اشغال دوباره سرزمین‌های ایران آغاز كرد و توانست یك بار دیگر، خرمشهر را تهدید به اشغال كند و با تصرف جاده آسفالته اهواز ـ خرمشهر تا نزدیكی‌های شهر اهواز در خوزستان پیشروی كند و از سوی دیگر، با شكستن خطوط دفاعی در غرب كشور، منافقین را با خودروهای زرهی، عازم تهران كند، به گونه‌ای كه آنان هم تا نزدیكی كرمانشاه جلو آمدند و در آنجا به كمین رزمندگان سلحشور اسلام افتادند و طرح صدام ناكام ماند؛ بنابراین، حضرت امام خمینی در آخرین فرصت باقی مانده كه ارتش بعثی عراق به مرزهای بین‌المللی رسیده بود، قطعنامه را پذیرفتند  تا با ایجاد یك فشار سیاسی عظیم، از ادامه تهاجم بیشتر دشمن جلوگیری كنند.

 

5ـ نبود وسایل خنثی‌كننده سلاح‌های شیمیایی و استفاده گسترده دشمن از این جنگ‌افزارها، نگرانی ایجاد تلفات زیادی را برای نیروهای رزمنده و مردم مظلوم شهرهای عراق و ایران، در ذهن حضرت امام ایجاد كرده بود، برای همین ایشان نمی‌خواستند در حالی كه ادامه جنگ، «هدف شفافِ» قابل دسترس و «ابزارهای لازم برای رسیدن به آن» را ندارد، موجب خسارت بیشتر برای مردم عزیز ایران شود.

 

6ـ بعید به نظر رسیدن توانایی دولت و ستاد فرماندهی كل قوا در تهیه به موقع بودجه و امكاناتی كه فرمانده سپاه درخواست كرده بود، با توجه به ‌این كه ‌ایشان یكی از معدود فرماندهانی بود كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ، معتقد به ادامه جنگ بوده است و نیز بررسی وضع مالی كشور كه از قول وزرای اقتصاد و بودجه وقت، زیر صفر اعلام شده بود و نیز کمتر شدن شوق مردم برای رفتن به جبهه‌های نبرد، به دلیل آن كه مردم فهمیده بودند پیروزی سریعی ـ با توجه به شرایط آن زمان ـ به دست نمی‌آید نیز یكی دیگر از دلایلی است كه در این نامه به آن پرداخته شده است.

 

7ـ حضرت امام خمینی با توجه به نكات نامبرده و با شهامت بی‌نظیر و مثال زدنی و فراموش ناشدنی، در زمان و در لحظه مورد نیاز، تصمیم ماندگار خود را با خرج آبروی خویش و برای به دست آوردن رضایت خداوند متعال و نیز صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی گرفتند و آتش‌بس را پذیرفتند و فرمودند: «خداوندا ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش‌بس را قبول می‌كنیم».

 

حال با توجه به نكات یاد شده، مشخص می‌شود كه در آن دوران، بحث‌های جدّی جنگ با ارایه نظریات گوناگون به امام منتقل می‌شده است و واقعیت‌های جنگ به درستی و با شجاعت از سوی دولتمردان و نیز فرماندهان جنگ در اختیار حضرت امام و مسئولان سیاسی كشور قرار می‌گرفته است. ایشان نیز با بررسی آخرین وضعیت دشمن و توانایی‌ها و استراتژی و سیاست‌های وی و نیز تحلیل شرایط توان خودی در هر زمان، تصمیم مناسب را می‌گرفته‌اند. گاهی از لزوم شكست حصر آبادان سخن می‌گفته‌اند، گاه شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» را مطرح می‌كرده‌اند و در تیرماه سال 1367 نیز با توجه به اطلاعات ارایه شده به ‌ایشان و شرایط جبهه‌های جنگ و اقدامات نظامی دشمن، امام در مورد پذیرش آتش‌بس به نتیجه رسیده‌اند.

 

هرچند پذیرش آتش‌بس برای امام تلخ بود و چنین تصمیمی برای ایشان چون زهر كشنده بوده است، ولی حضرت امام خمینی، شجاعانه‌ترین تصمیم دوران حیات خود را در یك فرصت مهم گرفتند، به گونه‌ای كه اگر ارتش بعثی صدام، پس از پذیرش این تصمیم جمهوری اسلامی ایران و در ادامه تهاجم دوباره خود به خاك ایران در روزهای اوایل مرداد ماه 1367 موفق می‌شد بخشی از خاك ایران را در اشغال خود نگه دارد، قطعنامه 598 پایه حقوقی مناسبی برای آغاز مذاكرات بین‌المللی برای رسیدن به صلح و دفع تجاوز دشمن بود. در مجموع، به نظر می‌رسد كه نحوه پایان یافتن جنگ با پایان دادن به موج تهاجمات و حملات نظامی دشمن از سوی رزمندگان اسلام، برای حضرت امام شیرین شده است، زیرا امام، خود دیدند كه در شرایط بسیار نابرابری كه صدام، دوباره ارتش بعثی را به سوی سرزمین‌های ایران گسیل داشت و پس از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، دشمن دوباره بخش‌هایی از خاك خوزستان را اشغال كرد و ارتش بعثی صدام تلاش می‌كرد تا مناطق تصرف شده را در اختیار خود نگه دارد، در این وضعیت، رزمندگان اسلام با فداكاری بسیار و با كمبودهای وسیع تسلیحاتی، توانستند یك بار دیگر، دشمن را در خاك ایران منهدم كرده و باقی‌مانده ارتش بعثی را از كشور بیرون و منافقین را فراری دهند و قوای دشمن را به پشت مرزهای بین‌المللی برانند و صلابت ارتش اسلام را برای چندمین بار به صدام و حامیانش نشان دهند.

 

البته خود امام هم در این مقطع از جنگ، یك بار دیگر با شجاعت تمام و با خلق حماسه‌ای بی‌نظیر به صحنه آمدند و در واكنش به احتمال اشغال دوباره خرمشهر از سوی دشمن، به فرمانده وقت سپاه اعلام كردند: «یا خرمشهر یا سپاه» به این مفهوم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید تمام استعداد، توان رزمی و همه موجودیت سازمان خود را برای نیفتادن خرمشهر به دست دشمن به کار گیرد و همه قدرت فرماندهی خود را در این راه به عرصه ظهور رساند و چه خوب رزمندگان پرنشاط اسلام، توانستند آخرین نبرد دشمن را نیز با ناكامی محض روبه‌رو كنند و آنچنان در قدرت خود اوج بگیرند كه رئیس‌جمهور وقت، پس از حضور در جبهه‌های جنوب به حضرت امام اعلام كردند كه جبهه‌ها پر از نیروی داوطلب مردمی است و بسیجیان و قوای مسلح آماده ادامه نبرد در خاك دشمن هستند و حضرت امام هم در پاسخ ایشان، فرمودند كه: «ما در صلح جدّی هستیم».

 

از سوی دیگر، این نامه نشان می‌دهد كه از دیدگاه حضرت امام، جنگیدن بدون تأمین مایحتاج جنگ، از جمله سلاح‌های مورد نیاز، شعاری بیش نیست. در عین حال كه امام، رزمندگان را افرادی معرفی می‌كنند كه آمادگی استقبال از شهادت را دارند، ولی جنگیدن ـ به ویژه در خاك دشمن ـ را در شرایطی كه امكان تأمین تجهیزات و تسلیحات مورد نیاز وجود داشته باشد، صلاح می‌دانند. پس می‌توان گفت كه حضرت امام خمینی، شخصیتی «آرمان‌گرای واقع‌نگر» بوده و تصمیمات خود را با توجه به شرایط و واقعیت‌های موجود و برای سربلندی جمهوری اسلامی میگرفتند. حاصل تصمیم آن روز حضرت امام خمینی، هم اكنون، برای همه مردم سربلند كشور ایران مشخص و روشن است. اقدام خالصانه و خدایی امام در آن مقطع سرنوشت‌ساز، منجر به سقوط صدام و از بین رفتن ارتش بعثی عراق گردیده و جمهوری اسلامی ایران، تبدیل به یك قدرت مهم منطقه‌ای در خاورمیانه شد.

 

این كه چگونه تصمیم حضرت امام خمینی در پذیرش آتش‌بس، موجب سرنگونی صدام حسین و متلاشی شدن ارتش بعثی عراق شد، نیاز به توضیح و شرح مفصل دارد، ولی آنچه به طور اختصار می‌توان بیان داشت، این است كه: نجنگیدن ارتش اسلام با قوای تجهیز شده ارتش بعثی كه در مقطع پایان جنگ با استعداد ده برابر توان نظامی آن وقت ایران قصد داشتند موج جدیدی از حملات وسیع نظامی را علیه ‌ایران آغاز و با اعزام سازمان مسلح منافقین از داخل خاك عراق به سوی تهران، حكومت جمهوری اسلامی را سرنگون كنند، موجب شد تا این ارتش بزرگ و حجیم و پر تجهیزات، بدون داشتن مأموریت مشخصی، در دست‌های صدام به صورت یك معضل باقی بماند.

 

آمریكا و پشتیبانان صدام هم، تجهیز این ارتش بزرگ را تنها برای جنگ با امام خمینی و جمهوری اسلامی می‌خواستند و نه برای این كه قدرت نظامی عظیمی را در عراق به وجود آورند كه زمانی برای خود آنها دردسر ساز شود، برای همین، صدام با روحیه جنگ‌طلبی كه داشت و نیز احساس حقارتی كه نسبت به ناكامی در حمله به جمهوری اسلامی ایران در وجود خود داشت و همچنین با احساس برتری كه نسبت به همسایگان عرب خود می‌كرد، تلاش كرد با استفاده از قدرت نظامی موجود سازمان یافته، بر قلمرو سرزمینی خود بیفزاید و به جای آن كه تنها پول نفت را هزینه ‌این ارتش پر خرجِ بی‌مصرف كند، از وجود این ارتش قوی، برای توسعه قدرت سیاسی رژیم بعثی استفاده نماید، برای همین، رئیس‌جمهور دیكتاتور عراق در سال 1369 به كشور كوچك همسایه خود، كویت حمله كرد و این امیرنشین را كاملا به اشغال نظامیان خود درآورد و آن را استان نوزدهم عراق نامید و برای آن استاندار عراقی تعیین كرد. با این اقدام، صدام می‌خواست علاوه بر افزایش قدرت سیاسی، بر قدرت ژئوپولیتیكی عراق نیز بیفزاید و با ضمیمه كردن ذخایر نفتی كویت به خود، عراق را قدرتمندترین كشور نفتی جهان و در نتیجه، قدرت برتر در سازمان اُوپك گرداند و بتواند قدرت اول در منطقه خاورمیانه شود.

 

صدام حسین احساس می‌كرد به دلیل خدمات فراوانی كه به آمریكا و شوروی و اروپا و سران مرتجع كشورهای عربی كرده است، آنها نسبت به ‌این اقدام، واكنش جدی نشان نخواهند داد، ولی منافع آمریكا در خلیج فارس و اصرار ایالات متحده در كنترل جریان انرژی در جهان، موجب شد تا شیطان بزرگ، درك كند سگی را كه برای حمله به ‌ایران پرورش داده و حمایت كرده، به شدت‌ هار شده است، برای همین، باید هرچه سریع‌تر در مرحله‌ نخست، آن را مهار و از كویت اخراج كرد و در مرحله بعدی، او را خلع سلاح و سرانجام او را از اَریكه قدرت به زیر كشید و به جای آن كه صدام در خاورمیانه به جنگ‌های نیابتی بپردازد، خود ارتش آمریكا با گسترش حضور نظامی خویش در خلیج فارس و كشور عراق از پدید آوردن قدرت‌های كنترل ناشدنی جلوگیری كند.

 

بنابراین می‌توان گفت كه منحنی اُفول صدام از زمان تصمیم حضرت امام خمینی به قبول آتش‌بس در یك مقطع زمانی بسیار تعیین‌كننده، آغاز و در نهایت به سقوط كامل صدام حسین و حزب بعث و انحلال ارتش بعثی او منجر شد.

 

«وَ مَكَروا وَ مَكَرَالله وَالله خَیرُالماكِرین»

 

 

منبع: سايت بازتاب 13 مهر 1385

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

متن نامه محرمانه امام خمینی به مسؤلان نظام در تاریخ 25/4/67 كه توسط دفتر حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در تاریخ 7/7/85 منتشر شد:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با یاری خداوند و با سلام و صلوات به انبیا بزرگوار الهی و ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین، حال كه مسوولین نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ می‌‏باشند، صریحا اعتراف می‌‏كنند كه ارتش اسلام به این زودی‌‏ها هیچ پیروزی به دست نخواهند آورد و نظر به این كه مسوولین دلسوز نظامی و سیاسی نظام جمهوری اسلامی از این پس جنگ را به هیچ وجه به صلاح كشور نمی‌‏داند و با قاطعیت می گویند كه یك دهم سلاح‌‏هایی را كه استكبار شرق و غرب در اختیار صدام گذارنده‌‏اند، به هیچ وجه و با هیچ قیمتی نمی‌‏شود در جهان تهیه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه یكی از دهها گزارش نظامی سیاسی است كه بعد از شكست‌‏های اخیر به اینجانب رسیده و به اعتراف جانشینی فرمانده كل نیروهای مسلح, فرمانده سپاه یكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهیه مایحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ می‌‏باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌‏های شیمیایی و نبود وسائل خنثی‌‏كننده آن، اینجانب با آتش بس موافقت می‌‏نمایم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ این تصمیم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاریخ 67/4/2 نگاشته است، اشاره می‌‏شود.

 

فرمانده مزبور نوشته است؛ تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست می‌‏آوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال 71 اگر ما دارای 350 تیپ پیاده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپیمای جنگی و 300 هلی‌‏كوپتر و ... داشته باشیم، می‌‏توان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم.

 

وی می‌‏گوید؛ قابل ذكر است كه باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا كند.

 

او آورده است؛ البته آمریكا را هم باید از خلیج فارس بیرون كنیم والا موفق نخواهیم بود و این فرمانده مهم‌‏ترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه به موقع بودجه و امكانات دانسته و آورده است كه بعید به نظر می‌‏رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتواند به تعهد خود عمل كنند، البته با ذكر این مطالب می‌‏گوید باید باز هم جنگید كه این دیگر شعاری بیش نیست. نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیرصفر اعلام كرده‌‏اند، مسوولین جنگ می‌‏گویند تنها سلاح‌‏هایی را كه در شكست‌‏های اخیر از دست داده‌‏ایم به اندازه تمام بودجه‌‏ای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسوولین سیاسی می‌‏گویند از آنجا كه مردم فهمیده‌‏اند پیروزی سریعی به دست نمی‌‏آید شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزیزان از هر كس بهتر می‌‏دانید كه این تصمیم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشیم خرج می‌‏كنم، خداوندا! ما برای دین تو قیام كردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش‌‏بس را قبول می‌‏كنیم.

 

خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌‏ای با آمریكا و شوروی و تمامی قدرت‌‏های جهان سر سازش نداریم و سازش با ابرقدرت‌‏ها و قدرت‌‏ها را پشت كردن به اصول اسلامی خود می‌‏دانیم. خداوندا! در جهان شرك و كفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حیله و دورویی ما غریبیم، تو خود یاریمان كن.

 

خداوندا! در همیشه تاریخ وقتی انبیا و اولیا و علما تصمیم گرفته‌‏اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه‌‏ای كه دور از فساد و تباهی تشكیل دهند، با مخالفت‌‏های ابوجهل‌‏ها و ابوسفیان‌‏های زمان خود مواجه شده‌‏اند.

 

خداوندا! ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كردیم، غیر از تو هیچ كس را نداریم. ما را برای اجرای فرامین و قوانین خود یاری فرما.

 

خداوندا! از تو می‌‏خواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصیبم فرمائی. گفتم جلسه‌‏ای تشكیل گردد، آتش بس را به مردم تفهیم نمایند، مواظب باشید ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صریحا می‌‏گویم باید تمام هم‌‏تان در توجیه این كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس‌‏العمل می‌‏شود. شما می‌‏دانید كه مسوولین رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و میهن اسلامی‌‏مان چنین تصمیمی گرفته‌‏اند، خدا را در نظر بگیرید و هرچه اتفاق می‌‏افتد از دوست بدانید.

 

والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین.

 

روح‌‏الله الموسوی الخمینی

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:9 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
چاپ ایمیل

اختلافات ايران و عراق ريشه در دوراني دارد که اراضي کنوني عراق بخشي از امپراطوري عثماني بود.

 

 

 

 

 

 

 

ريشه هاي تاريخي اختلافات ايران و عراق

 

 

مقدمه

 

اختلافات ايران و عراق ريشه در دوراني دارد که اراضي کنوني عراق بخشي از امپراطوري عثماني بود. در اين ميان درگيريهاي فراواني بين دو طرف صورت گرفته و نيز عهدنامه هايي بسته شده که مي توان به نبرد چالدران (عهدنامه آماسيه)، قرارداد صلح زهاب (که طي آن بغداد و بصره به عثماني واگذار شد در دوران عثماني1049ق/1639م) و عهدنامه کروان اشاره کرد که در ذيل به مهمترين اين عهدنامه ها از مقطع قرارداد ارزنه الروم تا 1975م اشاره مي‌نمائيم:

 

قرارداد ارزروم(1)

 

در دوران فتحعلي شاه 1237ق/1821م بر اثر کشتار شيعيان در بين النهرين که جمعي از آنها ايراني بودند بار ديگر رويارويي نظامي ميان دو کشور آغاز گرديد. البته دو کشور روس و انگليس بيش از همه در بروز اين نبرد نقش داشتند. سرانجام با دخالت انگليس مذاکرات صلح در ارزروم ميان طرفين آغاز شد و بر اساس اين قرارداد موارد زير مصوب شد: بازگشت به مرزهاي سابق ـ رعايت حال زوّار ايراني ـ عدم مداخله دو کشور در امور يکديگر و ...

 

قرارداد ارزروم(2)

 

حملات و تجاوز والي بغداد به بندر تجاري محمرّه (خرمشهر) موجب آن شد که دولت ايران درخواست غرامت نمايد. با دخالت روس و انگليس پس از گذشت 4 سال عهدنامه ارزروم دوم در سال 1263ق/1847م منعقد شد.

 

توافقات: دولت ايران قبول کرد که به شرط حاکميت ايران بر اراضي شرقي زهاب و کرنه از سوي عثماني از دعاوي خود درباره اراضي غربي زهاب دست بردارد ـ ايران همچنين از ادلّه اي که حاکميت آنرا بر سليمانيه مسجّل مي ساخت به شرط حاکميت ايران بر شهر و بندر محمره و جزيره الحضر (آبادان) و اراضي ساحل شرقي اروند رود دست بردارد ـ عثماني نيز متعهد شد حق کشتيراني ايران بر اروند را به رسميّت بشناسد و در ادامه بنا شد که حدود مرزي دو کشور تعيين شود ولي با وجود برگزاري سه نشست توافقي بعمل نيامد. نماينده ايران در اين قرارداد امير کبير بود.

 

پروتکل 1329ق / 1911م

 

به رغم تلاشهاي که در قراردادهاي ارزروم شد اما اختلافات با وجود عدم تعيين حدود مرزي باقي ماند اما در پي کشف نفت در خوزستان و تجاوزات بيشمار مرزداران عثماني که ثبات منطقه نفت خيز را براي انگلستان به مخاطره انداخته بود بر اثر وساطت انگلستان بين دو کشور پروتکل مزبور به امضاء رسيد.

 

توافقات: تشکيل کميسيوني متشکل از نمايندگان 4 کشور(ايران، عثمان، انگلستان و روسيه) براي تعيين خطوط مرزي بر اساس ارزروم(2). اين کميسيون نيز حاصلي در بر نداشت.

 

پروتکل 1331ق / 1913م

 

متعاقب پروتکل 1911م که نتيجه اي در بر نداشت، پروتکل 1913م توسط نمايندگان 4 دولت در اسلامبول به امضا رسيد.

توافقات: دو دولت روسيه و انگليس مسئول تعيين مرز ايران و عثماني شدند ـ اروند رود به حاکميت عثماني و انگليس در آمد. اين کميسيون در سال 1914م بطور موقت مرزهاي دو کشور را علامتگذاري نمودند.

 

سقوط امپراطوري عثماني

 

با خاتمه جنگ جهاني اول امپراطوري عثماني تجزيه شد و در تاريخ 10 اوت 1920م از سه استان بغداد، موصل و بصره کشور تحت الحمايه اي بنام عراق تأسيس شد. در سال 1921م ملک فيصل از سوي انگليسيها در عراق بعنوان پادشاه تاج گذاري کرد.

 

انگليسيها که علاقهمند به رسميّت شناختن عراق از سوي ايران بودند با ايران وارد مذاکره شدند، ولي ايران اين امر را منوط به حل مسأله اروند و حقوق اتباع خود کرد و با قولهاي مساعدي که داده شد بلاخره ايران در 1929م/ 1308ش عراق را به رسميّت شناخت ولي در ادامه به دليل اينکه عراق به وعده هاي خود عمل نکرد، ايران اعلام کرد که مرزهاي تعيين شده در1333ق/ 1914م را فاقد اعتبار و رسميّت مي داند.

 

عراق نيز در مقابل در 1313ش/1934م رسماً به جامعه ملل شکايت نمود مبني بر اينکه ايران قراردادهاي ارزروم و پروتکل 1913م را ناديده انگاشته است. در واقع با اين عمل موضوع منازعه بين ايران و عراق به مجامع بين المللي کشيده شد.

 

عهدنامه 1316ش/1937م

 

در ادامه شکايت عراق به جامعه بين الملل و ردّ رسميّت حدود مرزي از سوي ايران، نوري سعيد(وزير خارجه وقت عراق) طي سفري به ايران با رضاخان پهلوي ملاقات نموده و اعلام نمود که عراق آماده است تا خط تالوگ اروند را بعنوان مرز آبي دو کشور تعيين کند. لذا هر دو کشور شکايت خود را در 1315ش/1936م پس گرفته و در تاريخ تيرماه1316ش/ ژوئن1937م عهدنامه‌اي ميان ناجي الاصل (وزير خارجه وقت عراق) و عنايت الله سميعي (وزير خارجه وقت ايران) به امضا رسيد.

 

توافقات: حدود مرزهاي تعيين شده توسط روس و انگليس در 1914م مبناي تعيين مرز زميني دو کشور قرار گرفته و براي اولين بار به کلمه تالوگ براي مرز اروندرود اشاره شد. بعد از انعقاد قرارداد کميسيوني جهت علامتگذاري مرزها تعيين شد، ولي با وقوع کودتا در عراق اين مسأله عملاً منتفي شد.

 

کودتاي عبدالکريم قاسم

 

با اين کودتا که در سال 1334ش/ 1958م شکل گرفت روابط بين دو کشور تيره شد و قاسم طي کنفرانسي مطبوعاتي در دسامبر1959م قرارداد 1937م را تحميلي ناميده و نيز کتابي با عنوان "سفير عراق" منتشر نموده که در آن ادعاهاي جديدي را مطرح مي کرد.

 

کودتاي عبدالسلام عارف

 

در سال 1963م همچنان اختلافات وجود داشت ولي در عين حال رايزني هاي بين دو کشور ادامه داشت.

 

کودتاي احمد حسين البکر

 

در سال 1347ش/ 1968م وزارت خارجه ايران پس از چند دور گفتگوي بي حاصل با مقامات جديد عراقي بلاخره همانند مقامات عراقي اعلام کرد که قرارداد 1937م فاقد اعتبار و نابرابر است. اختلافات موجود و برخوردهاي نسبتاً شديد موجب شد تا دولت عراق در بهمن 1352/ فوريه1974م به سازمان ملل شکايت نمايد که موجب صدور قطعنامه 348 شد که بر اساس آن از طرفين درخواست آتش بس و بازگشت به مرزهاي بين المللي شده بود. پس از اين درگيريها در سال 1353ش مذاکراتي در ترکيه ميان دو کشور انجام شد که به نتيجه نرسيد.

 

قرارداد 1354ش/1975م

 

در فرصت تشکيل اجلاس دول صادر کننده نفت (اوپک) که از تاريخ 13 الي 15 اسفند 1353ش در الجزيره تشکيل گرديد، ايران و عراق در حاشيه اين اجلاس طي اعلاميه مشترکي اعلام نمودند که در رفع اختلافات بين دو کشور به توافق رسيده اند.

 

توافقات: مرزهاي زميني دو کشور بر اساس پروتکل 1913م و کميسيون تحديد حدود 1914م تعيين گردد، مرزهاي آبي دو کشور بر اساس خط تالوگ تعيين گردد.

 

بعد از توافق 1975م سطح روابط دو کشور به حد اعلاي خود رسيد بگونه اي که در فروردين 1354ش نخست وزير وقت ايران (هويدا) از عراق ديدار کرده و متعاقباً در ارديبهشت ماه نيز نائب رئيس شوراي فرماندهي جمهوري عراق (صدام حسين) از ايران ديدار کرد.

 

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران عراق در صدد عملي کردن خواسته هاي چندين ساله خود برآمد، لذا از فروردين 1358ش ايران شاهد تحرکات نظامي در مرزهاي خود بود که بلاخره پس از زمينه سازي هاي گوناگون همچون ارسال نامه از سوي وزارت خارجه عراق به 8 شخصيت جهاني مثل دبيرکل سازمان ملل، رئيس سازمان کنفرانس اسلامي، رئيس کنفرانس غير متعهدها، سازمان جنوب شرقي آسيا و... و متجاوز معرفي کردن ايران در 8 روز قبل از حمله سراسري به ايران در 17 سپتامبر 1980م صدام حسين در مجلس اعلاي عراق حاضر شده و اعلام نمود که قرارداد 1975م الجزيره ملغي است. مجلس عراق نيز در يک جلسه فرمايشي در همان شب قرارداد مزبور را ملغي اعلام کرده و صدام در22 سپتامبر1980م هجوم سراسري به مرزهاي ايران را اعلام نمود.

 

تدوين: محمد جان پور ـ رواي دوره سوم

[ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ] [ 1:3 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

حضرت مهدی
(عج) فرمودند:           مَا أرغَمَ أنفَ الشَّيطانِ بِشَيءٍ مِثلَ الصَّلاةِ فَصَلِّها وَ أرغِم أنفَ الشَّ  

هيچ چيز مثل نماز بيني شيطان را به خاک نمي مالد و او را خوار نمي کند،
 پس نماز بخوان و بيني شيطان را به خاک بمال                   
بحار الانوار، ج ,53 ص 182

کاری از گروه فرهنگی وبلاگ راه بی پایان( وبلاگ دفاع مقدس)

[ شنبه هفدهم شهریور 1386 ] [ 7:42 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

زبان و فضا

هم اینانند که ضرب المثل « انسان کامپیوتر را به شکل خویش آفرید » را در کنار این حدیث نبوی می نشانند که « خداوند انسان را به صورت خود آفرید. » و در این خودباختگی که از پرستش تکنولوژی حاصل می آید، تا آنجا فرو رفته اند که حاضرند قرن ها فرهنگ و ادب فارسی را قربانی این بتِ از هم فروپاشیده کنند ...

[ شنبه هفدهم شهریور 1386 ] [ 7:41 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
عناوین وموضوعات جدید:

۱.نظرات وبلاگ

۲.اخبار مربوط به دفاع مقدس

۳.درباره وبلاگ و خبرهای مربوط به آن

بازدینندگان محترم می توانند با عضویت در وبلاگ از بروز شدن و اخبار وبلاگ با خبر شوند.

آخرین بروز رسانی ساعت۲۰:۰۰ شنبه هفدهم شهریور 1386

[ شنبه هفدهم شهریور 1386 ] [ 7:37 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

سلام

وبلاگ بسیار به جا زیبا و کمیابی است

جای شهدا حقیقتا در وبلاگ ها خالی است

 

                                                                         توسط مهدی

 

با سلام
صفحه بسیار زیبایی درست کردی فقط کمی سر و ته آن زیاد شده است
در ضمن سعی کن از ترکیب رنگ بهتری استفاده کنی
چند روزی بود نتوانسته بودم به وبلاگت سر بزنم امیداوارم که مرا ببخشی
در ضمن اگر بتوانی کاری کنی که دیگر افراد نیز بتوانند از نظرات دیگران مطلع شوند و آنها را بخوانند بسیار مفید است مانند سایت راویان که هر کسی می تواند نظر بدهد و نظر دیگران را نیز بخواند.
هر زمان که به تهران آمدی حتما به ما سر بزن
منتظرت هستیم
موفق باشی

 

 

سلام

امروز پیام خصوصیت رو دیدم.
با ما هم آره؟!!!
شاید نشده به روز کنیم اخوی

 

 

 

 

سلام دوست عزیز
وبلاگتون خیلی زیباست
قلم خوبی داری
و نوشته هات هم بسیار جالبه
امیدوارم همیشه تو این راه موفق باشی
به منم سر بزنی خوشحال میشم

 

سلام
ویبلاگت خیلی جالبه موفق و موید باشید

 

 

سلام
ازاینکه بنده ی حقیر راقابل دانستید ممنون
درپناه همان خدایی که می پرستیش ...
یاحق .

 

سلام دوست عزيز
تا به حال جايي قالب را پيدا نكردم كه قالب وبلاگ ارائه بدهد. من هم با دست كاري در قالب يك همچين چيزي به وجود آوردم.

 

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدی -هر نهضتی و هر انقلابی بعداز رسیدن به قدرت و به دست آوردن حکومت تبدیل به نظام میشود و سعی میکند که حکومتی را که به دست آورده است حفظ کند. این است که نمی تواند به نیاز های نسل جدید پاسخی دهد.و این را بدان دفاع مقدس هنوز ادامه دارد.و این راهی است که از اول تاریخ ادامه داشته و دارد... جنگ بین حق و باطل

 

سلام
وبلاگ بسیار به جا زیبا و کمیابی است
جای شهدا حقیقتا در وبلاگ ها خالی است

 

 

[ شنبه هفدهم شهریور 1386 ] [ 7:14 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
۱۲ شهريور ۱۳۸۶

راويان5  كمیته آموزش مجموعه علمی فرهنگی راویان نور اسامی پذیرفته شدگان آزمون علمی  دوره سه روزه آشنایی با علوم و معارف دفاع مقدس را اعلام نمود.

از پذیرفته شدگان در آزمون علمی جهت  تكمیل مدارك و شركت در مصاحبه حضوری دعوت به عمل خواهد آمد.

 بدیهی است این افراد پس از گذراندن مصاحبه حضوری بعنوان دانش پژوه پنجمین دوره تخصصی روایت دفاع مقدس شناخته خواهند شد.

برای کسب اطلاعات بیشتر در قسمت موضوعات در بخش نتایج آزمون راویان مراجعه فرمایید.
[ جمعه شانزدهم شهریور 1386 ] [ 9:6 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

حضرت مهدی
(عج) فرمودند:           مَا أرغَمَ أنفَ الشَّيطانِ بِشَيءٍ مِثلَ الصَّلاةِ فَصَلِّها وَ أرغِم أنفَ الشَّ  

هيچ چيز مثل نماز بيني شيطان را به خاک نمي مالد و او را خوار نمي کند،
 پس نماز بخوان و بيني شيطان را به خاک بمال                   
بحار الانوار، ج ,53 ص 182

کاری از گروه فرهنگی وبلاگ راه بی پایان( وبلاگ دفاع مقدس)

[ جمعه شانزدهم شهریور 1386 ] [ 9:4 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

زبان و فضا

هم اینانند که ضرب المثل « انسان کامپیوتر را به شکل خویش آفرید » را در کنار این حدیث نبوی می نشانند که « خداوند انسان را به صورت خود آفرید. » و در این خودباختگی که از پرستش تکنولوژی حاصل می آید، تا آنجا فرو رفته اند که حاضرند قرن ها فرهنگ و ادب فارسی را قربانی این بتِ از هم فروپاشیده کنند ...

[ جمعه شانزدهم شهریور 1386 ] [ 8:47 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

شهادت نامه ها

فرهنگ جبهه

این نوشته و این وبلاگ :

به رغم تلاش ها و مواجهه ی مستقیم با تعداد متنابهی از رزمندگان در سرلسر کشور و سعی و صبر و ستیز، در موضوع "نامه ها" ، بر خلاف سایر عرصه های گفتاری و رفتاری در "شهادت نامه ها" و گرداوری آن ها مستلزم حضور در منازل یکایک رزمندگان و انس و الفت با اهل بیت و بازماندگان ایشان بود،نتوانستیم به جامعیت جامعه ی آماری دست یابیم و از طرفی حجم سنگین و دسترسی به آن ها از طریق مطبوعات با همه ی نظم و نسق داشتن،در ناسفته و سخن نا گفته ای نبود.مدعی و مدعا فراوان و سرانجام:

جایی که عقاب پر بریز.            از پشه ی لاغری چه خیزد؟   

مطلب حاضر، بی شک،شامل برگزیده ترین وصایا و جامع ترین آن ها چون سایر عناوین و مضامین مجموعه نیست،هر چند از بین هزاران نمونه(چون نامه ها و خاطره ها) گلچین شده است.

[ جمعه شانزدهم شهریور 1386 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]
۰۵ شهريور ۱۳۸۶

يكی از دانش‌پژوهان در حال انجام آزمون

 

نتایج آزمون علمی پنجمین دوره آموزشی روایت دفاع مقدس دوشنبه 12 شهریور اعلام می‌شود.

 

كمیته آموزش مجموعه علمی و فرهنگی راویان نور زمان اعلام نتایج آزمون شركت‌كنندگان در اردوی سه روزه آموزشی روایت دفاع مقدس را روز دوشنبه 12 شهریور ماه جاری اعلام كرد.

برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت راویان نور در پیوندهای روزانه مراجعه فرمایید.
[ چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ] [ 10:1 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

میلاد با سعادت حضرت مهدی(عج)  بر تمام شیعیان جهان مبارک باد.

             

[ چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ] [ 2:57 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

۱.اضافه کردن بخش های جدید دیگر دروبلاگ.         ۱.اخبار وبلاگ: برای آگاهی کاربران از اضافه شدن موضوعات جدید و دیگر خبر های جدید.                                                                                       ۲.درباره وبلاگ: برای آگاهی کاربران تا از وبلاگ بهتر و بیشتر استفاده کنند.  برای مثال کاربران وبلاگ می توانند با عضویت در وبلاگ از اخبار بروز وبلاگ با خبر شوند.   یا این که کاربران برای جستجوی مطلب مورد نظر می توانند در بخش جستجو آن را پیدا یا جستجو کنند.

 

۲.به دلیل اجرای قالب جدید ممکن است بعضی از پست های وبلاگ اجرا نشود با خالی باشد.در تلاشیم تا هر چه زود تر این مشکل را حل کنیم.به خاطر این مشکل از بازدید کنندگان پوزش می طلبم.   مدیریت وبلاگ.

 

۳.اضافه شدن بخش عظیم ایلام در جنگ که تا ماه آینده آماده می شود.

 

۴. اضافه شدن بخش عظیم لایه های پنهان جنگ2که تا چندین ماه دیگر پس از پایان مجموعه لایه های پنهان جنگ1

 

 ۵.به دلیل اجرا کردن قالب جدید  تا چند روز مطالب وبلاگ تغییرنمی کند.

 

با عضویت در وبلاگ از خبرهای دیگر وبلاگ جامع دفاع مقدس با خبر شوید.

 

 

 

کاری از گروه خبر وبلاگ راه بی پایان (وبلاگ دفاع مقدس)

[ چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ] [ 2:49 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

حدیث ۰۶

حضرت مهدی (عج) فرمودند:                 فاکثَروا الدُّعاء بِتَعجیلِ الفَرَج فَإنَّ ذَلِکَ فَرَجَکُم


برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که گشایش و فرج شما نیز در آن است       بحارالأنوار، ج 52، ص 92

کاری از گروه فرهنگی وبلاگ راه بی پایان( وبلاگ دفاع مقدس)

[ چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ] [ 2:47 بعد از ظهر ] [ حسین کرمیان ] [ ]

اسامی برادران

 

  

نام خانوادگی

نام

امامی نژاد (ذخيره)

حسین

اشرف نژاد

محمد

اصل زعیم

امیرحسین

اصلانی

حمید

امانلو

مسعود

ایل بگی (ذخيره)

علی

بابائی

مهدی

بخشی

حمید

بنی طبا

سیدمحمودرضا

بهرامی

مسعود

بیات

عباس

پای برجای

مجيد

پناهدار

علی

پور اسماعیلی

محمدرضا

پورخرمی

محمد

پورمقدم

امین

تاجی (ذخيره)

احمد

ترابی

سید حسن

ترابی (ذخيره)

رحمان

جعفری

احمد

حاجی علی خمسه

مرتضی

حسن خانی

اسداله

حسنی پری

علی

حسینی

محمدحسن

حسینی یزدی

سیدمحمدحمید

حیدری

جواد

خدائی

مهدی

خدابخش (ذخيره)

وحيد

خسروآبادی

حمیدرضا

درگاهی

محسن

ذکاوت

محمود

رهنما

حامد

زمانیان

محمدعلی

سرحدی

صادق

سعادتی

سیدمهدی

سلمانیان

رضا

سیاه منصوری

محمد

شاه حسینی

حسین

شاهرخی

مرتضی

شریفی زیارانی

محمود

شهراب

مجتبی

شیعه

حامد

صائمی

داود

صالحی

حمزه

صیاد

حسن

طباطبائی نژاد

سیدسجاد

عباس زاده

سید علی اصغر

عباس زاده (ذخيره)

علی

عباسی کیان

حسن

عجمی

سلیم

علی مرادی

امیر

عیسوند (ذخيره)

محمدرضا

غلامی

رمضان

فرهادی

محمد فاضل

قبادی

شهاب

کاشانی

امیر عباس

کاظمی

محمد

کاوه

محمدرضا

کرمی

اسماعیل

کشاورزیان

محمدمهدی

کمالی

حمید

كمرروستا (ذخيره)

وحيد

مجرد دارغلو

عباس

محمدحسینی

منصور

محمدی

محمدحسین

مظفری

مهرداد

معماريان يگانه (ذخيره)

علی

منصوری

مهدی

میرافضل

سیدمحمدمهدی

میرخلیلی

سیدابوالحسن

میرهاشمی

احمد

نداف پور

محمد

نوایی

محمد

نیازی

رضا

نیکویی (ذخيره)

محمد

هاشمی

سید مجتبی

هاشمیان

سیدمحمدهادی

 
 
 
 
 
 

اسامی خواهران

 

 

نام

نام خانوادگی

نجمه

آقایی

سمیه

آمره

سمیه

ابراهیمی

فتانه

ابراهیمی (ذخیره)

عاطفه

احمدی درمنی

سمیه

احمدی

ساره

اسفندیاری

حمیده

اسماعیلی

معصومه

اصغری

الهه

افضلی

فاطمه

امامی

مریم

اوتادی

میترا

باقری

نادیا

براری (ذخیره)

زهرا

بشیری

فهیمه

بهزادی

شیما

بیگدلو

صغری

پرنددشیری

نجمه

تیموری

سمیه

حاج علی

زهرا

حاج علی

مریم

حبیبی

سروناز

حر

فاطمه

حسن ازناوی

سیده فائزه

حسینی

عطیه

درگاهی پور

سیده وجیهه

درواری

مرضیه

دهباشی محب

فاطمه

رازقندی

سمیرا

رحیمی

معصومه

رضائی

سیده یاسمن

رضوی

نرگس

زاهدی

فاطمه

سعیدی

یاسمن

سلمانی

سهیلا

شادرخ

سعیده

شریعتی

خدیجه

شریعتی

نجمه

صابری

فاطمه

صابری

آیدا

صادق

سکینه خاتون

صالحی کلهین

مریم

صید

لیلا

ظهوریان

نفیسه

عامری

اعظم

عباسی

سمانه

عربیان

كوثر

عزیزی

حمیده

عزیزی

محبوبه

عسگری

سمیه

عظیمی

وجیهه السادات

علوی

خدیجه

علی اکبری

اعظم

غلامی

منیره

فرقانی

معصومه

فضلعلی

زهرا

فلاحت پیشه

فاطمه

فلاحت پیشه

فاطمه

فهیمی راد

سمیرا

قاسمی

سمانه

کرمی

ندا

كشاورز محمدیان (ذخیره)

اعظم

گروسی

فاطمه

گندم چین

فاطمه

لاله رنگ

زینب

مجدنیا

رقیه

مجدنیا

سکینه

محمدجانی عمرانی

طاهره

محمدی

فاطمه

مرادیان مینا

مریم

مسعود

صدیقه

منصوری وش

مریم

منصوری

زهرا

منصوری خجسته (ذخیره)

نرگس

موحدی

فهیمه

مه پیکر

عطیه

میثمی

سمیه

میر مهدوی

لیلا